قتل مریم یارمحمدی توسط برادرش با ضربات چاقو و مثله کردن اندامهای جنسی، افکار عمومی را به شدت متاثر و بار دیگر توجهرا به موضوع خشونت علیه زنان و "قتلهای ناموسی" جلب کرد. در همین رابطه با سه کارشناس گفتوگو کردهایم.بامداد روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵ تبدیل به آخرین روز زندگی مریم یارمحمدی شد. این زن ۲۸ ساله که مادر دو کودک بود، در قشم توسط برادر خود با همکاری همسرش به شکلی دلخراش کشته و اندام‌های جنسی‌اش مثله شد."کمپین توقف قتل‌های ناموسی" به نقل از مشاهدات مستقیم منبعی مطلع از این قتل دلخراش در همین رابطه گزارش داده است که پس از جان باختن مریم یارمحمدی در بیمارستان و بازداشت برادر او، حدود ۵۰ نفر از خانواده و بستگان در محل تجمع کرده و به بازداشت برادر مریم معترض شده بودند.این افراد معتقد بوده‌اند که مرگ "کمترین مجازات" برای مریم یارمحمدی بود.اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه ولهرضوان مقدم، سخنگوی "کمپین توقف قتل‌های ناموسی"، به دویچه وله فارسی گفت خبر را یک مرد، زمانی که مریم یارمحمدی را به بیمارستان انتقال داده بودند، به او اطلاع داده است.این فعال حقوق زنان می‌گوید، در مورد مریم یارمحمدی به نظر می‌رسد فعال یا گروهی در آن منطقه وجود نداشته است. او در عین حال تاکید می‌کند که بیان این موضوع به معنای سرزنش کردن فعالان حقوق زن در این مناطق نیست: «خود من خوزستانی هستم و از محدودیت‌هایی که در آنجا وجود دارد آگاهم.»رضوان مقدم می‌گوید، فعالان جنبش زنان در ایران همزمان باید دو مسئولیت را جدی بگیرند؛ از یک سو به نقد ساختارهای سیاسی و قانونی که حمایت مؤثر از زنان را محدود می‌کند، بپردازند و از سوی دیگر در زمینه‌های اجتماعی مثل مقابله با کودک همسری، ازدواج اجباری، حق انتخاب زنان و .. فعالیت کنند.انتشار خبر این واکنش‌ها، با موج بزرگی از بهت و اندوه همراه شد. به ویژه زنان بسیاری با انتشار مطالبی در شبکه‌های اجتماعی به این زن‌کشی سراسر نفرت به نام "ناموس" و "غیرت" واکنش نشان دادند.در مقابل بسیاری از نظرات در شبکه‌های اجتماعی چیزی جز "سرزنش قربانی" و سخن گفتن از "جزای زن خیانت‌کار" و "درک خشم مردان" داستان نبود.صبا آلاله، روان‌تحلیلگر سیاسی و اجتماعی، در گفت‌وگو با بخش فارسی دویچه وله می‌گوید از منظر روان‌شناختی خیلی مهم است که به هیچ عنوان چنین خشونتی را صرفا به عنوان یک اختلال روانی یا یک بحران فردی نبینیم. او می‌افزاید: «من در برابرش "جنون جمعی در ساختار جنسیت‌زده" را به کار می‌برم که چطور خشونت را عادی‌سازی می‌کند و به آن مشروعیت می‌دهد.»این روان‌تحلیلگر سیاسی و اجتماعی، از ساختاری صحبت می‌کند که به گفته او سال‌هاست به مردان آموزش می‌دهد که باید زنان را کنترل کنند و رفتارها و انتخاب‌هایشان را زیر نظر داشته باشند. همچنین هویت مردانه را به "اطاعت زن" گره می‌زند.بیشتر بخوانید: آمار تکان‌دهنده زن‌کشی در جهان و زن‌ستیزی "ساختاری" در ایرانصبا آلاله اضافه می‌کند: «در چنین ساختاری می‌بینیم مردی که نتواند یا حتی نخواهد مطابق الگوهای غیرت و ناموس‌پرستی رفتار کند، گاها از سوی اطرافیان تحقیر و سرزنش می‌شود، می‌شنود: مرد اگر غیرت داشت نمی‌گذاشت زنش با این لباس باز بیرون بیاید و .... در مقابل مردی که زنی را به دلیل تخطی از قوانین ناموس‌پرستی تنبیه می‌کند، با تایید اجتماعی روبرو می‌شود. یعنی به او برچسب مرد با غیرت داده می‌شود. جامعه اینجا نه تنها خشونت را محکوم نمی‌کند، بلکه در بعضی موقعیت‌ها پاداش اجتماعی و اعتبار مردانه هم به آن می‌دهد.»"زن‌کشی" به موازات "زن، زندگی، آزادی"عاطفه رنگریز، جامعه‌شناس و فعال حقوق زنان، به دویچه وله فارسی می‌گوید: «ما زن‌کشی را همیشه داشته‌ایم و سیاست‌ها و نمودهای آن را هم می‌توانیم در تاریخ ببینیم؛ از کشف حجاب اجباری تا "یا روسری، یا تو سری" جمهوری اسلامی و یا در بحبوحه انقلاب با به آتش‌کشیده شدن شهرنو، زنان همیشه در مسلخ تاریخ قربانی شده‌اند.»به گفته او در دوران پس از کشته شدن مهسا امینی و خیزش مردمی که در پی آن به جریان افتاد، با دو گفتمان مواجه هستیم که "زن، زندگی، آزادی" بین آن دو گیر افتاده است: «عده‌ای در قافیه "مرد، میهن، آبادی" افتاده‌اند و عده دیگری هم "زن، فلسطین، آزادی". فلسطین بسیار ارزشمند است اما این دو هیچ نسبتی با آن ندارند. "زن، زندگی، آزادی" نه نیازی به قافیه داشته و نه شعار دیگری. متاسفانه همه این شرایط سبب شده که مسئله زنان دیگر مانند دوران "زن، زندگی، آزادی" دیده، شنیده و خوانده نشود.»این جامعه‌شناس در عین حال معتقد است که با وجود همه دشواری‌ها، زنان در مبارزات خود از زمان مشروطه تا کنون به نوعی از "سیاست‌ورزی رادیکال" مشغول بوده‌اند که معطوف به زمان حال است و به آینده موکول نمی‌شود و در لحظه عدالت را می‌خواهد. «همین حالا می‌خواهد بدنش را پس بگیرد، همین حالا می‌خواهد آنچنان که دوست دارد زندگی کند و زیر مناسبات سلطه و ستم و استثمار بزند. این نوعی از انقلاب رادیکال است.»بیشتر بخوانید: باج‌گیری کانال‌های تلگرام از طریق تصاویر خصوصی زنان در ایرانعاطفه رنگریز بر این باور است که زنان "راه را خوب بلدند"، اما اکنون به دلیل هژمونی شدن گفتمان‌های دیگر که به گفته‌او، "سویه‌های دو قطبی وحشتناکی" دارد طیفی از صداها شنیده نمی‌شود و اولین کار این است که هرکس به هر شکلی این دوقطبی را بر هم بزند و صدایش را بلند کند.رنگریز می‌گوید: «زن‌کشی به واسطه ناموس، جنگ و غیرت را ما در انقلاب مشروطه هم متاسفانه داشتیم. دیدیم که با شکست انقلاب مشروطه مجددا گفتمان ناموس و وطن شکل می‌گیرد؛ وطن به مثابه "ناموس، مادر بیمار، معشوقه"، در دوران انقلاب ۵۷ هم به عنوان "معشوقه و ایرانه خانم". این همپوشانی بدن زن با وطن بسیار خطرناک است. مفاهیمی مثل غیرت و ناموس یکی از دلایل است و دلایل بی‌شماری وجود دارد که باید واکاوی و تبارشناسی شود و مدام درباره‌آن کار کرد.»ریشه خشونت در کجاست؟در پرونده قتل مریم یارمحمدی، آنچه بیش از پیش بخشی از جامعه را تکان داد، حجم توحش و خشونت در نحوه به قتل رساندن این زن بوده است.صبا آلاله، روان‌تحلیلگر سیاسی و اجتماعی، چنین جنایت‌هایی را نتیجه عادی‌سازی خشونت می‌داند.او می‌گوید خشونت وقتی در یک جامعه‌ای عادی می‌شود که تمام باورها، تاییدها و سکوت یک ساختار با هم یکی شود: «وقتی فاکتورهایی همچون عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی و آموزشی به شدت با هم پیوند می‌خورند قدرت بسیار زیادی پیدا می‌کنند. باورهای مالکیت‌پنداری از طریق خانواده، آموزش جنسیت‌زده، هنجارهای اجتماعی ترویج داده می‌شوند و همگی یکدیگر را تقویت می‌کنند. زنان هم در چنین شرایطی وابستگی اقتصادی بسیار بالایی دارند و حمایت اجتماعی کافی هم ندارند. حتی سازوکارهای پیشگیری هم ندارند. اینها همه خطر خشونت را تشدید می‌کنند. می‌بینیم که قوانین در مورد قتل‌های خانوادگی موسوم به "ناموسی" خیلی به صورت جدی دنبال نمی‌شود و مجازات‌ها هم با تخفیف‌های ویژه در نظر گرفته می‌شود. این دقیقا یک پیام ضمنی را به ناخودآگاه جامعه می‌دهد که قانون در چنین شرایطی به شدت ضعیف عمل می‌کند.»شهروندان چه قدرتی دارند؟در این روزها که در هر گوشه و کنار این سرزمین، زنی قربانی "غیرت مردانه" می‌شود، این پرسش نیز تکرار می‌شود که ما چه می‌توانیم بکنیم؟رضوان مقدم، سخنگوی "کمپین توقف قتل‌های ناموسی"، در پاسخ به این پرسش می‌گوید، وقتی قانون به اندازه کافی از زنان حمایت نمی‌کند و برای مرتکبان این قتل‌ها سازوکارهای بازدارندگی موثری وجود ندارد، همینطور نهادهای حمایتی در دسترس نیستند، امکان مداخله شهروندان طبیعتا محدودتر و حتی پرخطرتر می‌شود.او با این وجود معتقد است که چنین وضعیتی به معنای ناتوانی شهروندان نیست: «در پرونده قتل مریم یارمحمدی وقتی اطلاعات مربوط به هماهنگی قبل از قتل و خارج کردن کودکان پیش از وقوع جنایت را در نظر بگیریم با پرسشی اساسی مواجه می‌شویم؛ اینکه قطعا نشانه‌هایی به عنوان زنگ خطر وجود داشته است. آیا کسی از این تهدیدها و یا محدودیت‌هایی که برای مریم گذاشته شده یا خطر خشونت اطلاع داشته یا خیر. آیا امکان رساندن این اطلاعات به یک نهاد حمایتی وجود داشته است یا خیر؟ در این مرحله فرصت‌های پیشگیری از دست رفته است.»این فعال حقوق زنان می‌گوید در فقدان نهادهای حمایتی می‌توان شبکه‌های زنان را ایجاد کرد که بتوانند برای پیدا کردن محل امن به زنی که در معرض خطر است کمک کند. او "مستندسازی مسئولانه و مقابله با عادی‌سازی خشونت" را از اقدامات مهم دیگری برمی‌شمرد که می‌توان انجام داد.دویچه وله فارسی را در واتس‌اپ دنبال کنیدمقدم اضافه می‌کند: «باید به این نکته توجه کرد که فقدان قوانین حمایتی به معنای عدم وجود هیچ نوعی از اقدام حقوقی یا حمایتی نیست. بسته به شرایط می‌توان خطراتی را به بهزیستی گزارش داد یا پیگیری قضایی کرد. جلب کمک از شبکه‌های مدنی یکی از راه‌های دیگر است. مثلا مواردی از خطر در استان‌هایی همچون سیستان و بلوچستان وجود داشته و به کمپین ما اطلاع داده شده و ما توانستیم به کمک فعالان مدنی آن فرد را جابجا کنیم و به محل امنی بفرستیم.»قوانین زن‌ستیز در ایران بی‌تردید راه را برای تداوم خشونت علیه زنان هموار کرده‌اند، اما نباید از قدرت کنشگری شهروندان و نیروی اراده جمعی غافل شد. مقابله با زن‌کشی، هم‌زمان به تغییر قوانینی نیاز دارد که تبعیض را بازتولید می‌کنند و به رویارویی با فرهنگی که هنوز زن را برابر با مرد نمی‌داند.راهی طولانی در پیش است، اما هر صدایی که در برابر این خشونت بلند می‌شود و هر تلاشی که برای تغییر صورت می‌گیرد، نوری به این مسیر می‌افزاید. شاید نتوان تاریکی را یک‌شبه کنار زد، اما می‌توان فانوس‌ها را آن‌قدر تکثیر کرد که دیگر هیچ زنی در تاریکی بی‌پناهی تنها نماند.