شب‌های "بند آرامش"؛ روایت یک زندانی سابق از وکیل‌آباد مشهد

Wait 5 sec.

قاسم علی غلامی، زندانی پیشین در زندان وکیل‌آباد مشهد، در گفت‌وگو با دویچه وله از شرایط زندان، هجوم ساس و شپش، محدودیت درمان و ترس از انتقال حرف‌هایش به حفاظت زندان می‌گوید؛ گزارشی از زندگی در سالنی معروف به "بند آرامش".برای خوابیدن در زندان، قاسم علی غلامی فقط به پیدا کردن جایی روی زمین فکر نمی‌کرد. باید راهی هم برای دور نگه‌داشتن حشرات از بدنش پیدا می‌کرد. پاچه شلوارش را داخل جوراب می‌گذاشت و پیراهنش را در شلوار فرو می‌کرد؛ حتی وقتی گرمای تابستان این پوشش را دشوارتر می‌کرد.او درباره دوران حبس خود در سالن ۱۰۴ بند ۵ زندان وکیل‌آباد مشهد به دویچه‌ وله فارسی می‌گوید: «این حشرات به‌وفور وجود داشتند و شرایط زندگی و خواب را بسیار دشوار می‌کردند. من برای جلوگیری از ورود حشرات به لباس‌هایم، به‌خصوص ساس و شپش، معمولا جوراب می‌پوشیدم، پاچه شلوارم را داخل جوراب می‌گذاشتم و پیراهنم را داخل شلوار می‌کردم؛ حتی در اوج گرمای تابستان نیز این کار را برای محافظت از خودم انجام می‌دادم.»دویچه وله فارسی را در واتس‌اپ دنبال کنیداین سالن، به گفته او، به "بند آرامش" معروف بود. اما آنچه غلامی از ماه‌های زندگی در آن به یاد دارد، کمبود جای خواب، درگیری، انتظار برای درمان و احتیاط در بیان حرف‌هایی است که در حضور دیگران می‌زد.زندان وکیل‌آباد مشهد در سال‌های گذشته محل نگهداری شماری از زندانیان سیاسی و عقیدتی بوده است؛ از جمله محمدحسین سپهری و کمال جعفری یزدی. پایگاه حقوق بشری دادگستر، با استناد به گزارش‌های منتشرشده، مواردی از ضرب‌وشتم این دو زندانی در خرداد ۱۴۰۰ را ثبت کرده است.غلامی، شهروند افغانستان، می‌گوید سوم دی ۱۴۰۳ بازداشت و حدود ۵۷ روز در انفرادی وزارت اطلاعات نگهداری شده است. در ۳۰ بهمن همان سال او را به زندان وکیل‌آباد منتقل کردند. روز بعد، به دلیل نیاز به دریافت منظم دارو، به سالن ۱۰۴ رفت؛ سالنی که بخش عمده دوران محکومیت خود را تا آزادی در دهم آذر ۱۴۰۴ در آن گذراند.روایت او عمدتا به همین سالن و همین دوره مربوط است. غلامی می‌گوید پس از آزادی و اخراج به افغانستان، اطلاعات جدید و مستقیمی از داخل زندان دریافت نکرده است.همچنین در توضیحاتش میان تجربه‌های شخصی و مطالبی که از دیگران شنیده، تفاوت می‌گذارد. برای شماری از ادعاهای او هنوز تایید مستقلی در دست نیست.جای خواب، روی زمین و میان رفت‌وآمدهابه برآورد غلامی، سالن ۱۰۴ حدود ۲۸۰ تخت داشت، اما جمعیت آن معمولا نزدیک به ۴۰۰ نفر بود. او به یاد دارد که در یکی از شب‌های آمارگیری، شمار زندانیان به ۴۳۸ نفر رسیده است.کسانی که تخت نداشتند، در اتاق‌ها یا راهرو می‌خوابیدند. شمار آن‌ها با ورود و خروج زندانیان تغییر می‌کرد. غلامی می‌گوید، خودش حدود پنج ماه و نیم "کف‌خواب" (اصطلاحی که در زندان‌های ایران به زندانیانی اطلاق می‌شود که به دلیل کمبود تخت، ناچارند روی زمین بخوابند) بوده است.غلامی می‌گوید: «بیشتر اتاق‌ها حدود ۱۵ تخت داشتند؛ اتاق ۱۳ دارای ۲۱ تخت بود و اتاق شماره یک، که به مسجد معروف بود، ۷۹ تخت داشت. با این حال، جمعیت اتاق مسجد معمولا به حدود ۱۴۰ تا ۱۵۰ نفر می‌رسید. در بسیاری از شب‌ها، زندانیان در راهروها نیز می‌خوابیدند و گاهی یک پتو بین دو نفر و در بعضی موارد بین سه نفر مشترک بود.»به گفته او، در اتاق‌های ۱۵تخته، علاوه بر زندانیان صاحب تخت، دست‌کم شش نفر روی زمین می‌خوابیدند و کسانی که جایی پیدا نمی‌کردند به راهرو می‌رفتند.اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ ولهاین شهروند افغانستانی می‌گوید، بارها برای گرفتن تخت درخواست داده بود. در یکی از مراجعه‌ها به حفاظت زندان نیز همراه وکیل‌بند، این موضوع را مطرح کرد. به روایت او، مسئول حفاظت بند گفت درباره دادن تخت با وکیل‌بند صحبت می‌کند، اما این مراجعه هم به دریافت تخت منجر نشد.او در نهایت برای چند روز به طبقه سوم بند ۴ منتقل شد؛ محلی که به گفته خودش، اتاق‌هایی روشن‌تر و تمیزتر داشت و در مدت حضورش در آن با مشکل حشرات مواجه نشد. اما دشواری دریافت دارو باعث شد درخواست بازگشت به سالن ۱۰۴ را مطرح کند.انتخاب او، به روایت خودش، میان ماندن در محیطی مناسب‌تر و بازگشت به جایی بود که امکان دریافت منظم داروهایش را داشت.شست‌وشوی اتاق‌ها، بازگشت حشراتغلامی می‌گوید برای مقابله با آلودگی، اتاق‌ها را تخلیه و شست‌وشو می‌کردند. در دوره‌هایی نیز زندانیان به هواخوری منتقل می‌شدند تا فضای بند سم‌پاشی یا شعله‌زنی شود.به گفته او، نظافت روزانه هم انجام می‌شد، اما جمعیت زیاد و آلودگی مداوم، نتیجه این اقدامات را محدود می‌کرد: «با وجود این اقدامات، مشکل حشرات همچنان جدی و آزاردهنده بود.»برای استفاده از حمام، غلامی سعی می‌کرد پیش از شلوغ‌شدن آن مراجعه کند. می‌گوید صبح زود، قبل از توزیع متادون و داروی B2، فرصت مناسب‌تری بود. بعد از آن، تعداد مراجعه‌کنندگان بیشتر می‌شد.به روایت او، امکانات حمام و سرویس‌های بهداشتی با جمعیت سالن تناسب نداشت. صف دستشویی، به‌خصوص پس از آمار عصر و در ساعات شب، طولانی می‌شد و گاهی حدود ۲۰ دقیقه انتظار لازم بود.کمبود غذا نیز، به گفته غلامی، زندانیان را به پولی که از بیرون دریافت می‌کردند وابسته‌تر می‌کرد. او سهم غذای زندان را ناکافی توصیف می‌کند و می‌گوید کسانی که توان مالی داشتند از فروشگاه مواد غذایی می‌خریدند و خودشان غذا تهیه می‌کردند.غلامی می‌گوید نان صبحانه اغلب بیات بود و برای او که به سندرم روده تحریک‌پذیر مبتلاست، مشکلات گوارشی ایجاد می‌کرد.بیماری و انتظار برای رسیدگینیاز به دارو، در زندگی روزمره غلامی در زندان نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است. او می‌گوید علاوه بر بیماری گوارشی، داروهای اعصاب و روان مصرف می‌کرد و به دریافت منظم آن‌ها نیاز داشت.به گفته او، مراجعه معمول به بهداری عموما به یک نوبت در ماه محدود می‌شد. برای وضعیت‌هایی مانند غش‌کردن یا بیهوشی، امکان رسیدگی فوری بیشتر بود، اما زندانیان دارای مشکلاتی که اورژانسی تلقی نمی‌شدند، ممکن بود مدت زیادی منتظر بمانند.غلامی می‌گوید: «زندانیانی که با وکیل‌بند یا نیروهای انتظامات رابطه نزدیک‌تری داشتند، می‌توانستند راحت‌تر و خارج از نوبت به بهداری اعزام شوند؛ درحالی‌که سایر زندانیان برای رسیدگی به مشکلات پزشکی خود گاهی هفته‌ها منتظر می‌ماندند.»او ادامه می‌دهد: «در مواردی نیز، به‌دلیل دشواری دسترسی به درمان، من و برخی دیگر از زندانیان ناچار بودیم داروهایی مانند آنتی‌بیوتیک یا داروهای سرماخوردگی را با هزینه شخصی تهیه کنیم.»در یکی از دوره‌هایی که مشکلاتش تشدید شده بود، به گفته او، روان‌شناس بند برایش نامه نوشت. با این حال، رئیس بند با مراجعه مستقیم او به متخصص اعصاب و روان مخالفت کرد و گفت ابتدا باید پزشک عمومی او را معاینه کند.دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنیدغلامی همچنین از زندانیانی یاد می‌کند که به خود آسیب می‌زدند. او می‌گوید در مواردی پس از مداخله انتظامات، دست‌وپای فرد به تخت بسته می‌شد؛ اقدامی که در زندان "فیکس" خوانده می‌شد. جزئیات نظارت پزشکی، علت تصمیم‌گیری و مدت دقیق هر مورد، در این مرحله روشن نیست.درگیری در فضای پرازدحامغلامی می‌گوید در سالن ۱۰۴، زندانیان سیاسی در کنار افرادی با مشکلات جسمی و روانی نگهداری می‌شدند. همچنین شاهد ورود زندانیانی بوده که از بخش‌های دیگر برای تنبیه به این سالن منتقل می‌شدند.او بارها درگیری‌های شدید میان زندانیان را دیده است. از جمله، به واقعه‌ای در تابستان ۱۴۰۴ اشاره می‌کند که طی آن یک زندانی با فلاکس آب جوش به سر زندانی دیگری ضربه زد. به گفته او، فرد مهاجم همان روز به سالن ۱۰۳ منتقل شد.همچنین او ازدحام و تنش محیط را در فضای عمومی بند موثر می‌داند، اما می‌گوید نمی‌تواند علت پزشکی یا روانی هر درگیری را مشخص کند. توصیف این شهروند افغانستانی از زندانیان نیازمند مراقبت، بر مشاهدات شخصی استوار است.گفت‌وگوهایی که باید مراقبشان بودبرای غلامی، نگرانی از آنچه دیگران درباره‌اش گزارش می‌کردند، بخشی از تجربه حبس بود.او می‌گوید در سه ماه نخست، ارتباطش با دیگر زندانیان به‌شدت محدود شده بود: «در این مدت، شاید در مجموع فقط دو بار به هواخوری رفتم. اجازه نداشتم آزادانه با دیگر زندانیان صحبت کنم و حتی برای رفتن به سرویس بهداشتی یا حمام، یکی از نیروهای انتظامات اتاق همراهی می‌کرد تا امکان گفت‌وگوی آزادانه با دیگران محدود شود.»بیشتر بخوانید:فایل صوتی نجمه امینی و واکنش شتابزده خبرگزاری فارسبه گفته او، پس از قطعی‌شدن حکم، از شدت بعضی محدودیت‌ها کاسته شد. با این حال، فرصت گفت‌وگو با دیگر زندانیان سیاسی اغلب در هواخوری یا هنگام انتظار برای دریافت دارو فراهم می‌شد.غلامی همچنین می‌گوید تماس‌های تلفنی زندانیان سیاسی در بازه‌ای محدود و زیر نظر زندانیان مسئول انتظامات انجام می‌شد.در روزهای اول حبس، تماس با وکیل هم، به روایت او، با مانع روبه‌رو بود. می‌گوید برای پیگیری وسایل ضبط‌شده‌اش می‌خواست با وکیل صحبت کند، اما به نماینده اتاق گفته شده بود تنها اجازه تماس با همسرش را دارد؛ آن هم در حضور نماینده.بعدها امکان تماس با وکیل فراهم شد، اما غلامی می‌گوید توان پرداخت مبالغ پیشنهادی را نداشت. به گفته او، جلسه نهایی دادگاهش نیز به‌صورت ویدئویی، بدون حضور وکیل و در کمتر از ۱۵ دقیقه برگزار شد.تهدید به استفاده از پرونده علیه اوغلامی می‌گوید اتهام همکاری با اسرائیل در پرونده‌اش مطرح شده بود؛ اتهامی که آن را رد می‌کند. به روایت او، اطلاع برخی زندانیان از این موضوع، زمینه تهدید و سوءاستفاده را فراهم کرده بود.او از اختلافی لفظی با یکی از هم‌اتاقی‌هایش در مهر ۱۴۰۴ یاد می‌کند. می‌گوید آن فرد در حضور دیگران تهدید کرد به مسئول حفاظت بند خواهد گفت غلامی در زندان درباره اسرائیل و موساد صحبت می‌کند و کاری خواهد کرد که بخش تعلیق‌شده محکومیتش اجرا شود.به گفته او: «این اتفاق برای من به‌ویژه نگران‌کننده بود، چون موضوع تهدید، استفاده از پرونده امنیتی و حبس تعلیقی من علیه خودم بود.»در ماجرایی دیگر، به گفته غلامی، زندانی‌ای چند بار به سراغش آمد و گفت می‌خواهد برای اسرائیل کار کند. غلامی می‌گوید پاسخ داده بود که این موضوع ارتباطی با او ندارد و همکاری با اسرائیل، اتهام پرونده او بوده است.به روایت او، آن زندانی سپس برای دست‌برداشتن از مزاحمت، قهوه یا سیگار خواست. غلامی موضوع را با وکیل‌بند در میان گذاشت و پس از پیگیری او، آن زندانی به حفاظت فراخوانده شد.غلامی می‌گوید در ملاقات با یکی از کارشناسان پرونده‌اش، حدود دو هفته پیش از آزادی، دوباره از او درباره صحبت‌های منتسب به خودش در مورد آمریکا و اسرائیل پرسیده شد.او تاثیر این تجربه‌ها را چنین توصیف می‌کند: «مجموع این تجربه‌ها باعث شد در دوران حبس، علاوه بر شرایط دشوار زندان، نگران باشم که صحبت‌ها یا اتهامات منتسب به من در داخل بند دوباره به پرونده‌ام اضافه شود و به اجرای حبس تعلیقی‌ام یا برخوردهای شدیدتر منجر شود.»روایت غیرمستقیم از درخواست خبرچینیغلامی تصریح می‌کند که مسئولان زندان شخصا از او نخواسته‌اند خبرچینی کند. اما از گفت‌وگویی با یک هم‌بندی سیاسی سابق یاد می‌کند که خواهان انتقال به بندی مناسب‌تر بود.به گفته غلامی، آن زندانی پس از مراجعه به حفاظت برایش تعریف کرده بود که انتقالش به جمع‌آوری اطلاعات از دیگر زندانیان سیاسی مشروط شده است.«او برایم توضیح داد که حسن ولیخانی، مسئول حفاظت داخلی زندان، برای موافقت با انتقالش شرط گذاشته بود: باید با زندانیان سیاسی سالمی که در بند موسوم به مشاور ۳ نگهداری می‌شدند ارتباط بگیرد، با آن‌ها دوست شود، به صحبت‌هایشان گوش دهد و اطلاعاتی درباره دیدگاه‌های سیاسی و حرف‌های انتقادی آن‌ها به حفاظت منتقل کند.»نام و سمت فرد مورد اشاره در این روایت، بر اساس گفته غلامی نقل می‌شود. غلامی در جلسه حضور نداشته و نقل‌قول او، بازگویی صحبت هم‌بندی‌اش است.به روایت او، آن زندانی درخواست را نپذیرفت و بعدا به سالنی منتقل شد که محل نگهداری زندانیان متهم یا محکوم به قتل بود. غلامی می‌گوید نمی‌تواند مستقلا ثابت کند که علت انتقال، مخالفت با خبرچینی بوده است.این ادعا هنوز از طریق گفت‌وگو با فرد مورد اشاره یا شواهد مستقل دیگر تایید نشده است.هرانا نیز در پاسخ به پرسش دویچه‌ وله درباره غلامی اعلام کرد که او پس از آزادی و اخراج به افغانستان، اطلاعاتی درباره پرونده خودش برای این مجموعه فرستاده بود. به گفته هرانا، آن اطلاعات راستی‌آزمایی نشده و به انتشار گزارش نینجامیده است.پیشینه نقض حقوق بشر در زندان وکیل‌آبادگزارش‌های مربوط به نقض حقوق زندانیان در وکیل‌آباد، به روایت غلامی محدود نیست.پایگاه دادگستر، وابسته به مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در شرح عملکرد علی عبدی، رئیس این زندان در فاصله سال‌های ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۰، مواردی از ضرب‌وشتم زندانیان و محرومیت از رسیدگی پزشکی را ثبت کرده است.این پایگاه از جمله به ضرب‌وشتم دو زندانی سیاسی در خرداد ۱۴۰۰ اشاره می‌کند که بنا بر گزارش مورد استناد آن، به شکستن دندان یکی از آن‌ها منجر شد.دادگستر همچنین نامه تیرماه ۱۴۰۰ شماری از زندانیان اهل سنت به گزارشگر وقت سازمان ملل در امور ایران را بازتاب داده است. نویسندگان نامه از فشار بر خود و خانواده‌هایشان برای واداشتن آنان به همکاری با وزارت اطلاعات و پذیرش اتهامات شکایت کرده بودند.این گزارش‌ها به سال‌های پیش از حبس غلامی مربوط‌اند. آن‌ها پیشینه شکایت‌ها درباره رفتار با زندانیان در وکیل‌آباد را نشان می‌دهند، اما تایید مستقلی برای وقایع مورد اشاره او در سال‌های ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ نیستند.غلامی می‌گوید اطلاعات مربوط به هم‌بندی‌هایش را برای کمک به بررسی روایتش ارائه کرده است و نمی‌خواهد انتشار نام یا جزئیات زندگی آن‌ها برایشان خطر ایجاد کند.درباره خودش، خواهان انتشار نام واقعی است. می‌گوید هدفش از گفت‌وگو، جلب توجه به تجربه کسانی است که صدایشان از زندان به بیرون نمی‌رسید: «هدفم مطرح کردن اسم خودم نیست؛ می‌خواهم اطلاعاتی رو درباره وضعیت زندان وکیل‌آباد منتقل کنم که بخشی را خودم تجربه کردم و بخشی را از زندانی‌های دیگر شنیدم.»او ادامه می‌دهد: «بعضی از هم‌بندی‌هایم هم از من خواسته بودند که اگر روزی آزاد شدم، درباره شرایط آنجا صحبت کنم و من این را برای خودم یک تعهد انسانی و وجدانی می‌دانم.»