محمدرضا بهشتی تبیین کرد: چگونه معرفت حسینی انسان را به مقام «رضا» می‌رساند؟

Wait 5 sec.

شفقنا- دکترمحمدرضا بهشتی فرزند شهید آیت‌الله بهشتی و از استادان فلسفه و اندیشه اسلامی در سخنرانی که 30 خرداد 1405 در کانون رسالت با عنوان «انسان و خدا در نیایش امام حسین(ع)» داشت، با طرح این پرسش که چگونه امام حسین(ع) توانست بزرگ‌ترین مصائب را با صبر و رضایت تحمل کند، ریشه این استقامت را در معرفت عمیق توحیدی ایشان جست‌وجو می‌کند. او با اشاره به ترک آسایش، ثروت و پشتوانه‌های اجتماعی از سوی امام، نشان می‌دهد که سیدالشهدا(ع) با عبور از همه تعلقات دنیوی به مقام «رضا به قضای الهی» رسید. محمدرضا بهشتی سپس دعای عرفه را سرچشمه این معرفت معرفی کرده و تأکید می‌کند که شناخت عمیق خداوند، انسان را به مرحله‌ای می‌رساند که در سخت‌ترین آزمون‌ها نیز امید، آرامش و تسلیم در برابر اراده الهی را حفظ می‌کند.به گزارش شفقنا، متن کامل سخنان دکتر محمد رضا بهشتی را به شرح زیر می خوانید:السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ»«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ.»«ثم الصلاه و السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكَ. السَّلَامُ عَلَی الْحُسَيْنِ وَ عَلَی عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَی أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ.»در نخستین ایام ماه محرم و در آستانه شب‌های تاسوعا و عاشورا قرار داریم؛ ایام سالگرد فاجعه شهادت انسان والاگوهری چون حسین بن علی (علیه‌السلام)، فرزندان و یاران باوفای ایشان. خدا را شاکرم که توفیق حضور در جمع شما سروران و فضلا را پیدا کرده‌ام. از آنجا که فرصت ما کوتاه است، بدون مقدمه وارد بحث می‌شوم؛ بحثی که عنوان آن را «واقعه عاشورا» در نظر گرفته‌اید.واقعه عاشورا لایه‌های گوناگون و شگفت‌آوری دارد که همگی نیازمند تأمل فراوان است. اما در این مجال، به سراغ پرسشی می‌روم که همواره ذهن مرا به خود مشغول کرده و مرا به اندیشیدن واداشته است: چه می‌شود که انسان بلندمرتبه‌ای چون حسین بن علی (علیه‌السلام) و یاران بزرگوارش، به نقطه‌ای از تعالی می‌رسند که پس از تحمل انبوهی از محنت‌ها، در یک رویارویی سهمگین این‌گونه تاب‌آوری می‌کنند و عزیزترین موهبت هستی، یعنی جان شیرینشان را در مسیر ادای تکلیف انسانی و دینیِ خود فدا می‌نمایند؟گذار از تعلقات؛ مقدمه‌ای بر آزمون بزرگحسین بن علی (سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ) در طول پنجاه و هفت سال حیات پربرکت خود، فراز و فرودهای بسیاری را از سر گذراند، اما حوادث فشرده‌ی این چند ماه پایانی، او را از مسیر معمول دهه‌های گذشته به‌کل جدا کرد. او پای در مسیری گذاشت که فرجام آن، شهادتی بس عظیم بود. در این مسیر پرمخاطره و دلهره‌آور، امام محنت‌های فراوانی را به جان خرید:ترک زادگاه و آسایش: او از آسایش خود چشم پوشید و شهر و زادگاهی را که سال‌ها در آن زیسته بود، ترک کرد. حسین بن علی (علیه‌السلام) در جهان اسلام شخصیتی ناشناخته نبود؛ او فرزند امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا (سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا) و یادگار پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. حاجیانی که سالانه به مکه می‌رفتند، در مسیر بازگشت به مدینه، به زیارت مزار پیامبر می‌آمدند و حضور این نوه بزرگوار، مایه مباهات مدینه بود. او صاحب شأن، احترام و منزلت بی‌نظیری در میان مسلمانان بود، اما ناگزیر برای ادای تکلیف، این شهر را به سوی مقصدی نامعلوم ترک کرد.چشم‌پوشی از امکانات و ثروت: امام در مدینه امکانات مادی خوبی داشت و خانواده‌اش در مضیقه نبودند. شهرت او به سخاوتمندی چنان بود که اگر نیازمندی در مدینه از همه‌جا مأیوس می‌شد، به خانه او پناه می‌آورد.شما فضلای محترم که در گام‌های نخستین دروس حوزوی و در همان کتاب «جامع المقدمات» با ادبیات عرب آشنا شده‌اید، حتماً این شاهد مثال را به خاطر دارید: اعرابیِ بادیه‌نشینی که از شدت فقر و نابسامانی به مدینه آمد، پس از چند روز جستجو برای یافتن یک یاور، به او نشانیِ خانه حسین بن علی (علیه‌السلام) را دادند. او در زد و اظهار نیاز کرد. حضرت بدون آنکه در را کامل بگشاید تا مبادا چشمش به چشم سائل بیفتد و او شرمگین شود، از پشت در کیسه‌ای زر به او داد و فرمود نیازت را برطرف کن. مرد اعرابی وقتی کیسه را گشود و آن مبلغ هنگفت را دید، شگفت‌زده شد و این اشعار معروف را خواند:«أَحْسَنُ الْمَعْرُوفِ مَا لَا تُذَلَّلُ فِيهِ الْوُجُوهُ»(بهترینِ نیکی‌ها آن است که آبروی افراد در مسیر دریافت آن نریزد)«إِنَّمَا يَعْرِفُ ذَا الْفَضْلِ مِنَ النَّاسِ ذَوُوهُ»(به‌راستی که از میان مردم، تنها صاحبان فضل هستند که قدر اهل فضل را می‌شناسند)در عبارت «ذَوُوهُ» (صاحبانِ او/آن)، از نظر قواعد صرف و نحو عربی، اتصال ضمیر به این شکل ظرافت کم‌نظیری دارد که نشان‌دهنده عمق فصاحت است.حضرت چنین گشاده‌دستی و امکاناتی داشت. جالب است بدانید در روز عاشورا نقل شده که ایشان لباس فاخری بر تن داشتند. این پوشش پیامی روشن داشت: ما از روی فقر، تنگدستی، یا برای دست‌اندازی به اموال عمومی و کسب مناصب دنیوی پا در این عرصه نگذاشته‌ایم. هیچ‌گونه طمع مادی در میان یاران این مسیر نبود. حتی یکی از دلایل یورش وحشیانه به خیمه‌ها این حدس و گمان بود که گمان می‌کردند امام امکانات و اموالی را از مدینه برای عزیمت به کوفه با خود آورده است؛ و یکی از دلایل غارت لباس ایشان پس از شهادت نیز ارزش مادی همان پوشش بود.حضرت در گفت‌وگویی که پیش از جنگ با عمر بن سعد داشتند، برای اتمام حجت فرمودند که اگر به طمع مُلک ری آمده‌ای، من از املاک خودم در مدینه به تو می‌بخشم تا از این جنایت دست بکشی. پس امام با دست خالی نیامده بود، بلکه آگاهانه از تمام این مال و مکنت گذشت.گذر از پناهگاه قبیله‌ای: امام از قبیله، عشیره و پناهگاه اجتماعی خود نیز گذشت. مطابق رسوم اجتماعی اعراب آن زمان، اگر فردی از قبیله خود پناه می‌خواست، قبیله موظف به حمایت از او بود؛ در غیر این صورت، در میان سایر قبایل سرافکنده می‌شد. امام حسین (علیه‌السلام) در نامه‌ای که به محمد بن حنفیه (بزرگ بنی‌هاشم پس از ایشان) نوشت، دعوت عام کرد، اما هرگز از بنی‌هاشم به‌عنوان یک «قبیله» تقاضای پناهندگی نکرد تا این نهضت عظیم به مطامع و جنگ‌های قبیله‌ای آلوده نشود. با وجود این مراقبت‌ها، بعدها عده‌ای مغرضانه تلاش کردند قیام علویان را در قالب «الصِّرَاعُ بَيْنَ الْهَاشِمِيِّينَ وَ الْأُمَوِيِّينَ» (کشمکش میان بنی‌هاشم و بنی‌امیه) تقلیل دهند!اوج محنت‌ها و تجلی مقام رضاامام این مسیر طولانی را همراه با زنان، فرزندان و نزدیکان طی کرد. در این راه، محنت‌های جانکاهی را به جان خرید:رنج اهانت‌ها و پرده‌دری‌ها که شاید از خود قتل فاجعه‌بار نیز سنگین‌تر بود. لحظه‌ای که امام در روز عاشورا برای آخرین بار قصد سخن گفتن داشت، دستور دادند هلهله کنند تا صدای فرزند پیامبر به جایی نرسد! چه اهانتی بالاتر از این؟محنت مضیقه آب، تشنگی خانواده و طفلان کوچک.محنت نبردی نابرابر تا پای جان، که در آن جلوی چشمانش یاران، خویشان و فرزندانش به فجیع‌ترین شکل ممکن کشته شدند.رنج و دلهره اسارت خانواده، همراه با تحمل دشواری‌های مسیر تا شام، هلهله و شادی دشمنان.حال عرض من این است: چه اتفاقی در درون یک انسان رخ می‌دهد که به چنین ظرفیت عظیمی دست می‌یابد؟ چگونه در برابر این حجم از محنت تاب می‌آورد، عزمش نمی‌شکند، دچار تردید و دودلی نمی‌شود و حتی لب به شکوه و گلایه باز نمی‌کند؟ او در واپسین لحظات حیات، خود را به منزلی می‌رساند که در مراتب سلوک، به «مقام رضا» شهرت دارد:«إِلَهِي رِضىً بِقَضَائِكَ وَ تَسْلِيماً لِأَمْرِكَ لَا مَعْبُودَ سِوَاكَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ»(خداوندا! خشنود به قضای تو و تسلیم فرمان توأم، معبودی جز تو نیست، ای فریادرس پناه‌جویان).آیا متوجه عمق این جایگاه هستیم؟ این سخن از زبان چه کسی و در چه لحظه‌ای بیان می‌شود؟سال‌ها پیش (سال هشتاد و هشت)، توفیق شد در ایام عید همراه همسرم به کربلا مشرف شویم. آن زمان هنوز محدوده قتلگاه را نبسته بودند و می‌شد وارد آن شد. رفتیم تا دو رکعت نماز بخوانیم. به همسرم گفتم بیا در سجده آخر، همین جملات سیدالشهدا (علیه‌السلام) را بر زبان جاری کنیم. اما وقتی با خود اندیشیدم، دیدم ما کجا و این مرتبه کجا؟ ما که با کوچک‌ترین تلاطمی در زندگی به‌هم می‌ریزیم، چگونه ادعا کنیم «رِضىً بِقَضَائِكَ»؟ چگونه بگوییم «تَسْلِيماً لِأَمْرِكَ»؟ آیا واقعاً این عبارات در عمق جان ما نشسته است؟ بیانِ «لَا مَعْبُودَ سِوَاكَ» و «يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ» در اوج آن محنتِ بی‌نظیر، کار هر کسی نیست.من زمانی این حالت را با واپسین کلمات حضرت عیسی (علیه‌السلام) در اناجیل قیاس می‌کردم. طبق روایات مسیحیت، ایشان بر بالای صلیب جمله‌ای به زبان آرامی فرمودند که در انجیل نیز آمده است: «إِيلِي إِيلِي لِمَا شَبَقْتَنِي» (خدایا، خدایا، چرا مرا واگذاشتی؟).فارغ از صحت و سقم کلامی این روایت و اینکه آیا اصلاً انتساب چنین سخنی به یک پیامبر اولوالعزم جایز است یا خیر، شما تفاوت را ببینید! میان «چرا مرا واگذاشتی؟» تا «إِلَهِي رِضىً بِقَضَائِكَ»، فاصله معرفتی عظیمی وجود دارد.سرچشمه این یقین؛ نگاهی به دعای عرفهچه شناخت، چه معرفت، چه علم و یقینی در پس این عزم ناگسستنی نهفته است؟ این ثبات قدم از کجا نشأت می‌گیرد؟ چرا ما در مواجهه با ناملایمات زندگی، از چنین عزمی برای ادای تکلیف برخوردار نیستیم؟پاسخ این پرسش جانسوز را که سال‌ها پسِ ذهن من بود، در نیایش اعجاب‌آور حسین بن علی (علیه‌السلام) در صحرای عرفات یافتم. آن شناخت و معرفت که در «دعای عرفه» موج می‌زند، ثمره‌اش در «عاشورا» متجلی می‌شود. در این نیایش کم‌نظیر، تصویری از خداوند، انسان و زندگیِ درخورِ شأن انسانی ترسیم می‌شود که بی‌نهایت شگفت‌انگیز است.بسیاری از ما دعای عرفه را خوانده‌ایم، اما شاید با سرعت از عبارات آن گذشته باشیم و مجال درنگ به خود نداده باشیم. امام در این دعا، ابتدا با حمد و ستایش الهی آغاز می‌کند و تمام مراحلی را که از پیش از انعقاد نطفه در عالم زر و رحم گذشته، تا رسیدن به جنین، عبور از ظلمات سه‌گانه، طفولیت، نوجوانی، جوانی و میانسالی با فصاحتی بی‌نظیر به تصویر می‌کشد. او تک‌تک موهبت‌هایی را که ما از آن‌ها برخورداریم اما به چشممان نمی‌آید، برمی‌شمرد. این چه سطح از وقوف، خودآگاهی و جهان‌بینی در نسبت گرفتن با خدا و آفرینش است!پس از برشمردن اندام‌های فیزیکی، به سراغ حیات روحانی و تکامل انسانی می‌رود: «ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ» و مدام تکرار می‌کند: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا».اوج معارف توحیدی در فرازهای دعااجازه دهید در این دقایق کوتاه، چند فراز از این اقیانوس معرفت را با هم مرور کنیم:مرتبه خشیت و شهود:«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَخْشَاكَ كَأَنِّي أَرَاكَ»(خدایا! مرا چنان قرار ده که از تو خشیت داشته باشم، گویی که تو را می‌بینم).شما فضلای آشنا با مباحث معرفت‌شناسی می‌دانید که حواس پنج‌گانه معمولاً در مراتب پایین شناخت دسته‌بندی می‌شوند؛ اما امام در اینجا چنان مرتبه‌ای به «دیدن و شهود» می‌بخشد که گویی بالاترین و ملموس‌ترین مراتب شناخت، همین رؤیت قلبی است.توحید افعالی ناب:«وَ أَسْعِدْنِي بِتَقْوَاكَ وَ لَا تُشْقِنِي بِمَعْصِيَتِكَ، وَ خِرْ لِي فِي قَضَائِكَ وَ بَارِكْ لِي فِي قَدَرِكَ حَتَّى لَا أُحِبَّ تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لَا تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ»این نهایت توحید افعالی است. اراده فرد چنان در اراده الهی فانی می‌شود که حتی نمی‌خواهد آنچه خدا به تأخیر انداخته، پیش بیفتد و آنچه خدا پیش انداخته، به تأخیر بیفتد. این جبرگرایی کورکورانه نیست؛ این اوج آگاهی در نیایش است.خداشناسی و انسان‌شناسی متقابل:ببینید چگونه تقابل لطف خدا و تقصیر بنده را بیان می‌فرماید:«أَنْتَ الَّذِي مَنَنْتَ، أَنْتَ الَّذِي أَنْعَمْتَ، أَنْتَ الَّذِي أَحْسَنْتَ، أَنْتَ الَّذِي أَجْمَلْتَ، أَنْتَ الَّذِي أَفْضَلْتَ، أَنْتَ الَّذِي أَكْمَلْتَ»(تویی که منت نهادی، تویی که نعمت دادی، تویی که نیکی کردی، تویی که زیبا ساختی، تویی که افزون کردی، تویی که کامل نمودی).و در مقابل، خود را چنین توصیف می‌کند:«أَنَا الَّذِي أَسَأْتُ، أَنَا الَّذِي أَخْطَأْتُ، أَنَا الَّذِي هَمَمْتُ، أَنَا الَّذِي جَهِلْتُ، أَنَا الَّذِي غَفَلْتُ، أَنَا الَّذِي سَهَوْتُ»(منم که بدی کردم، منم که خطا کردم، منم که [به گناه] همت گماشتم، منم که نادانی کردم، منم که غفلت ورزیدم، منم که اشتباه کردم).اوج اپیستمولوژی (معرفت‌شناسی) در بخش پایانی:برخی گمان می‌کنند فرازهای پایانی، ملحقات دعاست؛ اما تحقیقات همه‌جانبه نشان می‌دهد هیچ دلیلی بر این ادعا نیست و این عبارات دقیقاً از زبان خود سیدالشهدا (علیه‌السلام) است:«إِلَهِي أَنَا الْفَقِيرُ فِي غِنَايَ فَكَيْفَ لَا أَكُونُ فَقِيراً فِي فَقْرِي»(خدایا! من در اوج بی‌نیازی‌ام نیازمند توأم، پس چگونه در زمان نیازمندی‌ام فقیر درگاه تو نباشم؟).«إِلَهِي أَنَا الْجَاهِلُ فِي عِلْمِي فَكَيْفَ لَا أَكُونُ جَهُولاً فِي جَهْلِي»باید مسیر طولانیِ مباحث معرفت‌شناسی طی شود تا به ظرافت این جمله پی ببریم؛ آنجا که می‌فرماید: خدایا! من در اوج دانایی‌ام جاهلم، پس چگونه در زمان جهلم، نادان نباشم؟فلسفه فراز و فرودهای زندگی:چرا در زندگی مدام از فقر به غنا، از سلامت به بیماری و از موفقیت به ناکامی در نوسانیم؟«إِلَهِي إِنَّ اخْتِلَافَ تَدْبِيرِكَ وَ سُرْعَةَ طَوَاءِ مَقَادِيرِكَ مَنَعَا عِبَادَكَ الْعَارِفِينَ بِكَ عَنِ السُّكُونِ إِلَى عَطَاءٍ وَ الْيَأْسِ مِنْكَ فِي بَلَاءٍ»(خدایا! دگرگونیِ تدبیرت و سرعت تغییر تقدیراتت، بندگان عارف تو را بازمی‌دارد از اینکه به عطایای تو مغرور و ساکن شوند و یا در هنگام بلا، از تو مأیوس گردند).این امیدواری مؤمنانه است:«كَيْفَ أُخَيَّبُ وَ أَنْتَ أَمَلِي أَمْ كَيْفَ أُهَانُ وَ عَلَيْكَ مُتَّكَلِي… إِلَهِي كَيْفَ أَشْكُو إِلَيْكَ حَالِي وَ هُوَ لَا يَخْفَى عَلَيْكَ»(چگونه ناامید شوم در حالی که تو آرزوی منی؟ چگونه شکایت حالم را به تو ببرم درحالی‌که هیچ‌چیز بر تو پوشیده نیست؟).غایت خلقت و شهود مطلق:و در نهایت، این جمله بی‌بدیل:«إِلَهِي عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَارِ أَنَّ مُرَادَكَ مِنِّي أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَتَّى لَا أَجْهَلَكَ فِي شَيْ‌ءٍ»(خدایا! از دگرگونی آثار و تغییر احوال دانستم که مراد تو از آفرینش من این است که خودت را در هر چیزی به من بشناسانی، تا جایی که در هیچ‌چیز نسبت به تو جاهل نباشم).این همان مقامی است که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: «مَا رَأَيْتُ شَيْئاً إِلَّا وَ رَأَيْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ» (هیچ‌چیز را ندیدم مگر آنکه خدا را قبل، بعد و همراه آن دیدم).«مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ وَ مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ الْآثَارُ هِيَ الَّتِي تُوصِلُ إِلَيْكَ؟»(کِی غایب بوده‌ای که نیازمند راهنمایی به سوی خود باشی؟ و کِی دور بوده‌ای که آثار بخواهند مرا به تو برسانند؟).«عَمِيَتْ عَيْنٌ لَا تَرَاكَ عَلَيْهَا رَقِيباً وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً»(کور باد آن چشمی که تو را مراقب خود نبیند، و چه زیان‌کار است معامله بنده ای که نصیبی از محبت خود برای او قرار ندادی).حسن ختامخواستم با اشاره به این فرازها، پاسخی قانع‌کننده به آن سؤال جانسوز بدهم که چگونه یک انسان می‌تواند این‌همه محنت را تاب بیاورد و در واپسین لحظات بگوید: «إِلَهِي رِضىً بِقَضَائِكَ».مرحوم فروغی بسطامی، همین تعابیر عمیق دعای عرفه را با مهارتی مثال‌زدنی به نظم درآورده است که حسن ختام کلامم را به ابیاتی از آن اختصاص می‌دهم:کِی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را؟کِی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را؟غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضورپنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو رابا صد هزار جلوه برون آمدی که منبا صد هزار دیده تماشا کنم تو را«وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ.»منبع: اندیشه مانوشته محمدرضا بهشتی تبیین کرد: چگونه معرفت حسینی انسان را به مقام «رضا» می‌رساند؟ اولین بار در خبرگزاری بین‌المللی شفقنا | خبرگزاری شیعیان، فتاوای آیت‌الله سیستانی و مرجعیت، آخرین اخبار ایران و جهان. پدیدار شد.