شفقنا- «در حالی که اسرائیل در دستیابی به اهداف راهبردی خود ناکام ماند و آمريكا نیز بار دیگر دریافت که برخورداری از قدرت نظامی عظیم، به معنای توانایی تحمیل نتایج سیاسی نیست، ایران توانست از یک کارزار هماهنگ نظامی از سوی دو ارتش قدرتمند جهان علیه خود، جان سالم به در ببرد و برخلاف آنچه بسیاری پیشبینی میکردند، دچار فروپاشی سیاسی نشود.»به گزارش شفقنا، شبکه خبری «المیادین» امروز (سهشنبه) مقالهای تحت عنوان «پس از پیروزی ایران در جنگی که خاورمیانه را از نو شکل داد، چه خواهد شد؟» به قلم «مازن النجار»، نویسنده و پژوهشگر فلسطینی و مترجم حوزههای تاریخ و جامعهشناسی را در پایگاه اینترنتی خود منتشر کرده، که در بخشی از آن آمده است:«در طول چند دهه، معماری راهبردی خاورمیانه بر سه فرض اساسی استوار بود: نخست، توانایی آمريكا در تحمیل نتایج از طریق برتری قاطع نظامی؛ دوم، برخورداری اسرائیل از کنترل مطلق منطقهای بر روند تشدید تنشها؛ و سوم، نگه داشتن ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای در انزوای همیشگی که نفوذ آن نه بر توانمندیهای ذاتی خود، بلکه بر همپیمانانش استوار باشد.پیروزی قاطع ایرانپس از جنگ چهلروزه و پیامدهای آن، دیلان ایوانز، اندیشمند ایرلندی، بر این باور است که سرانجام هر سه فرض بنیادین بهطور اساسی فرو ریختهاند. به اعتقاد وی، جنگ اخیر سالها موضوع مطالعه آکادمیهای نظامی و برنامهریزهای راهبردی خواهد بود، اما مهمترین درسهای آن از هماکنون کاملا آشکار شده است: ایران از نظر سیاسی، از این جنگ نیرومندتر خارج شد نسبت به زمانی که وارد آن شده بود.در مقابل، اسرائیل در دستیابی به اهداف راهبردی خود ناکام ماند و آمريكا نیز بار دیگر دریافت که برخورداری از قدرت نظامی عظیم، الزاما به معنای توانایی تحمیل یا دیکته کردن نتایج سیاسی نیست.ایران توانست از یک کارزار هماهنگ نظامی که از سوی دو ارتشِ قدرتمند جهان علیه آن به راه افتاده بود، جان سالم به در ببرد، بیآنکه دچار آن فروپاشی سیاسی شود که بسیاری پیشبینی میکردند.مهمتر از آن، ایران نشان داد که ترور فرماندهان، دیگر راهبردی نظامی کارآمدی برای مقابله با کشوری نیست که ساختار قدرت آن بهشدت غیرمتمرکز است. سالها برنامهریزی نظامی اسرائیل بر این فرض استوار بود که حذف فرماندهان ارشد، به فلجشدن کامل و نظاممند ساختار حکمرانی ایران خواهد انجامید؛ اما آنچه در عمل رخ داد، کاملا متفاوت بود.ساختارهای فرماندهی ایران به فعالیت خود ادامه دادند، تولید موشک متوقف نشد، عملیات پهپادی ادامه یافت و روند تصمیمگیری نظامی نیز بدون وقفه برقرار ماند. بدینترتیب، نظام ایران تابآورتر از آن چیزی ظاهر شد که بسیاری از تحلیلگران غربی تصور میکردند.دیلان ایوانز بر این باور است که عملکرد توانمندیهای بومی نظامی ایران نیز به همان اندازه اهمیت داشت. به گفته وی، سالها سرمایهگذاری در سامانههای فرماندهی و کنترل غیرمتمرکز، زیرساختهای زیرزمینی و سامانههای حملات دقیق با هزینه نسبتا پایین، سرانجام بازده راهبردی خود را نشان داد.درس اصلی این جنگ آن نبود که ایران از برتری قاطع نظامی برخوردار است، بلکه این بود که حتی پیشرفتهترین فناوریهای نظامی غرب و اسرائیل نیز لزوما قادر نیستند در برابر حریفی مصمم، نتایج سیاسی قاطع به بار آورند؛ و این نکته، اهمیتی بنیادین دارد.کاهش حمایت از اسرائیلواشنگتن نیز، هرچند بهآهستگی و نه بهصورت منظم، بازنگری در برخی از پیشفرضهای دیرینه خود را آغاز کرده است. آمریکا همواره بر این باور بود که حمایت بیقیدوشرط از اهداف نظامی اسرائیل با تأمین منافع ایالات متحده مترادف است؛ اما اکنون به نظر میرسد حفظ این ايده بیش از گذشته دشوار شده است.البته این بدان معنا نیست که روابط آمریکا و اسرائیل در آستانه فروپاشی قرار دارد. حمایت سیاسی در داخل آمریکا همچنان پابرجاست و پیوندهای نهادی میان دو طرف نیز عمیق است. با این حال، شراکتهای راهبردی پدیدهای ایستا نیستند، بلکه همگام با تحول منافع دگرگون میشوند.اگر رهبران اسرائیل همچنان اهداف حداکثری نظامی را بدون برخورداری از مقاصد سیاسی دستیافتنی دنبال کنند، واشنگتن ناگزیر با این پرسش دشوار روبهرو خواهد شد که اسرائیل در عمل تا چه اندازه در خدمت منافع آمریکا قرار دارد.ایوانز معتقد است خاورمیانهای که از دل این جنگ بیرون آمده، با خاورمیانهای که وارد آن شد، تفاوتی بنیادین دارد. ایران توانسته است تابآوری و اعتبار بازدارندگی خود را به نمایش بگذارد.مطلب اصلی را در المیادین ببینیدنوشته «پس از پیروزی ایران در جنگی که خاورمیانه را از نو شکل داد، چه خواهد شد؟»؛ مقاله نویسنده فلسطینی در المیادین اولین بار در خبرگزاری بینالمللی شفقنا | خبرگزاری شیعیان، فتاوای آیتالله سیستانی و مرجعیت، آخرین اخبار ایران و جهان. پدیدار شد.