«بعد از دیماه بهندرت پیش میآمد با کسی حرف بزنم و نشنوم یکی از اقوام و آشنایانش کشته شده. در جایی که من زندگی میکنم آدمها واقعا در بیان مسائل اینچنینی محافظهکارند و این برایم معنادار است. من در داروخانه شبانهروزی مرکز شهر کار میکنم، از مردم میشنوم و دوستانی دارم که دچار آسیبهایی شدند که میتوانست منجر به مرگ شود، این شکل از اعمال خشونت، آمار بالای کشته شدهها را باورپذیر میکند. در این شهر، روی زمین تا روزها خون دلمه بسته بود.»