دکتر رضوانی: حساب‌های رسمی باید توسط تیم‌های حرفه‌ای دیپلماسی توییتری مدیریت شوند/ آمریکا در دیپلماسی توییتری آغازگر روایت بود؛ ایران بیشتر پاسخ می‌داد/ خلأ روایی، میدان را برای روایت‌سازی رقیب باز می‌کند

Wait 5 sec.

شفقنا رسانه- امروزه بخش مهمی از رقابت‌ها و تعاملات سیاسی کشورها نه در اتاق‌های مذاکره، بلکه در شبکه‌های اجتماعی جریان دارد. پلتفرم ایکس (توییتر سابق) به فضایی تبدیل شده که مقام‌های سیاسی از آن برای اعلام مواضع، واکنش به تحولات، تأثیرگذاری بر افکار عمومی و روایت‌سازی در بحران‌ها استفاده می‌کنند. به همین دلیل، «دیپلماسی توییتری» به یکی از ابزارهای مهم سیاست خارجی در عصر دیجیتال تبدیل شده است. لذا بررسی ابعاد مختلف این پدیده، نقاط قوت و ضعف آن و جایگاه ایران در این عرصه ضرورت می یابد. سعیده رضوانی دکترای علوم ارتباطات در این باره می گوید: بیش از هر چیز، کشور در عرصه دیپلماسی توییتری به فرماندهی واحد در حوزه ارتباطات راهبردی نیاز دارد.  ازاین‌رو، نخستین تغییر ساختاری که باید مورد توجه قرار گیرد، ایجاد سازوکاری برای مدیریت هماهنگ، سریع و هدفمند پیام‌های رسمی کشور، به‌ویژه در شرایط بحران، است. به همین دلیل، می‌توان گفت اولین اقدام اساسی، ایجاد یک مرکز ملی ارتباطات راهبردی و دیپلماسی دیجیتال است؛ مرکزی که بتواند هماهنگی پیام‌ها، مدیریت روایت، رصد فضای رسانه‌ای و هدایت ارتباطات رسمی کشور را در شرایط عادی و بحرانی بر عهده داشته باشد. گفتگوی شفقنا رسانه با دکتر سعیده رضوانی دکترای علوم ارتباطات و پژوهشگر شبکه های اجتماعی  را در ادامه بخوانید…  دیپلماسی توییتری یعنی استفاده از ایکس برای کنش ارتباطی مستقیم و آنی/دیپلماسی توییتری، توییتر را به میدان کنش ارتباطی دیپلمات‌ها تبدیل کرده استاز نظر شما «دیپلماسی توییتری» چه تعریفی دارد ؟اگر بخواهیم تعریفی ساده از دیپلماسی توییتری ارائه دهیم، می‌توان گفت که دیپلماسی توییتری به معنای استفاده مقامات رسمی دولتی یا مقامات  غیررسمی از پلتفرم توییتر (شبکه اجتماعی ایکس) به‌عنوان میدانی برای کنش ارتباطی آنی، مستقیم و هم‌زمان است. در سطح رسمی، این بازیگران شامل وزیران، سخنگویان، رؤسای جمهور و سایر مقامات دولتی هستند و در سطح غیررسمی نیز سفرا، کارشناسان، پژوهشگران و حتی دیپلمات‌های منتقد می‌توانند در این فضا نقش‌آفرینی کنند. در این پلتفرم، پیام‌ها دیگر از طریق کانال‌های تشریفاتی، رسمی و مکتوب منتقل نمی‌شوند، بلکه در قالب توییت و با استفاده از متن، تصویر، ویدئوی کوتاه و سایر قالب‌های چندرسانه‌ای تولید، منتشر و دریافت می‌شوند. دیپلماسی توییتری چه تفاوت‌های بنیادینی با دیپلماسی سنتی پیدا می‌کند؟در دیپلماسی سنتی، ابزارهای اصلی شامل یادداشت‌های رسمی، بیانیه‌ها، کنفرانس‌های مطبوعاتی، مذاکرات و گفت‌وگوهایی است که پشت درهای بسته انجام می‌شود. این ابزارها بستر اصلی انتقال پیام‌های دیپلماتیک را تشکیل می‌دهند.اما در دیپلماسی توییتری، ابزار اصلی خود پلتفرم و قواعد الگوریتمی حاکم بر آن است. در این فضا، دیگر معمول نیست که یک متن یا بیانیه هزارکلمه‌ای منتشر شود؛ بلکه پیام‌ها معمولاً در قالب متن‌های کوتاه و متناسب با محدودیت‌های پلتفرم، همراه با قابلیت‌هایی مانند هشتگ، منشن و بازنشر (ریتوییت) منتشر می‌شوند.بنابراین، می‌توان گفت که در دیپلماسی توییتری، شیوه انتقال پیام از متن‌های طولانی، رسمی و پیچیده فاصله می‌گیرد و به زبانی کوتاه‌تر، عمومی‌تر و همراه با عناصر تصویری و چندرسانه‌ای نزدیک می‌شود.تفاوت دیگر، بحث سرعت است. در این زمینه باید به این نکته اشاره کرد که در دیپلماسی سنتی، پاسخ‌ها معمولاً با دقت، بررسی و هماهنگی‌های متعدد تهیه می‌شوند و این فرایند می‌تواند زمان‌بر باشد. برای مثال، تدوین و انتشار یک بیانیه از سوی یک وزارتخانه ممکن است چند روز یا حتی یک هفته زمان ببرد. در دیپلماسی توییتری، خلأ روایی به رقیب فرصت روایت‌سازی می‌دهداما در دیپلماسی توییتری، زمان واقعی (Real-time) حاکم است. در این فضا، واکنش به رویدادها باید در کوتاه‌ترین زمان ممکن، گاه در کمتر از چند دقیقه، منتشر شود. دلیل این امر آن است که در غیر این صورت، خلأ روایی ایجاد می‌شود و طرف‌های رقیب فرصت می‌یابند روایت خود را تثبیت کرده و ابتکار عمل رسانه‌ای را در اختیار بگیرند. بنابراین، سرعت در دیپلماسی توییتری یکی از مهم‌ترین عوامل اثرگذاری و موفقیت در رقابت بر سر روایت‌ها به شمار می‌رود.تفاوت دیگر، مخاطبان هستند. در دیپلماسی سنتی، مخاطبان اصلی معمولاً دولت‌ها، مقامات رسمی و نخبگان سیاسی‌اند. اما همان‌گونه که می‌دانیم، در دیپلماسی توییتری، مخاطبان تنها به این گروه‌ها محدود نمی‌شوند، بلکه کاربران شبکه‌های اجتماعی، افکار عمومی جهان، رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سایر بازیگران بین‌المللی نیز مخاطب پیام‌های منتشرشده هستند. دیپلماسی توییتری، دیپلماسی را از «دولت با دولت» به «دولت با جهان» تبدیل کرده استازاین‌رو، می‌توان گفت که دیپلماسی از الگوی «دولت با دولت» به الگوی«دولت با مردم» یا حتی «دولت با جهان» تغییر یافته است. به بیان دیگر، هر توییتی که از سوی یک مقام رسمی یک کشور منتشر می‌شود، بالقوه در معرض دید افکار عمومی جهانی قرار می‌گیرد و می‌تواند هم‌زمان بر مخاطبان داخلی و بین‌المللی تأثیر بگذارد.تفاوت بعدی، قابلیت بازگشت‌پذیری پیام است. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، در دیپلماسی سنتی، ابزارهای اصلی شامل اسناد رسمی، مکتوب و امضاشده هستند که حذف یا ویرایش آن‌ها به‌سادگی امکان‌پذیر نیست.اما در دیپلماسی توییتری باید این موضوع را از دو جنبه بررسی کرد. از یک سو، ممکن است یک مقام سیاسی توییتی منتشر کند و پس از مواجهه با برخی چالش‌ها یا انتقادها، به‌سرعت آن را حذف یا ویرایش کند. از این منظر، پیام قابلیت حذف و اصلاح دارد.با این حال، جنبه مهم‌تر آن است که هرچند توییت از حساب کاربری حذف می‌شود، اما اثر آن در فضای مجازی باقی می‌ماند. به دلیل وجود بازنشرها (ریتوییت)، تصاویر ثبت‌شده از صفحه (اسکرین‌شات) و آرشیوهای دیجیتال، ردپای آن پیام معمولاً از بین نمی‌رود و بازگشت واقعی تقریباً ناممکن است. به عبارت دیگر، یک توییت حذف‌شده می‌تواند تا مدت‌ها، و گاه برای همیشه، در حافظه شبکه‌های اجتماعی باقی بماند.دیپلماسی توییتری دیپلمات‌ها را بر لبه تیغ قرار می‌دهدبنابراین، می‌توان گفت دیپلماسی توییتری از یک سو نسبت به دیپلماسی سنتی شکننده‌تر است؛ زیرا پیام به‌راحتی قابل حذف یا ویرایش است، و از سوی دیگر پیامدهای آن ماندگارتر است؛ زیرا آثار آن به‌سادگی از فضای دیجیتال پاک نمی‌شود. این پارادوکس، دیپلمات‌ها را در موقعیت راه رفتن بر روی لبه تیغ قرار می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که هر توییتی که منتشر می‌شود، از یک سو موقتی به نظر می‌رسد و از سوی دیگر، می‌تواند اثری ماندگار و دائمی در حافظه دیجیتال بر جای بگذارد.  مهم‌ترین ویژگی‌های دیپلماسی توییتری که آن را از کانال‌های رسمی و پشت‌درهای بسته متمایز می‌کند، کدام‌اند؟ یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های دیپلماسی توییتری، آنی بودن آن است؛ یعنی سرعت بالای انتشار و واکنش. در دیپلماسی سنتی، انتشار یک موضع رسمی ممکن بود ساعت‌ها یا حتی روزها زمان ببرد، زیرا باید از مسیرهای اداری و فرایندهای هماهنگی میان دستگاه‌های مختلف عبور می‌کرد. اما در دیپلماسی توییتری، یک مقام سیاسی می‌تواند ظرف چند دقیقه به یک بحران، اظهارنظر یک مقام خارجی یا یک رخداد بین‌المللی واکنش نشان دهد.دلیل اهمیت این موضوع، نقش محوری مدیریت روایت است. به عبارت دیگر، هر بازیگری که زودتر روایت خود را از یک رویداد ارائه کند، تا حد زیادی می‌تواند فضای روایت را در اختیار بگیرد و خلأ روایی موجود را به نفع خود پر کند. دیپلماسی توییتری، دیپلماسی را از پشت درهای بسته به صحنه افکار عمومی آورده استتفاوت بعدی به عمومی و نمایشی شدن دیپلماسی بازمی‌گردد. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، بخش عمده‌ای از مذاکرات در دیپلماسی سنتی پشت درهای بسته انجام می‌شد، اما در دیپلماسی توییتری می‌توان گفت این فرایند تا حدی جنبه نمایشی پیدا کرده است.البته منظور از «نمایشی شدن»، غیرواقعی بودن یا ساختگی بودن آن نیست، بلکه مقصود این است که کنش دیپلماتیک به‌طور هم‌زمان برای مخاطبان جهانی نیز اجرا و به نمایش گذاشته می‌شود. به همین دلیل، گاهی توییتی که یک مقام سیاسی منتشر می‌کند، لزوماً خطاب به طرف مذاکره نیست، بلکه رسانه‌ها و افکار عمومی را هدف قرار می‌دهد.در واقع، می‌توان گفت یکی از ویژگی‌های دیپلماسی توییتری، نمایشی شدن آن است. این ویژگی باعث شده دیپلماسی با بهره‌گیری از صحنه‌سازی (Scene-making)، استفاده از تصاویر، ویدئوها، میم‌ها و طنز سیاسی، از یک فرایند صرفاً پشت درهای بسته به عرصه‌ای حسی، تجربی و نمایشی تبدیل شود و در معرض دید و قضاوت افکار عمومی قرار گیرد.ویژگی سوم، شخص‌محوری است. در گذشته، مواضع رسمی عمدتاً از طریق وزارت امور خارجه یا در قالب بیانیه‌های رسمی منتشر می‌شد، اما امروزه شخصیت، سبک نگارش و برند فردی یک مقام سیاسی می‌تواند بر نحوه دریافت و اثرگذاری پیام تأثیر بگذارد.به عبارت دیگر، لحن، واژگان مورد استفاده و شیوه روایت یک مقام سیاسی، رئیس پارلمان، نماینده مجلس یا رئیس‌جمهور می‌تواند برداشت مخاطبان را از همان پیام تغییر دهد. در دیپلماسی توییتری، گاهی شخصیت فرد به اندازه نهاد اهمیت پیدا می‌کند و حتی بر آن غلبه می‌یابد. به این معنا که از «مای» جمعیِ یک وزارتخانه یا دستگاه دیپلماسی، به «منِ» فردیِ وزیر، رئیس‌جمهور یا دیگر مقامات سیاسی می‌رسیم.در واقع، مخاطب در دیپلماسی توییتری بیش از آنکه با یک نهاد مواجه باشد، با لحن، احساسات، عصبانیت یا حتی یک ایموجی از سوی یک شخص مواجه می‌شود و همین ویژگی می‌تواند در نحوه درک و تفسیر پیام تأثیرگذار باشد. دیپلماسی توییتری، نقش خبرنگاران و دروازه‌بانان خبری را کمرنگ کرده استبحث بعدی که از اهمیت زیادی برخوردار است، موضوع حذف واسطه‌های رسانه‌ای یا آنچه از آن با عنوان مرگ دروازه‌بانان خبری (Gatekeepers) یاد می‌شود، است. در دیپلماسی سنتی، خبرنگاران، سردبیران و دروازه‌بانان خبری نقش برجسته‌ای در انتقال پیام‌ها ایفا می‌کردند. آن‌ها با انتخاب تیتر، برجسته‌سازی بخشی از پیام و نحوه بازنمایی آن، می‌توانستند بر برداشت و ذهنیت مخاطبان تأثیر بگذارند.اما در دیپلماسی توییتری، دیپلمات یا مقام سیاسی به‌طور مستقیم و بدون عبور از این فیلترهای رسانه‌ای با میلیون‌ها مخاطب در سراسر جهان ارتباط برقرار می‌کند. در نتیجه، نقش واسطه‌های حرفه‌ای، از جمله خبرنگاران، ویراستاران و سردبیران، تا حد زیادی کمرنگ یا حذف می‌شود.البته این ویژگی، در کنار مزایایی که دارد، می‌تواند مخاطراتی نیز به همراه داشته باشد؛ زیرا حذف این واسطه‌ها احتمال بروز اشتباهات راهبردی، سوءبرداشت از پیام یا تفسیرهای نادرست را افزایش می‌دهد. دیپلماسی توییتری، ارتباطات دیپلماتیک را از الگوی تک‌سویه به شبکه‌ای تبدیل کرده استویژگی بعدی، تعاملی بودن دیپلماسی توییتری است که به نظر من از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. بیانیه‌ای رسمی که از سوی وزارت امور خارجه یک کشور منتشر می‌شود، ماهیتی یک‌سویه دارد و ارتباط در آن عمدتاً از فرستنده به گیرنده برقرار می‌شود. اما زمانی که یک مقام سیاسی توییتی منتشر می‌کند، امکان بازنشر، پاسخ، نقد، اظهار نظر و مشارکت کاربران در قبال آن وجود دارد.بنابراین، می‌توان گفت دیپلماسی از الگوی ارتباطات خطی و تک‌سویه یا تک‌صدا خارج شده و به نوعی ارتباطات شبکه‌ای تبدیل شده است. در یک رویداد خاص مثلاً پاسخ به تهدیدهای ترامپ و…، یک توییت از مقام ایرانی چه دستاورد یا هزینه‌ای داشته است؟روز ۳۱ خرداد، مصادف با ۲۱ ژوئن، در جریان مذاکرات سوئیس، ترامپ در خلال مذاکرات، پیامی تهدیدآمیز علیه ایران در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» منتشر کرد. انتشار این پیام موجب اعتراض تیم مذاکره‌کننده کشورمان و ترک محل مذاکرات از سوی این هیئت شد.بلافاصله پس از آن، دکتر قالیباف، به‌عنوان رئیس هیئت مذاکره‌کننده ایران، در شبکه اجتماعی ایکس پیامی منتشر کرد و نوشت که اگر تهدیدهای طرف مقابل نتیجه‌بخش بود، امروز به چنین وضعیتی از استیصال نمی‌رسیدند و بهتر است در اظهارنظرهای خود دقت بیشتری داشته باشند. پاسخ توییتری ایران به ترامپ، روایت کشورمان را بی‌واسطه به افکار عمومی جهان منتقل کرداگر بخواهیم این موضوع را از منظر دیپلماسی توییتری بررسی کنیم، باید گفت که نخست، پاسخ ایران در همان بستری منتشر شد که ترامپ سال‌ها از آن برای اعمال فشار سیاسی و روانی استفاده کرده بود. در واقع، روایت ایران نیز بدون واسطه و از طریق شبکه‌های اجتماعی، بلافاصله در معرض افکار عمومی جهان قرار گرفت. به همان اندازه که پیام ترامپ به‌سرعت در سطح جهانی منتشر شد، واکنش آنی و لحظه‌ای آقای قالیباف نیز همین ویژگی را داشت و افکار عمومی جهان را با دیدگاه هیئت مذاکره‌کننده ایرانی آشنا کرد.همچنین، هم‌زمانی انتشار این پیام با ترک محل مذاکرات، این برداشت را تقویت می‌کرد که تهدید نظامی نه‌تنها ایران را به عقب‌نشینی وادار نکرده است، بلکه می‌تواند بر روند گفت‌وگوها و مذاکرات نیز تأثیر بگذارد.نکته دیگر این است که چنین واکنشی می‌تواند به مدیریت روایت در افکار عمومی داخلی و خارجی از سوی هیئت مذاکره‌کننده ایرانی کمک کند. دلیل آن این است که این اقدام، از شکل‌گیری این برداشت که ایران در برابر تهدیدهای آمریکا منفعل یا مرعوب شده است، جلوگیری می‌کند و روایت متفاوتی را به افکار عمومی منتقل می‌سازد.تأثیر دیگر این اقدام، افزایش اهرم چانه‌زنی است. به این معنا که ترک مذاکرات، این پیام را به طرف مقابل منتقل می‌کند که تهدیدها هزینه‌بر هستند و می‌توانند بر روند گفت‌وگوها تأثیر بگذارند. در نتیجه، این اقدام به ترامپ، به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا، این پیام را القا می‌کرد که باید در اظهارنظرهای خود دقت بیشتری داشته باشد و پیامدهای آن را در نظر بگیرد. در دیپلماسی توییتری، هماهنگی میان گفتار و عمل، اثرگذاری روایت را افزایش می‌دهدبه نظر می‌رسد این مثال، ضرورت هماهنگی میان عمل و گفتار را نیز به‌خوبی نشان می‌دهد؛ به این معنا که پیام منتشرشده در فضای مجازی با اقدام عملی، یعنی ترک مذاکرات، همراه شد و همین هماهنگی، بر قدرت و اثرگذاری روایت افزود.چنین موضع‌گیری‌های صریحی، در عین حال که می‌توانند آثار مثبتی داشته باشند، ممکن است پیامدهایی نیز به همراه داشته باشند. این‌گونه مواضع می‌توانند انعطاف دیپلماتیک را کاهش دهند، فضای مذاکرات را احساسی‌تر کنند و احتمال سوءبرداشت یا تشدید جنگ روانی را افزایش دهند. با این حال، در مجموع می‌توان گفت که چنین توییت‌هایی در فضای سیاسی امروز به بخشی از ابزارهای اعمال قدرت نرم، مدیریت افکار عمومی و بازدارندگی سیاسی تبدیل شده‌اند. موفقیت دیپلماسی توییتری را نباید با تعداد لایک و بازنشر سنجیدبرای سنجش «موفقیت» در دیپلماسی توییتری چه شاخص‌هایی پیشنهاد می‌دهید؟یکی از خطاهای رایج در سنجش موفقیت دیپلماسی توییتری، این است که موفقیت آن صرفاً بر اساس شاخص‌های شبکه‌های اجتماعی، مانند تعداد لایک‌ها، بازنشرها یا تعداد دنبال‌کنندگان ارزیابی شود. هرچند این شاخص‌ها اهمیت دارند، اما باید توجه داشت که آن‌ها بیش از آنکه معیار موفقیت دیپلماتیک باشند، شاخص‌هایی برای سنجش میزان دیده‌شدن و گستره انتشار پیام محسوب می‌شوند. تبدیل شدن یک توییت به خبر اول رسانه‌های جهان، یکی از شاخص‌های موفقیت استزیرا از منظر دیپلماسی عمومی، شاخص‌های دیگری نیز برای ارزیابی موفقیت یک توییت وجود دارد. نخستین شاخص، برجسته‌سازی رسانه‌ای است؛ یعنی میزان تأثیری که یک توییت بر برجسته شدن یک موضوع در فضای رسانه‌ای می‌گذارد.مهم‌ترین پرسش در این زمینه آن است که آیا آن توییت توانسته به خبر اول رسانه‌های معتبر جهان تبدیل شود یا خیر؟ برای مثال، آیا در رسانه‌هایی مانند CNN، رویترز، BBC، Financial Times و سایر رسانه‌های معتبر بین‌المللی بازنشر و مورد توجه قرار گرفته است یا نه؟ در واقع، هدف این است که بررسی شود آیا آن پیام وارد چرخه خبر جهانی شده و توانسته بر دستور کار رسانه‌ای (Media Agenda) تأثیر بگذارد یا خیر. تغییر چارچوب روایت، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های موفقیت دیپلماسی توییتری است شاخص دوم در سنجش میزان موفقیت یک توییت، میزان موفقیت آن در روایت‌سازی و چارچوب‌بندی است؛ به بیان دیگر، رقابت بر سر شکل‌دهی به روایت. در اینجا پرسش اصلی این است که آیا آن توییت توانسته چارچوب تفسیری مطلوب کشور را در افکار عمومی و رسانه‌ها تثبیت کند یا خیر.برای مثال، اگر توییت آقای عراقچی باعث شود که هشتگ‌های غالب از موضوع «تهدید ایران» به موضوعاتی مانند «مذاکره مستقیم» یا «حقوقی بودن پاسخ» تغییر کند، می‌توان گفت که چارچوب روایت به نفع کشور تغییر یافته و آن توییت در روایت‌سازی موفق عمل کرده است. تأثیر بر افکار عمومی جهانی، مهم‌ترین هدف دیپلماسی توییتری استشاخص بعدی به میزان اثرگذاری بر افکار عمومی بین‌المللی مربوط می‌شود. یکی از مهم‌ترین اهداف دیپلماسی توییتری، برقراری ارتباط مستقیم با افکار عمومی جهان است. میزان تحقق این هدف را می‌توان از طریق نظرسنجی‌ها، تحلیل احساسات کاربران، بررسی واکنش نخبگان و روزنامه‌نگاران و سایر روش‌های سنجش افکار عمومی ارزیابی کرد. به عبارت دیگر، باید بررسی شود که یک توییت تا چه اندازه توانسته بر افکار عمومی بین‌المللی تأثیر بگذارد. بازتاب یک توییت در میان تصمیم‌سازان، ارزشمندتر از هزاران بازدید عمومی استدر شاخص بعدی، مخاطبان به‌صورت تخصصی‌تر مورد توجه قرار می‌گیرند و میزان بازتاب یک توییت در میان نخبگان و تصمیم‌سازان سنجیده می‌شود. گاهی ممکن است یک توییت میلیون‌ها بازدید نداشته باشد، اما از سوی سیاستمداران، دیپلمات‌ها، اعضای پارلمان، کنگره و سایر تصمیم‌سازان مورد استناد یا بازنشر قرار گیرد.از منظر دیپلماسی، اثری که یک پیام بر سیاست‌گذاران و مخاطبان خاص می‌گذارد، گاه ارزشمندتر از هزاران لایک یا بازدید عمومی است. ازاین‌رو، میزان بازنشر و توجه به یک توییت در میان نخبگان و تصمیم‌سازان سیاسی نیز یکی از شاخص‌های مهم در ارزیابی موفقیت دیپلماسی توییتری به شمار می‌رود.شاخص بعدی را می‌توان دشوارترین شاخص ارزیابی دانست. در این شاخص، بررسی می‌شود که آیا پس از انتشار یک پیام دیپلماتیک از سوی یکی از مقامات سیاسی، تغییری در لحن، موضع یا رفتار طرف مقابل ایجاد شده است یا خیر.اگر بتوان چنین تغییری را مشاهده و مستند کرد، می‌توان گفت آن پیام فراتر از یک کنش صرفاً رسانه‌ای عمل کرده و وارد حوزه اثرگذاری سیاسی شده است. به عبارت دیگر، زمانی که یک پیام دیپلماتیک بتواند بر رفتار یا مواضع طرف مقابل تأثیر بگذارد، می‌توان آن را نمونه‌ای موفق از دیپلماسی توییتری و تأثیرگذاری سیاسی دانست.شاخص بعدی را می‌توان انسجام پیام با راهبرد کلان سیاست خارجی دانست. منظور از این شاخص آن است که یک توییت، هرچند ممکن است بازدید و بازتاب گسترده‌ای داشته باشد، اما اگر با مواضع رسمی دولت یا دستگاه دیپلماسی هماهنگ نباشد، یا حتی به منافع ملی آسیب وارد کند، نمی‌توان آن را یک نمونه موفق از دیپلماسی توییتری دانست. دیپلماسی توییتری نباید جایگزین سیاست خارجی شودبنابراین، می‌توان گفت دیپلماسی توییتری زمانی موفق است که ارتباطات دیجیتال در خدمت راهبرد کلان سیاست خارجی قرار گیرد، نه اینکه جایگزین آن شود. به عبارت دیگر، موفقیت در دیپلماسی توییتری صرفاً به میزان دیده‌شدن یا بازنشر یک پیام وابسته نیست، بلکه به میزان هم‌سویی آن با اهداف، سیاست‌ها و منافع کلان کشور نیز بستگی دارد. مسئولان ما در دیپلماسی توییتری بیشتر واکنش نشان داده‌اند تا کنشبراساس شواهد، مهم‌ترین نقاط ضعف ایران در دیپلماسی توییتری نسبت به آمریکا چیست؟اولین نکته‌ای که به نظر من اهمیت زیادی دارد، این است که در فضای توییتری، مسئولان ما بیشتر واکنش نشان داده‌اند تا کنش. منظور از این موضوع آن است که یکی از اصول مهم در دیپلماسی توییتری، توانایی تعیین دستور کار رسانه‌ای است.به بیان دیگر، ما باید خودمان موضوعی را مطرح کنیم که به محور توجه رسانه‌های بین‌المللی تبدیل شود و در دستور کار آن‌ها قرار گیرد. در چارچوب نظریه برجسته‌سازی رسانه‌ای، اهمیت آن است که یک کشور بتواند موضوع بحث را تعیین کند، نه اینکه صرفاً به موضوعاتی که از سوی طرف مقابل مطرح و منتشر شده‌اند، واکنش نشان دهد. در دیپلماسی توییتری باید آغازگر روایت باشیم، نه صرفاً پاسخ‌دهندهبنابراین، یکی از نقاط ضعف موجود این است که در بسیاری از موارد، به جای آنکه آغازگر روایت و تعیین‌کننده دستور کار رسانه‌ای باشیم، بیشتر در جایگاه پاسخ‌گویی به روایت‌ها و موضوعات مطرح‌شده از سوی طرف مقابل قرار گرفته‌ایم.برای مثال، ترامپ در این زمینه عملکرد قابل‌توجهی داشته است. او موضعی را علیه نخست‌وزیر ایتالیا منتشر می‌کند و طرف مقابل به آن پاسخ می‌دهد؛ یا موضعی را درباره ایران مطرح می‌کند و ایران به آن واکنش نشان می‌دهد. اصلِ واکنش، به‌ویژه اگر سریع و به‌موقع باشد، می‌تواند اقدامی مثبت و مؤثر تلقی شود.اما مسئله اینجاست که بسیاری از توییت‌های مقامات ایرانی، ماهیتی واکنشی دارند؛ یعنی معمولاً پس از اظهارات ترامپ یا وقوع یک بحران منتشر می‌شوند و کمتر پیش می‌آید که خود آن‌ها آغازگر یک دستور کار رسانه‌ای جدید باشند.این موضوع از اهمیت بالایی برخوردار است؛ زیرا در دیپلماسی توییتری، مؤثرتر آن است که یک بازیگر سیاسی نقش فعال در شکل‌دهی به دستور کار رسانه‌ای داشته باشد، نه اینکه صرفاً به روایت‌ها و موضوعات مطرح‌شده از سوی طرف مقابل واکنش نشان دهد. نبود انسجام در پیام‌های مقامات، اثربخشی دیپلماسی توییتری را کاهش می‌دهدمبحث بعدی که از اهمیت زیادی برخوردار است، نبود انسجام در پیام‌ها است. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، یکی از ویژگی‌های دیپلماسی توییتری، شخص‌محور شدن آن است. همین ویژگی می‌تواند زمینه‌ساز بروز ناهماهنگی در پیام‌ها شود.برای مثال، ممکن است یک نماینده مجلس پیامی را در حساب کاربری خود در توییتر منتشر کند که با سیاست‌های کلی نظام یا مواضع رسمی دستگاه دیپلماسی هم‌خوانی نداشته باشد. چنین ناهماهنگی‌هایی می‌تواند برای مخاطبان خارجی ابهام ایجاد کند و این پرسش را به وجود آورد که موضع نهایی و رسمی ایران در آن موضوع چیست.از این رو، در دیپلماسی توییتری، هماهنگی میان پیام‌های مقامات مختلف و هم‌سویی آن‌ها با راهبردها و مواضع رسمی کشور، یکی از الزامات اصلی برای حفظ انسجام روایت و افزایش اثربخشی پیام‌ها به شمار می‌رود. ارتباطات چندزبانه هنوز به سیاستی منسجم در دیپلماسی توییتری ایران تبدیل نشده استضعف بعدی به ارتباطات چندزبانه بازمی‌گردد. مخاطبان بین‌المللی، از جمله دولت آمریکا، رسانه‌های غربی، افکار عمومی جهان، اندیشکده‌ها و سایر بازیگران بین‌المللی، عمدتاً انگلیسی‌زبان هستند. ازاین‌رو، زمانی که پیام‌ها صرفاً به زبان فارسی منتشر می‌شوند، بیشتر کارکرد و مخاطب داخلی پیدا می‌کنند.البته در جریان این جنگ تحمیلی، نمونه‌های موفقی نیز وجود داشت. برای مثال، حساب کاربری انگلیسی‌زبان آقای عراقچی، توییت‌های انگلیسی آقای قالیباف و همچنین پیام‌های نمایندگی ایران در سازمان ملل که به زبان انگلیسی منتشر می‌شدند، توانستند به‌طور مستقیم با مخاطبان خارجی ارتباط برقرار کنند. این اقدامات را می‌توان از نقاط قوت دیپلماسی توییتری ایران در این دوره دانست. با این حال، استفاده از ارتباطات چندزبانه هنوز به یک سیاست فراگیر و منسجم در دیپلماسی توییتری کشور تبدیل نشده است.مبحث بعدی به اعتبار و نفوذ حساب‌های رسمی در شبکه‌های اجتماعی بازمی‌گردد. برای مثال، حساب رئیس‌جمهور آمریکا یا کاخ سفید میلیون‌ها دنبال‌کننده فعال دارد و تقریباً تمامی رسانه‌های بزرگ جهان، محتوای منتشرشده در این حساب‌ها را به‌صورت لحظه‌ای رصد می‌کنند.در مقابل، حساب‌های مقامات ایرانی از تعداد محدودتری دنبال‌کننده بین‌المللی برخوردارند و به‌طور طبیعی تعاملات جهانی کمتری نیز دارند. در نتیجه، این حساب‌ها کمتر در دستور کار رسانه‌های بین‌المللی، به‌ویژه رسانه‌های غربی، قرار می‌گیرند و همین موضوع باعث می‌شود پیام‌های منتشرشده از سوی آن‌ها نیز بازنشر و بازتاب کمتری در سطح جهانی داشته باشند.موضوع مهم دیگر، استفاده حداکثری از ظرفیت‌های رسانه‌ای شبکه‌های اجتماعی و بهره‌گیری مؤثر از قالب‌های چندرسانه‌ای است. برای مثال، آمریکا به‌طور گسترده از ویدئوهای کوتاه، اینفوگرافیک‌ها، کلیپ‌های چندزبانه و سایر قالب‌های چندرسانه‌ای برای انتقال پیام‌های خود استفاده می‌کند. ازاین‌رو، لازم است فضای رسانه‌ای کشور نیز در این زمینه بیش از پیش تقویت شود.البته در جریان این جنگ، نمونه‌های موفقی نیز مشاهده شد. برای مثال، برخی از لوگوها و تولیدات گرافیکی که از سوی ایران منتشر شدند، بازتاب قابل‌توجهی در فضای رسانه‌ای داشتند و با استقبال مناسبی مواجه شدند. به نظر من، این موارد را می‌توان از نمونه‌های موفق بهره‌گیری از ظرفیت‌های چندرسانه‌ای در دیپلماسی توییتری و ارتباطات رسانه‌ای دانست. آمریکا از توییتر فقط برای اطلاع‌رسانی استفاده نمی‌کرد؛ این شبکه ابزار اعمال قدرت بودبه نظر می‌رسد آمریکا از توییتر هم به عنوان ابزار فشار (تهدید مستقیم) و هم به عنوان ابزار دیپلماسی عمومی (دسترسی به مردم ایران) استفاده می کرد. این تفاوت راهبردی چه پیامدی برای ایران داشته است؟آمریکا به توییتر صرفاً به‌عنوان یک ابزار اطلاع‌رسانی نگاه نمی‌کرد، بلکه هم‌زمان از آن به‌عنوان ابزاری برای اعمال قدرت سخت و قدرت نرم بهره می‌گرفت. منظور از این موضوع آن است که توییتر تنها محلی برای انتشار اخبار نبود، بلکه به ابزاری برای تأثیرگذاری سیاسی و روانی نیز تبدیل شده بود.نخستین کارکرد آن، ایجاد فشار روانی بر تصمیم‌گیران ایرانی بود. برای مثال، توییت‌های تهدیدآمیز ترامپ که مستقیماً مقامات ایران را هدف قرار می‌داد، گاهی پیش از آغاز مذاکرات و گاهی نیز در جریان مذاکرات منتشر می‌شد. نمونه اخیر آن نیز در خلال مذاکرات قابل مشاهده بود.بنابراین، می‌توان گفت آمریکا از توییتر به‌عنوان ابزاری برای افزایش هزینه‌های روانی و سیاسی مقامات ایرانی استفاده می‌کرد؛ اقدامی که به‌طور طبیعی می‌توانست بر فضای مذاکرات و روند گفت‌وگوها نیز تأثیر بگذارد.مبحث بعدی، دور زدن کانال‌های رسمی دیپلماسی است. همان‌گونه که در ابتدای بحث اشاره شد، در دیپلماسی سنتی، پیام‌ها معمولاً از طریق سفارتخانه‌ها، کانال‌های رسمی یا مذاکرات محرمانه منتقل می‌شدند.اما ترامپ با انتشار پیام‌های خود در توییتر، این واسطه‌های دیپلماتیک را تا حد زیادی کنار گذاشت. او با این اقدام، به‌طور هم‌زمان مخاطبان داخلی آمریکا، افکار عمومی ایران و افکار عمومی جهان را درگیر پیام‌های خود می‌کرد.در نتیجه، این شیوه ارتباطی باعث می‌شد کنترل روایت برای ایران دشوارتر شود. آمریکا در دیپلماسی توییتری آغازگر روایت بود؛ ایران بیشتر پاسخ می‌داددر واقع، کسی که نخستین توییت را منتشر می‌کند، ابتکار روایت را در اختیار می‌گیرد. منظور از این موضوع آن است که ترامپ در بسیاری از موارد، نخستین فردی بود که درباره یک تحول مهم یا یک رویداد مرتبط با مذاکرات در شبکه‌های اجتماعی اظهار نظر می‌کرد. این پیام‌ها به‌سرعت در رسانه‌های جهان بازتاب می‌یافت و پس از آن، مقامات ایرانی ناچار بودند به همان روایت اولیه واکنش نشان دهند.در اینجا، همان مباحث برجسته‌سازی رسانه‌ای و چارچوب‌بندی مطرح می‌شود. به این معنا که آمریکا موضوع بحث و چارچوب اولیه روایت را تعیین می‌کرد و ایران بیشتر در موضع پاسخ‌گویی قرار می‌گرفت. در نتیجه، می‌توان گفت که در بسیاری از موارد، واکنش ایران بیشتر ماهیتی دفاعی و واکنشی داشت و کمتر در جایگاه آغازگر روایت و تعیین‌کننده دستور کار رسانه‌ای قرار می‌گرفت. آمریکا از توییتر برای روایت‌سازی، اقناع افکار عمومی و مدیریت بحران استفاده می‌کردبنابراین، می‌توان گفت که آمریکا از این شبکه اجتماعی، یعنی توییتر، به‌صورت هم‌زمان برای اعمال فشار، روایت‌سازی، اقناع افکار عمومی و مدیریت بحران استفاده می‌کرد. در مقابل، ایران بیشتر از این ابزار برای اعلام مواضع رسمی و رد ادعاهای آمریکا بهره می‌برد. این تفاوت در نحوه استفاده از شبکه‌های اجتماعی موجب می‌شد که در بسیاری از بحران‌ها، ابتکار عمل رسانه‌ای و ارتباطی در اختیار آمریکا قرار گیرد. به بیان دیگر، آمریکا بیشتر در جایگاه آغازگر روایت و تعیین‌کننده دستور کار رسانه‌ای قرار داشت، در حالی که ایران عمدتاً در موضع پاسخ‌گویی به روایت‌های مطرح‌شده از سوی طرف مقابل قرار می‌گرفت. بنابراین، یکی از حوزه‌هایی که نیازمند تقویت است، افزایش توانایی در کنشگری فعال رسانه‌ای است؛ به این معنا که خودمان آغازگر طرح موضوع و شکل‌دهنده روایت باشیم، نه اینکه صرفاً به موضوعات و روایت‌های مطرح‌شده از سوی طرف مقابل واکنش نشان دهیم. ایران به یک سند راهبردی واحد برای دیپلماسی دیجیتال نیاز داردبرای بهبود دیپلماسی توییتری ایران، سه توصیه فوری و غیرفوری چیست؟به نظر من، یکی از مهم‌ترین نیازهای کشور، تدوین یک سند راهبردی واحد برای دیپلماسی دیجیتال است. یکی از مشکلات موجود این است که هر نهاد یا مقام، بر اساس تشخیص خود در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کند و کمتر شاهد یک راهبرد ارتباطی هماهنگ و منسجم هستیم.در حالی که در بسیاری از کشورها، پیام‌های رئیس‌جمهور، وزارت امور خارجه، سفارتخانه‌ها و سایر نهادهای مرتبط، بر اساس یک نقشه ارتباطی مشترک تولید و منتشر می‌شوند. از این‌رو، ضروری است که در ایران نیز یک مرکز راهبری دیپلماسی دیجیتال ایجاد شود که وظایفی همچون تدوین راهبرد، رصد افکار عمومی جهانی، تحلیل داده‌های شبکه‌های اجتماعی و سایر فعالیت‌های مرتبط را بر عهده داشته باشد. امروزه بخش قابل‌توجهی از این فرایندها نیز با بهره‌گیری از ابزارهای هوش مصنوعی قابل انجام و بهینه‌سازی است. بزرگ‌ترین ضعف دیپلماسی توییتری ایران، واکنش‌محور بودن آن استهمان‌طور که پیش‌تر توضیح دادم، به نظر من بزرگ‌ترین ضعف محتوایی ما در حوزه دیپلماسی توییتری، واکنش‌محور بودن آن است. بخش عمده‌ای از پیام‌های منتشرشده از سوی ما، در پاسخ به اظهارات یا اقدامات طرف مقابل منتشر می‌شوند، در حالی که در دیپلماسی دیجیتال، موفق‌ترین بازیگران کسانی هستند که بتوانند دستور کار رسانه‌ای را خودشان تعیین کنند و از طریق برجسته‌سازی رسانه‌ای، روایت مطلوب خود را در فضای عمومی شکل دهند.بنابراین، باید گفت که ایران به جای تمرکز صرف بر تکذیب یا پاسخ به ادعاهای دیگران، لازم است خود به تولید روایت‌های مستقل بپردازد. تحقق این هدف مستلزم استفاده گسترده‌تر از محتوای چندرسانه‌ای، اینفوگرافیک‌ها و انتشار هم‌زمان پیام‌ها به زبان‌های مختلف، به‌ویژه انگلیسی، عربی و فرانسه است.همچنین باید به این نکته توجه داشت که در دیپلماسی امروز، مخاطب ما تنها دولت‌ها نیستند، بلکه افکار عمومی جهان نیز یکی از مهم‌ترین عرصه‌های رقابت و تأثیرگذاری به شمار می‌آیند. حساب‌های رسمی باید توسط تیم‌های حرفه‌ای دیپلماسی توییتری مدیریت شوندتوصیه فوری من، تشکیل تیم‌های حرفه‌ای دیپلماسی توییتری است. دیپلماسی توییتری یک فعالیت فردی نیست که صرفاً توسط یک شخص مدیریت شود یا محتوای آن تنها بر اساس نظر فردی منتشر شود.در کشورهایی که در این حوزه عملکرد موفقی دارند، پشت هر حساب رسمی، تیمی متشکل از متخصصان ارتباطات، تحلیل داده، روابط بین‌الملل و تولید محتوا فعالیت می‌کند. در ایران نیز بدون تردید تیم‌هایی در این زمینه وجود دارند و از ظرفیت کارشناسان برای مدیریت حساب‌های رسمی استفاده می‌شود، اما ضروری است تیمی که مدیریت حساب یک مقام رسمی را بر عهده دارد، کاملاً حرفه‌ای، تخصصی و هماهنگ باشد.چنین تیمی باید بتواند در کوتاه‌ترین زمان ممکن، پیام‌هایی دقیق، مستند و چندزبانه تولید کند که در عین هماهنگی با راهبردهای کلان کشور، بازخورد و اثرگذاری مناسبی در سطح بین‌المللی نیز داشته باشد. در مجموع، به نظر من آینده دیپلماسی عمومی بیش از آنکه در سالن‌های مذاکره رقم بخورد، در عرصه رقابت بر سر روایت‌ها شکل خواهد گرفت. کشور در دیپلماسی توییتری به فرماندهی واحد در حوزه ارتباطات راهبردی نیاز دارداگر بخواهیم در بحران بعدی، روایت‌سازی توییتری مؤثرتری نسبت به آمریکا داشته باشیم، چه تغییر ساختاری در فرماندهی ارتباطات دیجیتال کشور باید ایجاد شود؟به نظر من، بیش از هر چیز، کشور در عرصه دیپلماسی توییتری به فرماندهی واحد در حوزه ارتباطات راهبردی نیاز دارد. امروزه در بسیاری از کشورها، ارتباطات بحران بخشی از ساختار امنیت ملی و سیاست خارجی محسوب می‌شود و صرفاً وظیفه یک اداره روابط عمومی یا یک تیم رسانه‌ای نیست.ازاین‌رو، نخستین تغییر ساختاری که باید مورد توجه قرار گیرد، ایجاد سازوکاری برای مدیریت هماهنگ، سریع و هدفمند پیام‌های رسمی کشور، به‌ویژه در شرایط بحران، است. به همین دلیل، می‌توان گفت اولین اقدام اساسی، ایجاد یک مرکز ملی ارتباطات راهبردی و دیپلماسی دیجیتال است؛ مرکزی که بتواند هماهنگی پیام‌ها، مدیریت روایت، رصد فضای رسانه‌ای و هدایت ارتباطات رسمی کشور را در شرایط عادی و بحرانی بر عهده داشته باشد.به نظر من، این مرکز باید از چند ویژگی اساسی برخوردار باشد. نخستین ویژگی، فرماندهی واحد روایت است. همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره کردم، یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف ما در حوزه دیپلماسی توییتری، تعدد روایت‌ها است.اگر وزارت امور خارجه، مجلس، دولت، نهادهای نظامی و سایر دستگاه‌ها هر یک پیام متفاوتی منتشر کنند، حتی اگر همه این پیام‌ها از نظر محتوایی صحیح باشند، نتیجه آن کاهش اثرگذاری خواهد بود؛ زیرا سازوکار مشخص و هماهنگی برای مدیریت پیام‌ها و تعیین روایت اصلی وجود ندارد. تعدد روایت‌ها، یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف دیپلماسی توییتری ایران استبه بیان دیگر، ضروری است که همه مقامات، متناسب با جایگاه و مسئولیت خود، یک پیام واحد را با ادبیات و لحن متناسب با مخاطبان خود منتقل کنند، نه اینکه هر نهاد روایت مستقل و متفاوتی از یک موضوع ارائه دهد. این هماهنگی، انسجام روایت ملی را حفظ کرده و اثربخشی دیپلماسی توییتری را افزایش می‌دهد.دومین ویژگی که این مرکز باید از آن برخوردار باشد، سرعت واکنش است. در شبکه‌های اجتماعی، حتی چند ساعت تأخیر می‌تواند به معنای واگذاری میدان روایت به طرف مقابل باشد. ازاین‌رو، سازوکار تصمیم‌گیری ارتباطی باید چابک، منعطف و قادر به واکنش در کوتاه‌ترین زمان ممکن باشد. به همین دلیل، ضروری است اتاق عملیات رسانه‌ای به‌صورت ۲۴ ساعته فعالیت کند و فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی را به‌طور مستمر و لحظه‌ای رصد و تحلیل کند. ارتباطات راهبردی بدون تحلیل داده معنای خود را از دست داده استویژگی بعدی که این مرکز باید داشته باشد، تصمیم‌گیری مبتنی بر داده است. امروزه ارتباطات راهبردی بدون تحلیل داده عملاً معنای خود را از دست داده است. ازاین‌رو، استفاده از ابزارهای تحلیل افکار عمومی، رصد هشتگ‌ها، تحلیل احساسات کاربران و سایر روش‌های تحلیل داده، به‌ویژه با بهره‌گیری از هوش مصنوعی، باید به بخشی جدایی‌ناپذیر از فرایند تصمیم‌سازی تبدیل شود.ویژگی بعدی که این مرکز می‌تواند از آن برخوردار باشد و به نظر من یکی از نقاط قوت آمریکا نیز محسوب می‌شود، شبکه‌سازی با بازیگران غیردولتی است. منظور از این موضوع آن است که روایت‌هایی که در فضای توییتری آمریکا منتشر می‌شوند، صرفاً توسط دولت تولید و بازنشر نمی‌شوند، بلکه دانشگاه‌ها، اندیشکده‌ها، پژوهشگران و حتی برخی چهره‌های مستقل نیز در بازتولید، تقویت و گسترش این روایت‌ها نقش مؤثری ایفا می‌کنند.به عبارت دیگر، اگر تمام روایت‌های یک کشور صرفاً از طریق کانال‌های رسمی منتشر شوند، دامنه نفوذ و میزان اقناع آن‌ها محدودتر خواهد بود. ازاین‌رو، تقویت ارتباطات با نخبگان، پژوهشگران، ایرانیان خارج از کشور و سایر بازیگران غیردولتی می‌تواند نقش مؤثری در گسترش دامنه روایت‌های ایران و افزایش اثرگذاری آن‌ها در افکار عمومی بین‌المللی ایفا کند.نکته بعدی این است که در عصر شبکه‌های اجتماعی، سرعت، دقت و مهارت‌های ارتباطی به اندازه دانش سیاسی اهمیت دارند. ازاین‌رو، ضروری است مسئولانی که در فضای دیجیتال فعالیت می‌کنند، آموزش‌های تخصصی در حوزه‌هایی مانند سواد رسانه‌ای، روایت‌سازی، ارتباطات بحران و دیپلماسی دیجیتال را فراگیرند. موفق‌ترین کشور، کشوری است که روایت خود را سریع‌تر و معتبرتر تثبیت کنددر مجموع، مایلم بر این نکته تأکید کنم که در بحران‌های آینده، رقابت اصلی صرفاً بر سر قدرت نظامی یا توان مذاکره نخواهد بود، بلکه بر سر قدرت روایت خواهد بود. کشوری موفق‌تر است که بتواند روایت خود را سریع‌تر، منسجم‌تر و معتبرتر در فضای جهانی تثبیت کند. بنابراین، فرماندهی ارتباطات دیجیتال باید به یکی از ارکان حکمرانی در سیاست خارجی تبدیل شود، نه اینکه صرفاً به‌عنوان یک فعالیت رسانه‌ای حاشیه‌ای و فرعی تلقی شود.نوشته دکتر رضوانی: حساب‌های رسمی باید توسط تیم‌های حرفه‌ای دیپلماسی توییتری مدیریت شوند/ آمریکا در دیپلماسی توییتری آغازگر روایت بود؛ ایران بیشتر پاسخ می‌داد/ خلأ روایی، میدان را برای روایت‌سازی رقیب باز می‌کند اولین بار در خبرگزاری بین‌المللی شفقنا | خبرگزاری شیعیان، فتاوای آیت‌الله سیستانی و مرجعیت، آخرین اخبار ایران و جهان. پدیدار شد.