شفقنا- نادر انتصار، استاد بازنشسته دانشگاه آلاباماي جنوبي، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره تبادل آتشهاي اخير ميان ايران و امريكا در محدوده تنگه هرمز طي روزهاي اخير گفت: در اين زمينه بايد به بند پنجم تفاهمنامه توجه كرد. براساس اين بند، ايران براي مدت ۶۰ روز با باز ماندن تنگه هرمز و ادامه تردد دريايي موافقت كرده، اما اين موافقت مشروط به آن است كه تردد كشتيها از مسير مورد تاييد ايران انجام شود. به گفته او، در ماجراي اخير و حمله ايران به كشتي عبوري، صرفنظر از اينكه متعلق به چه شركتي بوده يا چه ماموريتي داشته، هدف اصلي اين بود كه نشان داده شود تهران نميتواند مسير تردد دريايي را تعيين كند؛ موضوعي كه با مفاد بند پنجم تفاهمنامه مغايرت دارد. به همين دليل، ايران نيز بلافاصله به حملات اخير امريكا به مناطقي در جزاير جنوبي ايران واكنش نشان داد. اين استاد دانشگاه ادامه داد: هدف تهران اين بود كه به طرف مقابل يادآوري كند اين توافق، برجام نيست كه هر روز بتوان مفاد آن را نقض كرد. دستكم در اين دوره ۶۰ روزه بايد مذاكرات مطابق تفاهمنامه ادامه يابد و سپس درباره نتيجه آن تصميمگيري شود. به گفته انتصار، لذا شاهد بوديم كه پس از واكنش ايران به عبور كشتي موردنظر، امريكا نيز برخي مناطق راداري ايران در نزديكي خليجفارس را هدف قرار داد و به اين ترتيب، فضاي آتشبس نسبي ايجاد شده در چارچوب تفاهمنامه تا حدي دچار اختلال شد. با اين حال، هنوز مشخص نيست اين روند متوقف ميشود يا ادامه مييابد، اما هر دوطرف در تلاشاند نشان دهند كه همچنان از اهرم نظامي استفاده خواهند كرد.اين تحليلگر مسائل خاورميانه همچنين تاكيد كرد كه راهبرد ايران در سالهاي گذشته بر «صبر استراتژيك» و پرهيز از واكنش مستقيم استوار بود، اما در ماههاي اخير اين رويكرد تغيير كرده است. به گفته او، ايران اكنون سياست پاسخ متقابل و مستقيم را در پيش گرفته و اين پيام را منتقل ميكند كه هرگونه اقدام براي نقض توافق يا تغيير معادلات، با واكنشي همسطح مواجه خواهد شد.اين استاد دانشگاه در ادامه و در رابطه با ديگر مفاد تفاهمنامه ايران و امريكا ازجمله پايان جنگ در جبهه لبنان و همزمان اعلام برقراري آتشبس ميان اسراييل و لبنان با ميانجيگري واشنگتن گفت: اگر تفاهمي كه ميان اسراييل و لبنان شكل گرفته، به همان شكلي كه توافق شده اجرا شود، طبيعتا ميتواند به كاهش تنشها كمك كند، اما اگر اين توافق به سمتي برود كه دولت يا ارتش لبنان بخواهد حزبالله را از جنوب لبنان خارج كند، به نظر من اين مساله ميتواند زمينهساز يك جنگ داخلي در لبنان شود. در آن صورت، نه تنها هرگونه ثبات داخلي لبنان از بين خواهد رفت، بلكه صلح ميان اسراييل و لبنان نيز عملا دوام نخواهد آورد. موضوع ديگر اين است كه ايران تا چه اندازه همچنان روي حزبالله به عنوان يكي از همپيمانان خود حساب باز ميكند. به باور من، ايران به اين سادگي حزبالله را رها نخواهد كرد. البته بايد توجه داشت كه راهبرد دفاع پيشرو ايران، كه پيش از جنگ تا حد زيادي بر نقش نيروهاي همپيمان منطقهاي استوار بود، تا حدي دچار تغيير شده است. اكنون تمركز ايران بيش از گذشته بر تقويت توان داخلي، ايجاد همبستگي بيشتر ميان دولت و مردم و همچنين افزايش توانمنديهاي نظامي در داخل كشور قرار گرفته است نه اينكه صرفا بر نيروهاي همپيمان خود در منطقه تكيه كند.به گفته انتصار با اين حال، اين به معناي كنار گذاشتن نيروهاي همپيمان نيست. به اعتقاد من، اين نيروها همچنان به عنوان مكمل راهبرد دفاعي ايران باقي خواهند ماند و به اين سادگي از معادلات امنيتي و منطقهاي حذف نميشوند. بنابراين، مساله لبنان همچنان يكي از مهمترين موضوعاتي خواهد بود كه بر روند پيشرفت گفتوگوها در چارچوب اين تفاهمنامه تاثير ميگذارد. اگر بحران لبنان به سادگي حلوفصل نشود، اين موضوع ميتواند يكي از موانع اصلي پيشبرد مذاكرات نيز باشد.اين تحليلگر مسائل خاورميانه در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در رابطه با سازوكار رفع تحريمهاي ايران توسط امريكا به عنوان ديگر بند مهم يادداشت تفاهم گفت: اگر رفع تحريمهاي فروش نفت ايران توسط امريكا واقعا اجرا شود و ايران بتواند به درآمد حاصل از فروش نفت خود دسترسي كامل داشته باشد، قطعا يك موفقيت خواهد بود. منظور اين است كه درآمدهاي نفتي مانند گذشته در بانكهاي كشورهاي ديگر، مثلا در قطر، بلوكه نشود و ايران براي دسترسي به پول خود ناچار به درخواست و پيگيري نباشد.انتصار در ادامه و در رابطه با رويكرد احتمالي چين به عنوان بزرگترين خريدار نفت ايران يادآورد شد: به نظر من پكن فعلا صبر خواهد كرد و منتظر ميماند تا ببيند سرنوشت اين توافق چه خواهد شد. اگر فرض كنيم اين توافق به صورت بلندمدت ادامه پيدا كند و ايران بتواند نفت خود را به طور عادي و در ازاي دريافت دلار به فروش برساند، در آن صورت چين نيز ناچار خواهد شد نفت ايران را با قيمت بالاتري خريداري كند، زيرا ديگر نميتواند مانند گذشته استدلال كند كه به دليل هزينههاي دور زدن تحريمها و ريسكهاي ناشي از آن، نفت ايران را ارزانتر ميخرد. البته همه اينها مشروط به تحقق اين سناريو است و هنوز مشخص نيست كه درنهايت چه اتفاقي خواهد افتاد. در رابطه با روسيه نيز در سالهاي گذشته از تحريمهاي نفتي ايران تاحدي بهرهمند شده است، اما موضوع روسيه با چين تفاوت دارد. ايران عمدتا نفت خود را به چين ميفروشد و اساسا بحث فروش نفت ايران به روسيه، مانند صادرات به چين، مطرح نيست و اين دو موضوع از يكديگر جدا هستند.انتصار در ادامه و درباره بحث آزادسازي اموال و سازوكار اجرايي شدن آن به عنوان يكي از مطالبات مهم ايران به «اعتماد» گفت: در شرايط فعلي، آزادسازي اموال همانند رفع كامل تحريمها با دشواري روبهرو است، زيرا بخش مهمي از آن به اقدام كنگره امريكا نياز دارد و حتي در صورت موافقت كنگره نيز اين روند زمانبر خواهد بود. با اين حال، آزادسازي بخشي از اين داراييها در بانكهاي خارجي، چون در حوزه اختيارات رييسجمهور امريكاست، آسانتر انجام ميشود. با اين حال، مساله اصلي نحوه اجراي اين آزادسازي است. بعيد است امريكا اجازه دهد ايران آزادانه از اين منابع استفاده كند، زيرا دو طرف در اين زمينه ديدگاههاي متفاوتي دارند. از نگاه واشنگتن، داراييهاي آزادشده بايد همچنان تحت نظارت امريكا هزينه شود و اين كشور درباره نحوه مصرف آنها تصميم بگيرد.به گفته اين استاد دانشگاه مدلي كه امريكا دنبال ميكند، مشابه سازوكاري است كه پس از جنگ عراق براي منابع مالي بغداد اجرا شد؛ بدان معنا كه عراق نيز براي استفاده از بخشي از داراييهاي خود به تاييد امريكا نياز داشت. به نظر ميرسد دونالد ترامپ نيز چنين الگويي را درباره ايران دنبال ميكند، اما تهران چنين تعهدي را نخواهد پذيرفت. البته اگر ايران براساس منافع اقتصادي خود تصميم بگيرد محصولاتي مانند گندم يا ساير كالاهاي كشاورزي را به دليل كيفيت يا قيمت مناسبتر از امريكا خريداري كند، موضوع متفاوتي است؛ اما اگر شرط آزادسازي داراييها، الزام ايران به خريد محصولات كشاورزي از امريكا باشد، چنين توافقي به نتيجه نخواهد رسيد، چراكه موانعي ازجمله قانون «اينارا» و لابيهايي مانند آيپك و موسسه يهودي امنيت ملي امريكا ميتوانند در روند رفع تحريمها و آزادسازي داراييهاي ايران، به ويژه در كنگره، مانع ايجاد كنند.اين استاد دانشگاه در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درباره ادعاي متنفع شدن ايران از صندوق سرمايهگذاري سيصد ميليارد دلاري بازسازي پس از جنگ گفت: به نظر من، اين بيشتر پيشنهادي است كه امريكا مطرح كرده تا اين پيام را به ايران بدهد كه ميتواند سرمايه قابلتوجهي را به صورت مستقيم يا غيرمستقيم وارد بازار ايران كند. اما اجراي چنين طرحي با ابهامهاي فراواني روبهرو است؛ مشخص نيست منابع مالي آن از كجا تامين ميشود و چه نهادي تحقق آن را تضمين كرده است. هيچيك از اين موارد نيز در تفاهمنامه به روشني مشخص نشده است. به همين دليل، نگاه خوشبينانهاي به رقم ۳۰۰ ميليارد دلار ندارم و آن را بيشتر وعدهاي براي افزايش اعتماد ايران به اين تفاهمنامه ميدانم؛ وعدهاي كه هر چند شايد با طرحهاي بازسازي غزه يكسان نباشد، اما همچنان از پشتوانه و تضمين كافي برخوردار نيست. به گفته انتصار، ايران نبايد بيش از حد روي اين موضوع حساب باز كند. اگر قرار باشد واقعا ۳۰۰ ميليارد دلار براي بازسازي و سرمايهگذاري در ايران اختصاص يابد، صرف اشاره به آن در تفاهمنامه كافي نيست و اين وعده بايد ضمانت اجرايي داشته باشد. همچنين نميتوان صرفا اميدوار بود كه ترامپ صندوقي تشكيل دهد و منابع آن ازسوي كشورهايي مانند عربستان تامين شود، زيرا به نظر من كشورهاي عربي نيز حاضر نيستند بهراحتي سرمايه خود را وارد ايران كنند. از اين رو، بدبيني موجود نسبت به اجراي اين طرح تا حد زيادي قابل درك است.انتصار در ادامه تاكيد كرد: هر چند كشورهاي عربي حوزه خليجفارس خواهان جلوگيري از وقوع جنگي ديگر ميان ايران و امريكا هستند اما اين به معناي حمايت از منافع اقتصادي ايران نيست. اين كشورها ايران را رقيب اصلي خود در خليجفارس ميدانند و طبيعي است كه حاضر نباشند صدها ميليارد دلار در اقتصاد رقيب خود سرمايهگذاري كنند. هدف اصلي آنها جلوگيري از بيثباتي و آسيب به اقتصاد خودشان است، نه مشاركت در بازسازي ايران. اين تحليلگر مسائل خاورميانه درباره نقش قطر نيز گفت: نگاه دوحه به ايران با بسياري از كشورهاي منطقه متفاوت است و اين كشور تلاش ميكند روابطي متوازن با تهران داشته باشد. ازسوي ديگر، بخشي از داراييهاي مسدود شده ايران در قطر نگهداري ميشود. پيشتر نيز حدود شش تا هفت ميليارد دلار از منابع ايران كه از بانكهاي كرهجنوبي آزاد شده بود، به قطر منتقل شد، اما ايران دسترسي كامل به آن نداشت، به همين دليل، اگر قرار باشد بخشي از داراييهاي مسدود شده آزاد شود، قطر به احتمال زياد نقش مهمي در اين روند خواهد داشت، زيرا نخستين منابع آزاد شده همان داراييهايي خواهد بود كه اكنون در بانكهاي اين كشور نگهداري ميشود.انتصار درباره سفر اخير ماركو روبيو به منطقه و مقاصد مشخصي كه وزير خارجه امريكا براي اين سفر درنظر گرفته بود به «اعتماد» گفت: به باور من اين سفر بيش از هر چيز با هدف اطمينانبخشي به كشورهاي ميزبان انجام شد. البته كه بحرين جايگاه ويژهاي براي امريكا دارد، زيرا بزرگترين پايگاه نظامي امريكا در منطقه در اين كشور قرار گرفته است.به اعتقاد من، بخش عمدهاي از عمليات نظامي امريكا عليه ايران از طريق اين پايگاه انجام ميشود. بنابراين، يكي از اهداف سفر اين بود كه به بحرين اطمينان داده شود امريكا همچنان از اين كشور حمايت ميكند و در صورت بروز هرگونه درگيري، همچنان چتر امنيتي خود را بر سر متحدانش حفظ خواهد كرد.به گفته انتصار، كويت نيز از همين منظر اهميت دارد. به نظر من، بخش قابلتوجهي از عمليات نظامي امريكا عليه ايران از طريق پايگاههاي اين كشور نيز انجام شده است.از اين رو، سفر روبيو به كويت نيز در همين چارچوب قابل ارزيابي است؛ يعني تاكيد بر اينكه امريكا اين كشورها را رها نكرده و همچنان به تعهدات امنيتي خود در قبال آنها پايبند است. در مجموع، هدف اصلي اين سفر آن بود كه به اين كشورها اطمينان خاطر داده شود و از نگرانيهاي امنيتي آنها كاسته شود.انتصار در ادامه و در رابطه با موضوع هستهاي و بازگشت احتمالي بازرسان آژانس بينالمللي انرژي اتمي به كشورمان به عنوان نقطه مبهم اين يادداشت تفاهم به «اعتماد» گفت: ايران بايد مساله هستهاي را از ساير موضوعاتي كه در اين تفاهمنامه آمده، كاملا تفكيك كند. اگر اجازه داده شود كه موضوع هستهاي دوباره به هر شكلي وارد اين روند شود، آژانس بينالمللي انرژي اتمي و بهويژه شخص رافائل گروسي كه به نظر من فرد بسيار خطرناكي است و برنامههاي خاص خود را دنبال ميكند، تلاش خواهند كرد از مسيري كه پيشتر بسته شده، از راهي ديگر وارد شوند.به گفته انتصار بنابراين ايران بايد مانع از چنين اتفاقي شود و به هيچوجه اجازه ندهد اين دو موضوع با يكديگر تركيب شوند، زيرا در اين صورت، اين تفاهمنامه عملا از بين خواهد رفت. اگر ايران مجددا در دام نهاد پادماني و شخص گروسي و مباحث مرتبط با پرونده هستهاي گرفتار شود، در واقع از چارچوب اصلي اين تفاهم فاصله گرفته است.انتصار در ادامه به «اعتماد» گفت: تجربه ايران در موضوع هستهاي، بهويژه از زمان برجام تاكنون، نشان داده كه كشور در اين حوزه هزينههاي سنگيني پرداخت كرده است. اگر دوباره بخواهد در همان چارچوب برجام و سازوكارهاي مشابه حركت كند، اتفاقات خوبي رخ نخواهد داد.اين استاد دانشگاه در پايان و درخصوص چشمانداز مذاكرات شصت روزه ناشي از امضاي يادداشت تفاهم ميان تهران و واشنگتن به «اعتماد» گفت: به نظر من، اين يادداشت تفاهم اين ظرفيت را دارد كه تاحدودي به كاهش تنشهاي ميان ايران و امريكا كمك كند، اما نبايد آن را به گونهاي تلقي كرد كه گويي نخستين گام براي حل همه اختلافات دو كشور است يا اينكه پس از پايان دوره ۶۰ روزه، صلحي پايدار ميان ايران و امريكا برقرار خواهد شد. چنين برداشتي واقعبينانه نيست. بنابراين، بايد با احتياط تحولات چند هفته آينده را دنبال كرد تا مشخص شود اين تفاهمنامه صرفا يك توافق موقت و كاغذي براي ايجاد وقفهاي پيش از دور بعدي تنشها و درگيريهاست يا اينكه واقعا امريكا تصميم گرفته است به هر شكل ممكن، مسير تقابل با ايران را تغيير دهد و از ادامه اين رويارويي فاصله بگيرد. اما به نظر من، آنچه در امريكا رخ ميدهد و فشارهايي كه بر دونالد ترامپ وارد ميشود، نقش بسيار تعيينكنندهاي در سرنوشت اين روند خواهد داشت. ايران تا حد زيادي رفتار و روند خود را كنترل كرده است، اما اكنون اين امريكاست كه در داخل با چالشهاي جدي مواجه شده و تحت فشارهاي مختلف، مواضع متناقضي اتخاذ ميكند. به اعتقاد من، بزرگترين خطر براي شكست اين تفاهمنامه، بيش از هر چيز، از داخل امريكا ناشي ميشود.به باور اين كارشناس ارشد مسائل سياست خارجي سياست داخلي امريكا، اختلافات ميان دموكراتها و جمهوريخواهان، شكافهاي موجود در داخل حزب جمهوريخواه و همچنين نقش اسراييل در تاثيرگذاري بر فضاي سياسي امريكا، همگي از عواملي هستند كه ميتوانند اين روند را با مشكل مواجه كنند. به نظر من، نقش اسراييل در پيچيدهتر كردن فضاي داخلي امريكا و تاثيرگذاري بر اين روند بسيار مهم است و نبايد آن را ناديده گرفت.نوشته یک تحلیلگر: «بزرگترين خطر برای شكست اين تفاهمنامه، بيش از هر چيز، از داخل امريكا ناشی می شود» اولین بار در خبرگزاری بینالمللی شفقنا | خبرگزاری شیعیان، فتاوای آیتالله سیستانی و مرجعیت، آخرین اخبار ایران و جهان. پدیدار شد.