شفقنا- آیت الله سیدضیاء مرتضوی در یادداشتی که در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شد، نوشته است: آغاز این یادداشت را به سخنی از امام صادق(ع) آراسته میسازیم که جناب مجلسی در دو جا روایت کرده است و خاستگاه اصلی مبارزه مستمر توحید و کفر، خدا و طاغوت و امامت الهی و شیطانی را نشان میدهد : «ما و آل ابىسفيان، دو خاندانى هستيم كه با يكديگر بر سر «خدا» دشمنى كرديم؛ ما «گفتيم»: خدا راست گفت و آنان «گفتند»: خدا دروغ گفت. ابوسفيان با رسول خدا(ص) جنگيد و معاويه با على بن ابىطالب(ع) جنگيد و يزيد بن معاويه با حسين بن على(ع) جنگيد و سفيانى با قائم(ع) مىجنگد»: «إنّا و آل ابىسفيان اهل بيتين تعادينا فى الله، قلنا صدق الله و قالوا: كذب الله. قاتل ابوسفيان رسولالله(ص) و قاتل معاوية على ابن ابىطالب(ع) و قاتل يزيد بن معاوية الحسين بن على(ع) و السفيانى يقاتل القائم(ع)» (بحار الانوار 33/165 و 52/190).1. افزون بر اصل جايگاه و نقش رهبرى در حركتهاى اصلاحى و سياسى بويژه در ساختار اجتماعى و نظامهای سياسى گذشته، رهبرى و امامت حضرت سيدالشهدا(ع) در حركت كربلا و هدايت و مديريت نهضت از آغاز تا انتها توسط ايشان بسيار چشمگير و برجسته است، بگونهاى كه علىرغم شخصيت و نقشآفرينى جاودانه خويشان و اصحاب فداكار حضرت، مىتوان حركت كربلا و نهضت عاشورا را مساوى با حسين(ع) شمرد، گويا كه هر آنچه در جبهه حسين(ع) از آغاز تا انتها و حتى پس از شهادت حضرت در دوران اسارت خاندان نبوت، رخ داد، برخاسته از شعاع امامت و سرپنجه مديريت و تدبير آن بزرگوار بود، و اين گونه بود كه نهضت عاشورا بر كاكل رهبرى و منطق حسين(ع) مىگرديد و پيش مىرفت.منطق الهى و روش حق و سلوك امامانه سيدالشهدا(ع) در هدايت قافلهاى كه راه دراز مدينه تا مكه و مكه تا كوفه را با عزمى استوار و هدف و برنامهاى مشخص طى مىكند، و در عين دلنگرانىها و ترديدافكنىها و شبههپراكنىهايى كه در چنين حركتهايى از داخل جبهه خودى و بيرون از آن به وجود نمىآيد، بىهيچ ترديدى راه خود را دنبال مىكند و آن نقطه دور را كه به چشم بسيارى از تيزبينان نمىآيد، به روشنى تمام مىبيند و دل و عمل و سرمايه خويش را در گرو دستيابى به آن مىگذارد، براى هر كسى كه با ديده انصاف و واقعبين، مرورى بر تاريخ نهضت و فضاى قيام عاشورا داشته باشد، بسى آشكار است و ترديدناپذير.امام(ع) در شرايطى در محور اين حركت قرار گرفت و ثقل رويدادها و مقاطع حساس و نفسگير آن را بر دوش خود گذاشت كه بيشتر نخبگان سياسى آن روز و داعيهداران رهبرى جامعه، ترديدافكنى مىكردند و او را از اين حركت برحذر مىداشتند و در چارچوب معيارهاى تحليل سياسى خود، آن را حركتى بىسرانجام و حتى خسارتبار مىشمردند، اما بينش الهى و معرفت امامانه امام، نقطههاى روشنى را در خشت خام مىديد كه ديگران از ديدن آن در جام بلورين ناتوان بودند.امام(ع) بخوبى جامعه و مردمان آن روزگار و نظام سياسى حاكم را مىشناخت. امام(ع) بيش از هر كس ديگرى براى حفظ جان مسلمانان و پرهيز از خونريزى بىسرانجام اهتمام مىورزيد. امام(ع) بيش از ديگران، خواهان گسترش امنيت جامعه و حفظ آرامش مردم بود و از اينكه درگيرى و تنشى بىفايده و يا خسارتبار، مخلّ امنيت و آسايش جامعه باشد سخت پرهيز داشت، اما روشنبينى، ايمان، احساس مسؤوليت دينى و آيندهنگرى و جامعانديشى وى و پيمانى كه از جايگاه امامت و علم و ايمان با خداى خويش براى دفاع از دين و ديندارى و حاكم ساختن دين و ارزشهاى دينى و برپا كردن حكومت امام عادل با همه ويژگيهاى آن داشت، او را به حركتى وا مىداشت كه در نگاه ظاهربين و محدود آن نخبگان و داعيهداران، اقدامى بىفرجام و حركتى بىسرانجام بود.و اين چنين بود كه در جبهه امام(ع)، گردش همه امور برگرد خورشيد وجود او بود و همه ياران، آنان كه به راستى يار بودند و يار ماندند، همه خواست و هستى خود را در آينه رخ وى مىديدند و ارادهاى جز اراده امام و خواستى جز خواسته او نداشتند. مردانشان تا زنده بودند با همه وجود تلاش مىكردند گزندى به امام(ع) نرسد، و زنانشان، آن گونه خواست وى را در ايام اسارت جامه عمل پوشاندند و با همه وجود تلاش كردند جاى خالى وى در دفاع از آرمان و اهداف و شخصيت نهضت و مقابله با تخريب و تحريف و گمراهگرى دشمن را پر كنند و چنين است كه سيدالشهدا(ع) از آغاز تا پايان، محور حركت و نقطه ثقل نهضت به شمار مىرود و جبهه باطل نيز تا اين محور در گردش بود و رمقى در تن داشت آسوده خاطر نشد، تنها زمانى مىتوانست خود را پيروز ميدان معرّفى كند كه با اسبان چابك خويش، دستهجمعى بر بدنهاى پاره پاره شهيدان عرصه نبرد كه در رأسشان بدن بىرأس حسين(ع) بود، تركتازى كند و همراه با صداى كوبيدن سمّ ستوران و در هم آميختن با صداى خرد شدن استخوان شهيدان، شيپور پايان پيروزمندانه جنگ را بنوازد، ولى سيدالشهدا(ع) در موضع رهبرى قيام، از همان آغاز نگاهى غير از اين داشت و پيروزى واقعى را در روزى مىدانست كه با خون خود و يارانش، منطق خود را براى هميشه ماندگار كند و دست دغلباز و جنايتپيشه و منحرف دشمن را براى هميشه رو كند.2. سيدالشهدا(ع) در جايگاه رهبرى حركت و پيش از آن در جايگاه امامت امت رسولخدا(ص) و پيش از آن در سالهايى كه در دامان پيامبر اكرم(ص) و على(ع) و فاطمه زهرا(س) رشد كرده و تربيت مىشد، در اوج قله انسانى و ارزشهاى الهى و اسلامى قرار داشت. سالهاى خردسالى و كودكى او آن گونه مورد عنايت و اهتمام پيامبر خدا(ص) قرار داشت. سالهاى نوجوانى و جوانىاش همچون برادر خود امام حسن(ع) در سايه عنايت الهى و توجه ويژه اميرالمؤمنين(ع) قرار گرفته بود و با شايستگىهاى شخصيتى خود، به خواست و اراده خداوند، به عنوان حجت خدا و امام معصوم(ع) به شمار مىرفت و ناديده انگاشتن اين حقيقت از سوى اين و آن چيزى از شايستگىها و شرافت امامت و علم و عصمت وى نمىكاست. او در جايگاه انسان كامل، در اوج علم و معرفت و ايمان و عمل صالح قرار داشت. مراتب عبادت، سخاوت، شجاعت، شرافت خانوادگى، غيرت و مردانگى و مروّت، طهارت و تعالى روحى، عزت نفس، و تقوا و خدا ترسى وى روشنتر از آن بود كه كسى بتواند از سر جهالت و يا عداوت، ترديدى در آن افكند. او در يك كلمه مظهر همه ارزشهاى الهى و كمالات انسانى بود.ياران امامحسین(ع) نيز كه تا پاى جان وى را همراهى كردند، همان گونه كه خود امام شهادت داده است، برترينهاى آن روزگار بودند و در وفادارى و اتصاف به ارزشهاى دينى و انسانى، سرآمد روزگار خود بودند. اين ويژگى نه تنها در جوانان و والاتباران بنىهاشمى بود بلكه در يكايك ياران وى هر يك بسته به مراتب وجودى خويش وجود داشت. يارانى كه علىرغم آن شرايط دشوار و اختيار و معرفت كامل و بىهيچ تحميلى از سوى امام(ع) با شوق تمام و با استقبال كامل از شهادت و دست و پا زدن در خون خويش، در كنار او و پيشاپيش او در برابر گلهاى از انسانهاى مسخشده كه به سيرت گرگ درآمدهاند، ايستادند و به شهادت رسيد. در برابر آنان گلههايى از گرگان و روبهان و كفتاران و لاشخورانى ايستاده بودند كه به عداوت و قساوتپيشگى خويش، شمشير و نيزه و كمان بر رخ حسين(ع) و ياران وى و حتى كودكان او مىكشيدند و جمعى نيز برخاسته از حرامخوارىهاى خود، گردن كشيده تا با پايان جنگ، لختى از جيفه دنيا را به دست ابنزياد و يزيد بن معاويه به پوز و منقار كشند. و اين گونه بود كه در اوج پستى و حتى به دور از رسوم جنگاورىِ اعرابِ صحرانشينِ جاهلى، نه تنها از گشودن راه آب بر حسين(ع) و ياران حسين(ع) و كودكان حسين(ع) دريغ مىكردند بلكه با تيغ زبان ناپاك خويش و با نشان دادن لمبرهاى شاخه فرات، و سيراب شدن ددان و وحشيان از آن، زخم زبان مىزدند و اهانت روا مىداشتند و اين يعنى كمال پستى و حقارت.به راستى آيا جامعهاى كه روزگارى آن همه افتخارات را براى خود خريده بود، اينك تنها با گذشت يك نسل، كار آن به اينجا رسيده بود كه با فرزند پيامبرى كه بانى و مايه آن همه عزت و افتخار و هدايت و نعمت و سربلندى براى آنان شده بود، اين گونه رفتار كند! و آيا جز اين است كه با آن همه افتخارات و آن همه ارزشها، آن مردمان، به غفلت و كوتاهى خويش، گرفتار حكومتها و رهبرانى شدند و خود را با خواست حاكمانى سازگار ساختند كه فقط در فاصله نيم قرن پس از رحلت پيامبر(ص) به اين روزشان افكنده بودند و اين چنين است كه به تعبير امام باقر(ع) «و لم ينادَ بشىء كما نودى بالولاية» (كافى،22/18) ولايتى كه به گفته سيدالشهدا(ع) در گرو پاىبندى به قرآن، قيام به قسط و عدل، التزام و عمل به دين حق، و پاسبانى و محصور ساختن نفس خويش بر اينها براى خداست (بحار الانوار 44/335) و اينچنين است كه به گفته امام صادق(ع) منازعه و مقاتله خاندان پيامبر(ص) با خاندان ابىسفيان، همه بر سر يك موضوع بود. آنان گفتند و مىگويند «خدا» راست است و راست گفت و اينان گفتند و مىگويند: «خدا» دروغ است و دروغ گفت.3. افزون بر آن همه دستاوردهاى حركت سيدالشهدا(ع) كه بارها بازگو و تحليل شده است، چگونگى سلوك حضرت در موضع رهبرى نهضت، در همان فاصله زمانى كوتاه، الگويى ماندگار را از رهبرى اسلامى و شاخصههاى آن ترسيم كرده است كه بايد همانند اهتمام به اصل حركت امام(ع) و اهداف نهضت وى و پيامها و پيامدهاى آن، مورد توجه و تأسّى قرار گيرد. جامع نگرى، عاقبت انديشى، مهربانى و مدارا و عطوفت، شجاعت و قاطعيت در مديريت و عدم خلط آن با استبداد و خودكامگى، صبر و متانت، نظم و اعتقاد به برنامه ريزى و سازماندهى، اهتمام به روشنگرى و هدايت و تبليغ، توجه به معنويات و اهتمام به عبادت و دعا و پيوند قلبى با خدا، و تلاش و برنامه ريزى براى استفاده بهينه از فرصتها، از جمله نكتهها و محورهاى درسآموزى است كه در مجموع، الگوى «رهبرى حسينى» را پيش روى ما مىگذارد و كربلا را مدرسه آموختن روش مديريت دينى و شيوه رهبرى اسلامى مى سازد.4. كربلا، عرصه ظهور و بروز شخصيت و ويژگىهاى مردمانى چند بود، گروهى اندك كه اراده و خواست خويش را در اراده و خواست امام(ع) مىديدند و دل در گرو محبت و ولايت و امامت وى داشتند، چه آنانشان كه از آغاز همراه امام شده بودند و چه آنان كه در ميانه راه و حتى در ساعات پايانى حركت، خود را در ركاب امام قرار دادند. اينان كسانى بودند كه با تشخيص درست، و ايمان محكم و پرهيزكارى و فداكارى و مردانگى و در يك كلمه با ديندارى خويش، خود را الگويى جاودانه كردند تا جايى كه همراهى با آنان، همواره خواسته همه كسانى است كه جوياى فوز و رستگارى واقعىاند.دستهاى ديگر در حجمى انبوه، با وحشىگرى تمام، در مقابل امام صف كشيدند و به فرمان ابنزياد آب به روى خاندان پيامبر(ص) بستند و شمشير بر آنان گشودند. اينان خوارى دنيا و آتش آخرت را بر خود خريدند و خود را در قعر جهنم افكندند. اما همه كوفه و مردمان آن ديار، اينان نبودند. اينان بودند و جمع زيادى از واماندگان و حيرت زدگان و امام ناشناسانى كه دل در گرو ترديدافكنان و شايعهسازان و مروّجان و ستايشگران وضع موجود سپرده بودند و معرفت محدود و ايمان ناقص و دنياخواهى و رفاهطلبى و گمراهگرىهاى واعظان وابسته و حديثخوانان دين فروش، و چند دستگىها و خودبينىها و رياستطلبىهاى سران آنان و تعصبات و باند بازىهاى موجود قبيلگى، آنان را مردمانى مذبذب و كم بصيرت يا بىبصيرت ولى پر ادّعا قرار داده بود كه نمىتوانستند بخوبى از فرصتهاى موجود بهره برند و بر مواضع درست خود نيز ثبات قدم نداشتند، و با اينهمه، بسيارى از آنان در دل علاقهمند به اهل بيت(ع) بودند و گمان مىكردند كه امامحسين(ع) را دوست دارند، اما علاقهاى كه محكوم خواستهها و هواهاى زودگذر بود و نمىتوانست مناسبات اجتماعى و رفتار سياسى آنان را با علاقه و محبتى كه مدّعى آن بودند كاملاً سازگار سازد.و اين چنین بود كه در يك داورى دقيق از سوى فرزدق خطاب به امام(ع) گفته شد: سردمداران اين جماعت فريفته عطايا و وعدههاى حكومت شدند و يكپارچه عليه تو هستند اما دلهای توده مردم با تو است ولى شمشيرشان فردا عليه تو كشيده خواهد شد! و به راستى كه داورى عالمانهاى درباره آنان شده است و اين اختصاص به آن مردمان ندارد. هرجامعهاى هر چند اسلامى ممكن است دچار چنين وضعيتى شود كه حتى علىرغم علايق قلبى خويش و على رغم نداها و داورىهايى كه از ژرفاى دل خود مىشنود، به فراخور آن، عمل نكند و حتى عملاً در برابر آن بايستد و اين هشدارى بس مهم در بررسى و تحليل رخداد عاشورا است كه صداى آن از متن تاريخ، به وضوح كامل به گوش مىرسد و مايه عبرت براى كسانى است كه عبرتآموزى از تاريخ را پيشه خود سازند. نوشته رهبرى عاشورا، مظهر همه ارزشهاى الهى انسانى: یادداشتی از استاد سیدضیاء مرتضوی اولین بار در خبرگزاری بینالمللی شفقنا | خبرگزاری شیعیان، فتاوای آیتالله سیستانی و مرجعیت، آخرین اخبار ایران و جهان. پدیدار شد.