رهبرى عاشورا، مظهر همه ارزش‌هاى الهى انسانى: یادداشتی از استاد سیدضیاء مرتضوی 

Wait 5 sec.

شفقنا- آیت الله سیدضیاء مرتضوی در یادداشتی که در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شد، نوشته است: آغاز این یادداشت را به سخنی از امام صادق(ع) آراسته می‌سازیم که جناب مجلسی در دو جا روایت کرده است و خاستگاه اصلی مبارزه مستمر توحید و کفر، خدا و طاغوت و امامت الهی و شیطانی را نشان می‌دهد : «ما و آل ابى‏سفيان، دو خاندانى هستيم كه با يكديگر بر سر «خدا» دشمنى كرديم؛ ما «گفتيم»: خدا راست گفت و آنان «گفتند»: خدا دروغ گفت. ابوسفيان با رسول خدا(ص) جنگيد و معاويه با على بن ابى‏طالب(ع) جنگيد و يزيد بن معاويه با حسين بن على(ع) جنگيد و سفيانى با قائم(ع) مى‏جنگد»: «إنّا و آل ابى‏سفيان اهل بيتين تعادينا فى الله، قلنا صدق الله و قالوا: كذب الله. قاتل ابوسفيان رسول‌الله(ص) و قاتل معاوية على ابن ابى‏طالب(ع) و قاتل يزيد بن معاوية الحسين بن على(ع) و السفيانى يقاتل القائم(ع)» (بحار الانوار 33/165 و 52/190).1. افزون بر اصل جايگاه و نقش رهبرى در حركت‌هاى اصلاحى و سياسى بويژه در ساختار اجتماعى و نظام‌های سياسى گذشته، رهبرى و امامت حضرت سيدالشهدا(ع) در حركت كربلا و هدايت و مديريت نهضت از آغاز تا انتها توسط ايشان بسيار چشمگير و برجسته است، بگونه‏اى كه على‏رغم شخصيت و نقش‌آفرينى جاودانه خويشان و اصحاب فداكار حضرت، مى‏توان حركت كربلا و نهضت عاشورا را مساوى با حسين(ع) شمرد، گويا كه هر آنچه در جبهه حسين(ع) از آغاز تا انتها و حتى پس از شهادت حضرت در دوران اسارت خاندان نبوت، رخ داد، برخاسته از شعاع امامت و سرپنجه مديريت و تدبير آن بزرگوار بود، و اين گونه بود كه نهضت عاشورا بر كاكل رهبرى و منطق حسين(ع) مى‏گرديد و پيش مى‏رفت.منطق الهى و روش حق و سلوك امامانه سيدالشهدا(ع) در هدايت قافله‏اى كه راه دراز مدينه تا مكه و مكه تا كوفه را با عزمى استوار و هدف و برنامه‏اى مشخص طى مى‏كند، و در عين دلنگرانى‏ها و ترديدافكنى‏ها و شبهه‌پراكنى‏هايى كه در چنين حركت‌هايى از داخل جبهه خودى و بيرون از آن به وجود نمى‏آيد، بى‏هيچ ترديدى راه خود را دنبال مى‏كند و آن نقطه دور را كه به چشم بسيارى از تيزبينان نمى‏آيد، به روشنى تمام مى‏بيند و دل و عمل و سرمايه خويش را در گرو دستيابى به آن مى‏گذارد، براى هر كسى كه با ديده انصاف و واقع‏بين، مرورى بر تاريخ نهضت و فضاى قيام عاشورا داشته باشد، بسى آشكار است و ترديدناپذير.امام(ع) در شرايطى در محور اين حركت قرار گرفت و ثقل رويدادها و مقاطع حساس و نفس‏گير آن را بر دوش خود گذاشت كه بيشتر نخبگان سياسى آن روز و داعيه‏داران رهبرى جامعه، ترديدافكنى مى‏كردند و او را از اين حركت برحذر مى‏داشتند و در چارچوب معيارهاى تحليل سياسى خود، آن را حركتى بى‏سرانجام و حتى خسارت‏بار مى‏شمردند، اما بينش الهى و معرفت امامانه امام، نقطه‏هاى روشنى را در خشت خام مى‏ديد كه ديگران از ديدن آن در جام بلورين ناتوان بودند.امام(ع) بخوبى جامعه و مردمان آن روزگار و نظام سياسى حاكم را مى‏شناخت. امام(ع) بيش از هر كس ديگرى براى حفظ جان مسلمانان و پرهيز از خونريزى بى‏سرانجام اهتمام مى‏ورزيد. امام(ع) بيش از ديگران، خواهان گسترش امنيت جامعه و حفظ آرامش مردم بود و از اينكه درگيرى و تنشى بى‏فايده و يا خسارت‏بار، مخلّ امنيت و آسايش جامعه باشد سخت پرهيز داشت، اما روشن‌بينى، ايمان، احساس مسؤوليت دينى و آينده‏نگرى و جامع‏انديشى وى و پيمانى كه از جايگاه امامت و علم و ايمان با خداى خويش براى دفاع از دين و ديندارى و حاكم ساختن دين و ارزش‌هاى دينى و برپا كردن حكومت امام عادل با همه ويژگي‌هاى آن داشت، او را به حركتى وا مى‏داشت كه در نگاه ظاهربين و محدود آن نخبگان و داعيه‏داران، اقدامى بى‏فرجام و حركتى بى‏سرانجام بود.و اين چنين بود كه در جبهه امام(ع)، گردش همه امور برگرد خورشيد وجود او بود و همه ياران، آنان كه به راستى يار بودند و يار ماندند، همه خواست و هستى خود را در آينه رخ وى مى‏ديدند و اراده‏اى جز اراده امام و خواستى جز خواسته او نداشتند. مردانشان تا زنده بودند با همه وجود تلاش مى‏كردند گزندى به امام(ع) نرسد، و زنانشان، آن گونه خواست وى را در ايام اسارت جامه عمل پوشاندند و با همه وجود تلاش كردند جاى خالى وى در دفاع از آرمان و اهداف و شخصيت نهضت و مقابله با تخريب و تحريف و گمراه‏گرى دشمن را پر كنند و چنين است كه سيدالشهدا(ع) از آغاز تا پايان، محور حركت و نقطه ثقل نهضت به شمار مى‏رود و جبهه باطل نيز تا اين محور در گردش بود و رمقى در تن داشت آسوده خاطر نشد، تنها زمانى مى‏توانست خود را پيروز ميدان معرّفى كند كه با اسبان چابك خويش، دسته‏جمعى بر بدن‌هاى پاره پاره شهيدان عرصه نبرد كه در رأسشان بدن بى‏رأس حسين(ع) بود، تركتازى كند و همراه با صداى كوبيدن سمّ ستوران و در هم آميختن با صداى خرد شدن استخوان شهيدان، شيپور پايان پيروزمندانه جنگ را بنوازد، ولى سيدالشهدا(ع) در موضع رهبرى قيام، از همان آغاز نگاهى غير از اين داشت و پيروزى واقعى را در روزى مى‏دانست كه با خون خود و يارانش، منطق خود را براى هميشه ماندگار كند و دست دغلباز و جنايت‏پيشه و منحرف دشمن را براى هميشه رو كند.2. سيدالشهدا(ع) در جايگاه رهبرى حركت و پيش از آن در جايگاه امامت امت رسول‏خدا(ص) و پيش از آن در سال‌هايى كه در دامان پيامبر اكرم(ص) و على(ع) و فاطمه زهرا(س) رشد كرده و تربيت مى‏شد، در اوج قله انسانى و ارزش‌هاى الهى و اسلامى قرار داشت. سال‌هاى خردسالى و كودكى‏ او آن گونه مورد عنايت و اهتمام پيامبر خدا(ص) قرار داشت. سال‌هاى نوجوانى و جوانى‏اش همچون برادر خود امام حسن(ع) در سايه عنايت الهى و توجه ويژه اميرالمؤمنين(ع) قرار گرفته بود و با شايستگى‏هاى شخصيتى خود، به خواست و اراده خداوند، به عنوان حجت خدا و امام معصوم(ع) به شمار مى‏رفت و ناديده انگاشتن اين حقيقت از سوى اين و آن چيزى از شايستگى‏ها و شرافت امامت و علم و عصمت وى نمى‏كاست. او در جايگاه انسان كامل، در اوج علم و معرفت و ايمان و عمل صالح قرار داشت. مراتب عبادت، سخاوت، شجاعت، شرافت خانوادگى، غيرت و مردانگى و مروّت، طهارت و تعالى روحى، عزت نفس، و تقوا و خدا ترسى وى روشن‏تر از آن بود كه كسى بتواند از سر جهالت و يا عداوت، ترديدى در آن افكند. او در يك كلمه مظهر همه ارزش‌هاى الهى و كمالات انسانى بود.ياران امام‌حسین(ع) نيز كه تا پاى جان وى را همراهى كردند، همان گونه كه خود امام شهادت داده است، برترين‏هاى آن روزگار بودند و در وفادارى و اتصاف به ارزش‌هاى دينى و انسانى، سرآمد روزگار خود بودند. اين ويژگى نه تنها در جوانان و والاتباران بنى‏هاشمى بود بلكه در يكايك ياران وى هر يك بسته به مراتب وجودى خويش وجود داشت. يارانى كه على‏رغم آن شرايط دشوار و اختيار و معرفت كامل و بى‏هيچ تحميلى از سوى امام(ع) با شوق تمام و با استقبال كامل از شهادت و دست و پا زدن در خون خويش، در كنار او و پيشاپيش او در برابر گله‏اى از انسان‌هاى مسخ‏شده كه به سيرت گرگ درآمده‏اند، ايستادند و به شهادت رسيد. در برابر آنان گله‏هايى از گرگان و روبهان و كفتاران و لاشخورانى ايستاده بودند كه به عداوت و قساوت‏پيشگى خويش، شمشير و نيزه و كمان بر رخ حسين(ع) و ياران وى و حتى كودكان او مى‏كشيدند و جمعى نيز برخاسته از حرامخوارى‏هاى خود، گردن كشيده تا با پايان جنگ، لختى از جيفه دنيا را به دست ابن‏زياد و يزيد بن معاويه به پوز و منقار كشند. و اين گونه بود كه در اوج پستى و حتى به دور از رسوم جنگاورىِ اعرابِ صحرانشينِ جاهلى، نه تنها از گشودن راه آب بر حسين(ع) و ياران حسين(ع) و كودكان حسين(ع) دريغ مى‏كردند بلكه با تيغ زبان ناپاك خويش و با نشان دادن لمبرهاى شاخه فرات، و سيراب شدن ددان و وحشيان از آن، زخم زبان مى‏زدند و اهانت روا مى‏داشتند و اين يعنى كمال پستى و حقارت.به راستى آيا جامعه‏اى كه روزگارى آن همه افتخارات را براى خود خريده بود، اينك تنها با گذشت يك نسل، كار آن به اينجا رسيده بود كه با فرزند پيامبرى كه بانى و مايه آن همه عزت و افتخار و هدايت و نعمت و سربلندى براى آنان شده بود، اين گونه رفتار كند! و آيا جز اين است كه با آن همه افتخارات و آن همه ارزش‌ها، آن مردمان، به غفلت و كوتاهى خويش، گرفتار حكومت‌ها و رهبرانى شدند و خود را با خواست حاكمانى سازگار ساختند كه فقط در فاصله نيم قرن پس از رحلت پيامبر(ص) به اين روزشان افكنده بودند و اين چنين است كه به تعبير امام باقر(ع) «و لم ينادَ بشى‏ء كما نودى بالولاية» (كافى،‏22/‏18) ولايتى كه به گفته سيدالشهدا(ع) در گرو پاى‏بندى به قرآن، قيام به قسط و عدل، التزام و عمل به دين حق، و پاسبانى و محصور ساختن نفس خويش بر اينها براى خداست (بحار الانوار 44/335) و اين‏چنين است كه به گفته امام صادق(ع) منازعه و مقاتله خاندان پيامبر(ص) با خاندان ابى‏سفيان، همه بر سر يك موضوع بود. آنان گفتند و مى‏گويند «خدا» راست است و راست گفت و اينان گفتند و مى‏گويند: «خدا» دروغ است و دروغ گفت.3. افزون بر آن همه دستاوردهاى حركت سيدالشهدا(ع) كه بارها بازگو و تحليل شده است، چگونگى سلوك حضرت در موضع رهبرى نهضت، در همان فاصله زمانى كوتاه، الگويى ماندگار را از رهبرى اسلامى و شاخصه‏هاى آن ترسيم كرده است كه بايد همانند اهتمام به اصل حركت امام(ع) و اهداف نهضت وى و پيامها و پيامدهاى آن، مورد توجه و تأسّى قرار گيرد. جامع نگرى، عاقبت انديشى، مهربانى و مدارا و عطوفت، شجاعت و قاطعيت در مديريت و عدم خلط آن با استبداد و خودكامگى، صبر و متانت، نظم و اعتقاد به برنامه ريزى و سازماندهى، اهتمام به روشنگرى و هدايت و تبليغ، توجه به معنويات و اهتمام به عبادت و دعا و پيوند قلبى با خدا، و تلاش و برنامه ريزى براى استفاده بهينه از فرصت‌ها، از جمله نكته‏ها و محورهاى درس‏آموزى است كه در مجموع، الگوى «رهبرى حسينى» را پيش روى ما مى‏گذارد و كربلا را مدرسه آموختن روش مديريت دينى و شيوه رهبرى اسلامى مى ‏سازد.4. كربلا، عرصه ظهور و بروز شخصيت و ويژگى‏هاى مردمانى چند بود، گروهى اندك كه اراده و خواست خويش را در اراده و خواست امام(ع) مى‏ديدند و دل در گرو محبت و ولايت و امامت وى داشتند، چه آنانشان كه از آغاز همراه امام شده بودند و چه آنان كه در ميانه راه و حتى در ساعات پايانى حركت، خود را در ركاب امام قرار دادند. اينان كسانى بودند كه با تشخيص درست، و ايمان محكم و پرهيزكارى و فداكارى و مردانگى و در يك كلمه با ديندارى خويش، خود را الگويى جاودانه كردند تا جايى كه همراهى با آنان، همواره خواسته همه كسانى است كه جوياى فوز و رستگارى واقعى‏اند.دسته‏اى ديگر در حجمى انبوه، با وحشى‏گرى تمام، در مقابل امام صف كشيدند و به فرمان ابن‏زياد آب به روى خاندان پيامبر(ص) بستند و شمشير بر آنان گشودند. اينان خوارى دنيا و آتش آخرت را بر خود خريدند و خود را در قعر جهنم افكندند. اما همه كوفه و مردمان آن ديار، اينان نبودند. اينان بودند و جمع زيادى از واماندگان و حيرت زدگان و امام ناشناسانى كه دل در گرو ترديدافكنان و شايعه‏سازان و مروّجان و ستايشگران وضع موجود سپرده بودند و معرفت محدود و ايمان ناقص و دنياخواهى و رفاه‏طلبى و گمراه‏گرى‏هاى واعظان وابسته و حديث‏خوانان دين فروش، و چند دستگى‏ها و خودبينى‏ها و رياست‏طلبى‏هاى سران آنان و تعصبات و باند بازى‏هاى موجود قبيلگى، آنان را مردمانى مذبذب و كم بصيرت يا بى‏بصيرت ولى پر ادّعا قرار داده بود كه نمى‏توانستند بخوبى از فرصت‌هاى موجود بهره برند و بر مواضع درست خود نيز ثبات قدم نداشتند، و با اين‏همه، بسيارى از آنان در دل علاقه‏مند به اهل بيت(ع) بودند و گمان مى‏كردند كه امام‏حسين(ع) را دوست دارند، اما علاقه‏اى كه محكوم خواسته‏ها و هواهاى زودگذر بود و نمى‏توانست مناسبات اجتماعى و رفتار سياسى آنان را با علاقه و محبتى كه مدّعى آن بودند كاملاً سازگار سازد.و اين چنین بود كه در يك داورى دقيق از سوى فرزدق خطاب به امام(ع) گفته شد: سردمداران اين جماعت فريفته عطايا و وعده‏هاى حكومت شدند و يكپارچه عليه تو هستند اما دل‌های توده مردم با تو است ولى شمشيرشان فردا عليه تو كشيده خواهد شد! و به راستى كه داورى عالمانه‏اى درباره آنان شده است و اين اختصاص به آن مردمان ندارد. هرجامعه‏اى هر چند اسلامى ممكن است دچار چنين وضعيتى شود كه حتى على‏رغم علايق قلبى خويش و على رغم نداها و داورى‏هايى كه از ژرفاى دل خود مى‏شنود، به فراخور آن، عمل نكند و حتى عملاً در برابر آن بايستد و اين هشدارى بس مهم در بررسى و تحليل رخداد عاشورا است كه صداى آن از متن تاريخ، به وضوح كامل به گوش مى‏رسد و مايه عبرت براى كسانى است كه عبرت‏آموزى از تاريخ را پيشه خود سازند. نوشته رهبرى عاشورا، مظهر همه ارزش‌هاى الهى انسانى: یادداشتی از استاد سیدضیاء مرتضوی  اولین بار در خبرگزاری بین‌المللی شفقنا | خبرگزاری شیعیان، فتاوای آیت‌الله سیستانی و مرجعیت، آخرین اخبار ایران و جهان. پدیدار شد.