شفقنا رسانه- امروزه بخش مهمی از رقابتها و تعاملات سیاسی کشورها نه در اتاقهای مذاکره، بلکه در شبکههای اجتماعی جریان دارد. پلتفرم ایکس (توییتر سابق) به فضایی تبدیل شده که مقامهای سیاسی از آن برای اعلام مواضع، واکنش به تحولات، تأثیرگذاری بر افکار عمومی و روایتسازی در بحرانها استفاده میکنند. به همین دلیل، «دیپلماسی توییتری» به یکی از ابزارهای مهم سیاست خارجی در عصر دیجیتال تبدیل شده است. لذا بررسی ابعاد مختلف این پدیده، نقاط قوت و ضعف آن و جایگاه ایران در این عرصه ضرورت می یابد. یک پژوهشگر شبکه های اجتماعی می گوید: دیپلماسی توییتری در شرایط بحرانی به سیاستمداران و دولتها کمک میکند تا پیش از شکلگیری روایتهای رقیب، روایت مطلوب خود را به سرعت منتشر کنند. در چنین شرایطی، سرعت عمل در اطلاعرسانی و روایتسازی اهمیت زیادی دارد. برای مثال، در جریان مذاکرات و تفاهمهای میان ایران و آمریکا، سیدعباس عراقچی در مواردی تلاش کرده است از طریق انتشار سریع پیام در شبکه ایکس، روایت مورد نظر کشورمان را مطرح کند؛ پیامهایی که گاه حتی از سوی طرف مقابل نیز بازنشر شدهاند. این موضوع نشان میدهد که شبکههای اجتماعی به یکی از مهمترین عرصههای رقابت بر سر روایتها و چارچوببندی رویدادهای سیاسی تبدیل شدهاند. گفتگوی شفقنا رسانه با لعیا محبوبی، پژوهشگر شبکه های اجتماعی و دکترای علوم ارتباطات را در ادامه بخوانید… دیپلماسی توییتری در فضایی کاملاً عمومی و در معرض دید همگان انجام میشودمواضع دیپلماتیک امروز سریعتر، شفافتر و بدون واسطه منتشر میشوندعقبنشینی از یک موضع منتشرشده در شبکههای اجتماعی بسیار دشوارتر استبه نظر شما «دیپلماسی توییتری» دقیقاً چه تعریفی دارد و چه تفاوتهای بنیادینی با دیپلماسی سنتی پیدا میکند؟در سالهای اخیر، «دیپلماسی توییتری» به یکی از اشکال رایج ارتباطات سیاسی و دیپلماتیک تبدیل شده و در کنار دیپلماسی سنتی قرار گرفته است. این نوع دیپلماسی به استفاده هدفمند دولتها، مقامهای سیاسی و حتی نهادهای حاکمیتی، مانند سنتکام یا قرارگاه خاتمالانبیا، از شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) برای انتقال پیامها، اعلام مواضع و تأثیرگذاری بر افکار عمومی اشاره دارد.برخلاف دیپلماسی سنتی که مبتنی بر یادداشتها و مکاتبات رسمی، محرمانه و عبور از کانالهای دیپلماتیک مشخص بود، دیپلماسی توییتری در فضایی کاملاً عمومی و در معرض دید همگان انجام میشود. در این فضا، پیامها و مواضع بهصورت مستقیم و بدون واسطه منتشر میشوند. از مهمترین مزایای این شیوه میتوان به سرعت بالای انتشار پیامها، واکنشهای فوری و امکان اعلام موضع شفاف و آشکار در برابر افکار عمومی اشاره کرد.برای مثال، زمانی که سیدعباس عراقچی درباره اقدام آمریکا در تنگه هرمز موضعگیری میکند، این اظهارنظر در عمل بازتابدهنده موضع رسمی دولت کشورمان است. با این تفاوت که انتشار آن در یک فضای عمومی موجب میشود کاربران، رسانهها و فعالان سیاسی به سرعت آن را بازنشر کنند. در نتیجه، فرایندی که پیشتر از طریق مکاتبات رسمی و در چارچوبهای محدود و بعضاً محرمانه انجام میشد، اکنون به شکلی آشکار، سریع و بدون پیچیدگیهای بروکراتیک در دسترس عموم قرار میگیرد. علاوه بر این، ثبت و بایگانی شدن اظهارات مقامات در شبکه ایکس موجب میشود امکان انکار یا تکذیب مواضع اعلامشده به حداقل برسد. به بیان دیگر، این اظهارات بهعنوان بخشی از سابقه ارتباطی و سیاسی افراد و نهادها باقی میمانند.با این حال، دیپلماسی توییتری در کنار فرصتهایی که برای برقراری ارتباط سریع، شفاف و مستقیم فراهم میکند، محدودیتها و چالشهایی نیز دارد. یکی از مهمترین این چالشها آن است که پس از انتشار یک موضع رسمی در فضای عمومی، عقبنشینی از آن، اصلاح یا تعدیل پیام، بهمراتب دشوارتر میشود؛ زیرا موضع اولیه در معرض دید افکار عمومی قرار گرفته و به سرعت توسط رسانهها و کاربران ثبت و بازنشر شده است. از این رو، هرگونه تغییر در موضعگیری میتواند هزینههای سیاسی و اعتباری قابل توجهی برای بازیگران دیپلماتیک به همراه داشته باشد. در شرایط بحرانی، هر توییت میتواند نشانهای از مواضع رسمی کشور باشدسرعت عمل در روایتسازی به یکی از مهمترین مزیتهای دیپلماسی توییتری تبدیل شده استمهمترین ویژگیهای دیپلماسی توییتری که آن را از کانالهای رسمی و پشتدرهای بسته متمایز میکند، کداماند؟همانطور که اشاره شد، مهمترین ویژگی دیپلماسی توییتری این است که یک مقام سیاسی میتواند در لحظه و بدون نیاز به واسطه، موضع شخصی خود یا موضع نهاد حاکمیتی متبوعش را به افکار عمومی اعلام کند. این ویژگی موجب شده است که فرایند انتقال پیامهای سیاسی و دیپلماتیک با سرعت و سهولت بیشتری نسبت به گذشته انجام شود.یکی دیگر از ویژگیهای مهم دیپلماسی توییتری آن است که دیپلماسی را تا حدی به یک «ساحت نمایشی» تبدیل میکند. در این فضا، کاربران شبکههای اجتماعی بهصورت مستقیم شاهد تعاملات سیاسی هستند و روند تبادل پیامها، انتشار توییتها، بازنشرها و واکنشهای متقابل را در لحظه مشاهده میکنند. به بیان دیگر، بخشی از فرایندهای سیاسی و دیپلماتیک که پیشتر دور از چشم افکار عمومی انجام میشد، اکنون در معرض دید همگان قرار گرفته است.از سوی دیگر، در این نوع دیپلماسی نقش و جایگاه افراد بیش از گذشته برجسته میشود. در واقع، شخصیت سیاستمداری که پیام را منتشر میکند، به اندازه محتوای پیام اهمیت پیدا میکند؛ بهویژه در شرایط بحرانی و تنشآلود. برای مثال، در وضعیتهای عادی ممکن است توییتهای سیدعباس عراقچی توجه گستردهای جلب نکند، اما در شرایط حساس سیاسی و امنیتی، هر پیام او بهعنوان نشانهای از مواضع رسمی کشورمان مورد توجه قرار میگیرد. این مسئله درباره چهرههایی مانند شهباز شریف، دونالد ترامپ، پیت هگست و دیگر بازیگران مؤثر در تحولات سیاسی نیز صادق است. همچنین سبک نگارش، لحن و ویژگیهای شخصی هر سیاستمدار بر نحوه دریافت و تفسیر پیامها تأثیر میگذارد؛ بهعنوان نمونه، سبک نگارش ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال برای مخاطبان کاملاً شناختهشده و متمایز است.ویژگی دیگر دیپلماسی توییتری، حذف یا کاهش نقش واسطههای رسانهای است. در گذشته، انتقال پیام یک مقام سیاسی معمولاً از طریق رسانهها، مصاحبهها یا برنامههای تلویزیونی انجام میشد و مستلزم هماهنگیهای متعدد بود. برای مثال، اگر قرار بود وزیر امور خارجه موضعی را اعلام کند، این پیام غالباً از طریق یک گفتوگوی رسانهای یا برنامه تلویزیونی به مخاطبان منتقل میشد. اما اکنون سیاستمداران میتوانند بهصورت مستقیم و بدون واسطه با مخاطبان ارتباط برقرار کنند و پیام خود را در کوتاهترین زمان ممکن منتشر سازند. از این منظر، سرعت انتشار و دسترسی به مخاطب در دیپلماسی توییتری اغلب از رسانههای سنتی بیشتر است.بعد بینالمللی این فضا نیز از دیگر مزیتهای آن به شمار میرود. یک مقام سیاسی میتواند در همان لحظه، پیام خود را در معرض دید مخاطبان سراسر جهان قرار دهد. در گذشته، اظهارات مطرحشده در رسانههای داخلی ابتدا باید توسط رسانههای خارجی بازتاب داده میشد تا به مخاطبان بینالمللی برسد، اما شبکههای اجتماعی این فاصله و تأخیر را تا حد زیادی از میان بردهاند و امکان دسترسی مستقیم به افکار عمومی جهانی را فراهم کردهاند.علاوه بر این، دیپلماسی توییتری در شرایط بحرانی به سیاستمداران و دولتها کمک میکند تا پیش از شکلگیری روایتهای رقیب، روایت مطلوب خود را به سرعت منتشر کنند. در چنین شرایطی، سرعت عمل در اطلاعرسانی و روایتسازی اهمیت زیادی دارد. برای مثال، در جریان مذاکرات و تفاهمهای میان ایران و آمریکا، سیدعباس عراقچی در مواردی تلاش کرده است از طریق انتشار سریع پیام در شبکه ایکس، روایت مورد نظر کشورمان را مطرح کند؛ پیامهایی که گاه حتی از سوی طرف مقابل نیز بازنشر شدهاند. این موضوع نشان میدهد که شبکههای اجتماعی به یکی از مهمترین عرصههای رقابت بر سر روایتها و چارچوببندی رویدادهای سیاسی تبدیل شدهاند.در نهایت، دیپلماسی توییتری ظرفیت قابلتوجهی برای بسیج افکار عمومی و راهاندازی کمپینهای سیاسی و رسانهای دارد. استفاده از هشتگها، ایجاد موجهای خبری و جلب توجه کاربران به یک موضوع خاص، از جمله ابزارهایی است که در این فضا در اختیار بازیگران سیاسی قرار دارد. هشتگسازی میتواند به دیده شدن یک موضوع، افزایش مشارکت کاربران و تقویت یک روایت سیاسی کمک کند و از این منظر، به یکی از ابزارهای مؤثر دیپلماسی عمومی در عصر شبکههای اجتماعی تبدیل شده است. دیپلماسی توییتری به ایران امکان داد روایت خود را مستقیم به جهان منتقل کندبسیاری از منازعاتی که پشت درهای بسته بود، امروز در برابر افکار عمومی جریان داردتوییتهای سیاسی گاه به ابزاری برای اعمال فشار در مذاکرات تبدیل میشونددر یک رویداد خاص مثلاً پاسخ به تهدیدهای ترامپ و…، یک توییت از مقام ایرانی چه دستاورد یا هزینهای داشته است؟در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، برخی از توییتهای مقامهای ایرانی توانستند مواضع ایران را به سرعت به افکار عمومی جهان منتقل کنند و نشان دهند که دیدگاه رسمی ایران درباره تحولات و رویدادهای مختلف چیست. این امر تا حدی موجب شد انحصار روایتسازی که در بسیاری از موارد در اختیار رسانهها و مقامهای آمریکایی قرار داشت، شکسته شود و ایران بتواند روایت خود را بهطور مستقیم در فضای بینالمللی مطرح کند.چنین پیامهایی معمولاً توجه رسانهها و شبکههای خبری بینالمللی را نیز جلب میکنند. برای مثال، زمانی که رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس یا رئیس مجلس شورای اسلامی موضعی را در شبکه ایکس منتشر میکند، این پیام در رسانههای مختلف بازتاب مییابد و به منبعی برای شناخت مواضع رسمی ایران تبدیل میشود. از این طریق، ایران میتواند بدون واسطه و به شکلی مستقیمتر با افکار عمومی جهانی ارتباط برقرار کرده و تصویری را که مایل است از خود ارائه دهد، در سطح بینالمللی مطرح سازد.با این حال، دیپلماسی توییتری همواره کارکردی صرفاً اطلاعرسانی ندارد و گاهی میتواند به تشدید فضای رقابتی و تنشآلود میان بازیگران سیاسی منجر شود. برخی از پیامهایی که از سوی سیاستمداران منتشر میشود، علاوه بر آنکه برای جلب توجه افکار عمومی طراحی شدهاند، بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و کسب امتیاز در مذاکرات نیز مورد استفاده قرار میگیرند. برای نمونه، برخی از اظهارات و پستهای منتشرشده از سوی دونالد ترامپ در شبکه تروث سوشال را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد؛ پیامهایی که ضمن داشتن جنبه تهدیدآمیز، با هدف تأثیرگذاری بر روند مذاکرات و افزایش قدرت چانهزنی طرف مقابل منتشر میشوند. هرچند اینگونه پیامها در بسیاری از موارد با واکنشهای گسترده و انتقادات داخلی و بینالمللی نیز مواجه شدهاند.نکته مهم دیگر آن است که شبکههای اجتماعی به ابزاری مؤثر برای مدیریت و رقابت بر سر روایتها تبدیل شدهاند. بسیاری از مباحث و منازعاتی که در گذشته در پشت درهای بسته و از طریق کانالهای دیپلماتیک و دور از چشم افکار عمومی دنبال میشد، اکنون در فضایی عمومی، شفاف و قابل مشاهده برای همگان مطرح میشود. در نتیجه، رقابت سیاسی و دیپلماتیک بیش از گذشته در معرض قضاوت و واکنش افکار عمومی قرار گرفته است.افزون بر این، تأثیرگذاری پیامهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی گاه از حوزه سیاست فراتر میرود و آثار اقتصادی ملموسی نیز بر جای میگذارد. در برخی موارد، انتشار یک توییت یا پیام از سوی یک مقام سیاسی بلندپایه میتواند بر انتظارات فعالان اقتصادی اثر بگذارد و موجب نوسان در بازارهای جهانی، از جمله بازار نفت، طلا و ارز شود. میزان این تأثیرگذاری معمولاً به جایگاه سیاسی فرد منتشرکننده پیام و پیامدهای احتمالی ناشی از آن بستگی دارد. به همین دلیل، بازارها نیز این پیامها را بهعنوان نشانههایی از تحولات سیاسی آینده ارزیابی کرده و بر اساس آن واکنش نشان میدهند. از این منظر، دیپلماسی توییتری نهتنها بر افکار عمومی، بلکه بر روندهای اقتصادی و محاسبات بازیگران بازار نیز اثرگذار است. میزان بازتاب رسانهای مهمترین شاخص اثرگذاری یک توییت استارزش یک توییت به این بستگی دارد که چه کسانی به آن واکنش نشان میدهندبرخی توییتها میتوانند موضوعی را به کانون توجه رسانهها تبدیل کنندبرای سنجش «موفقیت» در دیپلماسی توییتری چه شاخصهایی پیشنهاد میدهید؟در ارزیابی موفقیت دیپلماسی توییتری، صرفاً تعداد لایکها یا بازنشرهای یک پیام معیار تعیینکنندهای نیست. آنچه اهمیت بیشتری دارد، میزان بازتاب رسانهای و ضریب نفوذی است که یک پیام در فضای عمومی و رسانهای ایجاد میکند. به بیان دیگر، باید بررسی کرد که یک توییت تا چه اندازه توانسته فراتر از شبکه اجتماعی منتشرکننده خود عمل کند و در رسانههای معتبر داخلی و بینالمللی بازتاب یابد.برای مثال، اگر محمدباقر قالیباف یا یکی دیگر از مقامهای ارشد سیاسی ایران پیامی را در شبکه ایکس منتشر کند، اهمیت اصلی تنها به میزان تعامل کاربران محدود نمیشود، بلکه باید دید این پیام تا چه اندازه در روزنامهها، نشریات تخصصی، شبکههای خبری و رسانههای معتبر جهانی بازنشر یا تحلیل شده است. تجربه نشان میدهد که برخی از این پیامها بهویژه در حوزههای سیاسی و اقتصادی، مورد توجه رسانههای تأثیرگذاری قرار میگیرند و میتوانند فضای خبری پیرامون یک موضوع را تحت تأثیر قرار دهند. از این رو، میزان بازتاب رسانهای را میتوان یکی از مهمترین شاخصهای سنجش اثرگذاری دیپلماسی توییتری دانست.شاخص مهم دیگر، میزان تأثیرگذاری پیام بر درک و برداشت مخاطبان از یک موضوع است. در واقع باید بررسی کرد که یک توییت تا چه اندازه توانسته به روشنتر شدن ابعاد یک مسئله کمک کند، اطلاعات جدیدی در اختیار مخاطبان قرار دهد یا نگرش افکار عمومی را نسبت به یک موضوع تغییر دهد. این تأثیر میتواند هم در سطح افکار عمومی داخلی و هم در سطح مخاطبان خارجی قابل مشاهده باشد.علاوه بر این، توانایی یک پیام در شکلدهی به دستور کار رسانهای نیز از شاخصهای مهم ارزیابی محسوب میشود. برخی از توییتها فراتر از یک اظهار نظر ساده عمل میکنند و میتوانند موضوعی را به کانون توجه رسانهها و افکار عمومی تبدیل کنند. زمانی که یک پیام موجب تولید گزارشهای خبری، تحلیلها، یادداشتها و واکنشهای متعدد رسانهای میشود، میتوان گفت در تعیین دستور کار رسانهای موفق بوده است. در چنین شرایطی، پیام منتشرشده نهتنها به یک موضوع خبری تبدیل میشود، بلکه میتواند فرایندهای سیاسی، رسانهای و حتی اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.از سوی دیگر، کیفیت تعاملاتی که پیرامون یک توییت شکل میگیرد نیز اهمیت قابل توجهی دارد. واکنش روزنامهنگاران، تحلیلگران، نخبگان سیاسی، دیپلماتها و سیاستمداران خارجی به یک پیام میتواند نشانهای از میزان اثرگذاری آن باشد. در بسیاری از موارد، ارزش یک توییت بیش از آنکه به حجم واکنشهای عمومی وابسته باشد، به این بستگی دارد که چه افرادی و با چه جایگاهی به آن واکنش نشان دادهاند. به همین دلیل، بررسی تعاملات نخبگانی و واکنش بازیگران تأثیرگذار سیاسی و رسانهای میتواند یکی از شاخصهای مهم برای سنجش موفقیت یا عدم موفقیت یک اقدام در چارچوب دیپلماسی توییتری باشد. نبود انسجام ارتباطی، اثربخشی پیامهای ایران را کاهش میدهدبسیاری از پیامهای ایرانی به بازنشر محدود میشوند و کمتر به روایتپردازی میرسندچندزبانه بودن پیامها برای اثرگذاری جهانی یک ضرورت استبراساس شواهد، مهمترین نقاط ضعف ایران در دیپلماسی توییتری نسبت به آمریکا چیست؟یکی از مهمترین ملاحظات در دیپلماسی توییتری ایران، مسئله زبان است. از آنجا که زبان رسمی کشور فارسی است، ضروری است پیامهایی که با هدف تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی منتشر میشوند، بهصورت چندزبانه و دستکم به زبان انگلیسی نیز ارائه شوند. در این زمینه، به نظر میرسد طی سالهای اخیر توجه بیشتری به این موضوع شده است و بسیاری از مقامهای ایرانی پیامهای خود را همزمان به زبانهای فارسی و انگلیسی و در برخی موارد به زبان عربی منتشر میکنند. این اقدام نشان میدهد که هم محدودیت موجود شناسایی شده و هم تا حدی برای رفع آن راهکارهایی در نظر گرفته شده است.با این حال، یکی از چالشهای مهم، نبود انسجام و هماهنگی کافی میان پیامهایی است که از سوی مقامها و نهادهای مختلف ایرانی در شبکههای اجتماعی منتشر میشود. در برخی موارد، تفاوت در لحن، اولویتها یا حتی محتوای پیامها میتواند نوعی ناهماهنگی یا تناقض را به مخاطبان منتقل کند. از این رو، به نظر میرسد دستیابی به نوعی وحدت رویه و انسجام ارتباطی در حوزه دیپلماسی توییتری میتواند به افزایش اثربخشی پیامها و تقویت روایت رسمی کشور کمک کند.نکته دیگر به سرعت واکنش در فضای رسانهای مربوط میشود. در مقایسه با ساختار رسانهای و ارتباطی ایالات متحده، واکنش به تحولات و پیامهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی در ایران گاه با تأخیر بیشتری همراه است. بخشی از این مسئله را میتوان به محدودیتهای دسترسی به برخی شبکههای اجتماعی، ضعف در شبکهسازی رسانهای و همچنین بهرهگیری محدودتر از ظرفیت کنشگران و تأثیرگذاران فضای مجازی نسبت داد.چالش مهم دیگر، میزان اعتبار و گستره مخاطبان حسابهای کاربری مقامهای ایرانی در مقایسه با همتایان آمریکایی است. بسیاری از مقامهای آمریکایی، از جمله رئیسجمهور، وزیر امور خارجه یا وزیر خزانهداری، از حسابهایی با میلیونها دنبالکننده استفاده میکنند که همین مسئله به افزایش دامنه دیدهشدن پیامهای آنان کمک میکند. در مقابل، تعداد دنبالکنندگان بسیاری از مقامهای ایرانی در سطح بینالمللی کمتر است و این موضوع میتواند بر میزان دسترسی و اثرگذاری پیامها تأثیر بگذارد.علاوه بر این، تفاوت مهم دیگری نیز وجود دارد. هنگامی که یک مقام آمریکایی پیامی را در شبکه ایکس منتشر میکند، آن پیام معمولاً تنها به انتشار در یک شبکه اجتماعی محدود نمیشود؛ بلکه مجموعهای از رسانهها، اندیشکدهها، تحلیلگران، فعالان سیاسی و سایر بازیگران همسو، به بازنشر، تحلیل و تفسیر آن میپردازند. در نتیجه، یک شبکه گسترده ارتباطی و رسانهای به تقویت و گسترش آن روایت کمک میکند. این فرایند موجب میشود پیام موردنظر هم از دیدهشدن بیشتری برخوردار شود و هم تأثیرگذاری گستردهتری پیدا کند.در مقابل، چنین سازوکار هماهنگ و گستردهای در حمایت از پیامهای مقامهای ایرانی کمتر مشاهده میشود. اگرچه بازنشر توییتها و واکنشهای رسانهای وجود دارد، اما این اقدامات غالباً به بازنشر مستقیم پیام محدود میماند و کمتر به تولید محتوای تکمیلی، تحلیل، روایتپردازی و تقویت سازمانیافته پیام منجر میشود. به همین دلیل، ظرفیت اثرگذاری این پیامها در مقایسه با نمونههای مشابه در کشورهای غربی، بهویژه ایالات متحده، محدودتر باقی میماند. مخاطب پیامهای آمریکایی تنها دولت ایران نیست، بلکه جامعه ایران نیز استمرز میان دیپلماسی رسمی و جنگ روایتها کمرنگتر شده استحضور مقامات ایرانی در دیپلماسی دیجیتال نیازمند تقویت بیشتری استسناتورها و قانونگذاران آمریکایی حضور مؤثرتری در شبکههای اجتماعی دارندبه نظر میرسد آمریکا از توییتر هم به عنوان ابزار فشار (تهدید مستقیم) و هم به عنوان ابزار دیپلماسی عمومی (دسترسی به مردم ایران) استفاده می کرد. این تفاوت راهبردی چه پیامدی برای ایران داشته است؟آمریکا را میتوان از جمله کشورهایی دانست که از توییتر هم بهعنوان ابزاری برای تهدید، هم بهعنوان ابزاری بازدارنده و هم بهعنوان وسیلهای برای ارتباط مستقیم با مردم ایران استفاده کرده است. توییتهای مقامات آمریکایی درباره تهران، تهدید آن و توصیه به تخلیه آن نمونهای شناختهشده در این زمینه هستند. همچنین، پیامهایی مانند توییت «کمک در راه است» نشان میدهد که این شبکه اجتماعی بهعنوان کانالی برای ارتباط مستقیم با جامعه ایرانی نیز به کار گرفته شده است.این رویکرد سبب میشود که مخاطب پیامهای آمریکایی صرفاً دولت ایران نباشد، بلکه جامعه ایرانی نیز بهعنوان مخاطب اصلی این پیامها در نظر گرفته شود. در چنین شرایطی، میتوان گفت مرز میان دیپلماسی رسمی و آنچه از آن با عنوان «جنگ روایتها» یاد میشود، کمرنگتر شده است. آمریکا تلاش میکند از طریق توییتهای مقامات خود، علاوه بر افزایش فشار بر حاکمیت ایران، حمایت افکار عمومی را نیز جلب کند و بخشهایی از اپوزیسیون را با خود همراه سازد.برای ایران نیز به نظر میرسد که حضور و فعالیت مقامات در عرصه دیپلماسی دیجیتال نیازمند تقویت بیشتری است. تعداد مقامهای ایرانی که در این فضا فعال هستند و بهصورت چندزبانه فعالیت میکنند، میتواند افزایش یابد. در مقابل، بسیاری از سناتورها و قانونگذاران آمریکایی حضور مؤثر و مستمری در توییتر دارند و پیامهای آنان بهطور گسترده دیده و شنیده میشود. از این رو، به نظر میرسد که در ایران نیز لازم است تحول و بازنگری جدیتری در این زمینه صورت گیرد. روایت ایران باید به زبانهای مختلف ارائه و مدیریت شوددر شرایط بحرانی باید بتوانیم روایت خود را بهموقع ارائه کنیمدیپلماتها به آموزش تخصصی برای فعالیت در رسانههای اجتماعی نیاز دارندفعالیت دیجیتال نباید تنها به دورههای بحران محدود شودبرای بهبود دیپلماسی توییتری ایران، سه توصیه فوری و غیرفوری (زیرساختی، محتوایی، تشکیلاتی) چیست؟نکته دیگری که در این زمینه وجود دارد، مسئله تولید محتوا به زبانهای مختلف، بهویژه زبانهای رسمی و پرمخاطب مانند عربی، فرانسوی و انگلیسی است. در واقع، روایت ایران باید به زبانهای مختلف ارائه و مدیریت شود. این موضوع میتواند به یکی از نقاط قوت مهم کشور تبدیل شود، مشروط بر آنکه بهصورت جدی دنبال شود. با توجه به ظرفیتهای موجود در حوزه هوش مصنوعی و دسترسی به ابزارهای نوین، اجرای چنین برنامهای دشوار نیست و حتی در کوتاهمدت نیز قابلیت تحقق دارد.نکته بعدی، ضرورت ایجاد یک نظام واکنش سریع در مواجهه با بحرانهاست. لازم است در شرایط بحرانی بتوانیم با سرعت و اثربخشی بیشتری در رسانههای جایگزین و پلتفرمهای مختلف حضور پیدا کنیم و روایت خود را بهموقع ارائه دهیم.همچنین به نظر میرسد دیپلماتها و نمایندگان کشور به آموزشهای تخصصی و فوری در حوزه رسانههای اجتماعی نیاز دارند. این آموزشها باید به آنها کمک کند تا با سازوکار این فضا آشنا شوند، شیوه انتشار مؤثر محتوا را بیاموزند و فعالیت در رسانههای اجتماعی را بهعنوان بخشی از وظایف و روال حرفهای خود دنبال کنند. چنین رویکردی میتواند به تداوم حضور مؤثر در فضای دیجیتال و ارائه روایت مستقل ایران در محیطی مملو از روایتهای رقیب و متنوع کمک کند.در افق بلندمدت نیز به نظر میرسد لازم است درباره ایجاد نهادی مشابه «مرکز ملی ارتباطات راهبردی» اندیشیده شود؛ مرکزی که بتواند بهعنوان کانونی برای همافزایی و هماهنگی فعالیتها عمل کند. در چنین ساختاری، شبکهای از کارشناسان، فعالان رسانهای، پژوهشگران، محققان و استادان دانشگاه میتوانند برای تقویت روایتهای ایران به تبادل نظر بپردازند و در زمینه سیاستگذاری، تدوین راهبردها و تعیین خطمشیهای ارتباطی نقشآفرینی کنند.نکته دیگر، ضرورت سرمایهگذاری در حوزه برندسازی ملی در فضای دیجیتال است. حضور فعال مسئولان، اینفلوئنسرها و کنشگران رسانهای نباید صرفاً به دورههای بحران و شرایط تنش محدود شود. بلکه لازم است ظرفیتی پایدار و مستمر شکل گیرد تا فعالیت در فضای دیجیتال بهصورت دائمی ادامه یابد و روایتهای ملی در طول زمان تقویت و تثبیت شوند، نه اینکه صرفاً در مقاطع بحرانی مورد توجه قرار گیرند. وحدت پیام و سرعت تصمیمگیری از مهمترین عوامل موفقیت روایتسازی استایجاد مرکز هماهنگی ارتباطات میتواند از پیامهای متناقض جلوگیری کندرصد شبانهروزی شبکههای اجتماعی برای واکنش سریع ضروری استتیمهای تحلیل داده و افکارسنجی باید در کنار سیاستگذاران قرار گیرنداگر بخواهیم در بحران بعدی، روایتسازی توییتری مؤثرتری نسبت به آمریکا داشته باشیم، چه تغییر ساختاری در فرماندهی ارتباطات دیجیتال کشور باید ایجاد شود؟نکته مهم دیگری که در این زمینه وجود دارد، ضرورت ایجاد انسجام و هماهنگی میان نهادهای مختلف، از جمله وزارت امور خارجه، رسانههای رسمی، نهادهای مرتبط و سخنگویانی است که در این حوزه فعالیت و اظهار نظر میکنند. به نظر میرسد برای تحقق این هدف، ایجاد سازوکاری مشابه یک مرکز هماهنگی یا فرماندهی ارتباطات ضروری باشد تا فرآیند تولید و ارسال پیامها با هماهنگی و همافزایی بیشتری انجام شود.در حوزه روایتسازی، وحدت پیام و سرعت تصمیمگیری از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. زمانی که یک بحران یا شرایط ویژه ایجاد میشود، ضروری است که نهادهای مختلف در کوتاهترین زمان ممکن به انسجام برسند، بر سر یک پیام واحد توافق کنند و آن را بهصورت هماهنگ منتشر سازند. این هماهنگی میتواند از بروز پیامهای متناقض جلوگیری کرده و اثربخشی ارتباطات را افزایش دهد.همچنین به نظر میرسد ایجاد ساختاری برای رصد مستمر و شبانهروزی فضای رسانهای، بهویژه شبکههای اجتماعی، ضروری باشد. چنین ساختاری میتواند ضمن پایش مداوم تحولات، چارچوبها و خطمشیهای لازم را برای واکنش سریع و مؤثر ارائه کند. تحقق این هدف مستلزم حضور تیمهای تخصصی در حوزه تحلیل داده، افکارسنجی و تولید محتوا در کنار دیپلماتها و سیاستگذاران است تا بتوانند با ارائه تحلیلها و توصیههای تخصصی، فرآیند تصمیمگیری و ارتباطات را پشتیبانی کنند.در نهایت، عبور موفق از بحرانها و چالشهای ارتباطی نیازمند همفکری جمعی است. این همفکری باید در قالبی ساختارمند، منسجم و قابل پیگیری شکل گیرد تا امکان بررسی و ارزیابی روندهای تصمیمگیری و ارتباطی فراهم شود. به عبارت دیگر، لازم است مشخص باشد که هر پیام بر اساس چه پیشینه، تحلیل و فرآیندی شکل گرفته و چگونه به مرحله انتشار رسیده است؛ موضوعی که در افزایش کارآمدی و اثربخشی ارتباطات راهبردی اهمیت فراوانی دارد.نوشته از اتاقهای مذاکره تا توییتر؛ چرا روایتسازی دیجیتال به ابزار قدرت کشورها تبدیل شده است؟ اولین بار در خبرگزاری بینالمللی شفقنا | خبرگزاری شیعیان، فتاوای آیتالله سیستانی و مرجعیت، آخرین اخبار ایران و جهان. پدیدار شد.