اکنون با سبکی غیرقابل تحمل این پرسش مواجه هستیم که: آیا واقعیت این نیست که بهشیوهای کاملا مشابه، جنگاوران روشنفکرمسلک در ایران امروز نیز، آنچنان مشتاق نفی شریعتی/شریعتیسم هستند که آنان را در نهایت بدانجا میرساند که آزادی و تکثر اندیشهها را بهدور افکنند تا صرفا بتوانند به مصاف نه چندان اندیشگی و روشنفکرانهی خویش با او ادامه دهند؟ آیا اشتیاق و میل وافر آنان، در بازنمایی شریعتی/شریعتیسم بهمثابه تهدید بنافکن جریانِ روشنفکریِ آزاد و دموکراتیک، در تحلیل نهایی، آنان را در مسیری نمیراند که بر این باور گردند که ما باید اینجا و اکنون، آزادی اندیشه را چنان محدود کنیم تا منطقهالفراغی برای طرح اندیشههایی همچون اندیشههای شریعتی باقی نماند؟شبح شریعتی با ماست.