غروب یکی از روزهای بهاری سال گذشته وقتی تاجر ثروتمندی از سرکار به خانهاش برگشت همسرش با لیوان آبمیوه تازه به استقبالش آمد اما وقتی مرد جوان نوشیدنیاش را سرکشید لحظاتی بعد احساس سرگیجه کرد و روی مبل نشست.