گزارش شفقنا/ رونمایی از کتاب «ریاکاری های بنی عباس و شهادت امامان معصوم(ع)»/ رسول جعفریان: در تحلیل عباسیان دچار نوعی دوگانگی شده‌ایم/ باید با رویکردی دقیق‌تر و علمی‌تر به تاریخ نگریست/ پژوهش‌های آینده باید ماهیتی متفاوت داشته باشند/ معادیخواه: دچار فاجعه

Wait 5 sec.

شفقنا- مراسم رونمایی از کتاب «ریاکاری های بنی عباس و شهادت امامان معصوم(ع)» تألیف فضل الله صلواتی با سخنرانی رسول جعفریان، عبدالمجید معادیخواه، فضل الله صلواتی و محمدباقر انصاری در مرکز همایش بین المللی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد.گزارش شفقنا از این مراسم رونمایی را می خوانید: رسول جعفریان: در تحلیل عباسیان دچار نوعی دوگانگی شده‌ایمحجت الاسلام و المسلمین رسول جعفریان، استاد تاریخ اسلام در مراسم رونمایی از کتاب «ریاکاری های بنی عباس و شهادت امامان معصوم(ع)» به ایراد سخنرانی پرداخت و اظهار کرد: چند نکته را درباره فضایی که نسبت به عباسیان در میان شیعیان وجود دارد و نیز درباره کتاب «ریاکاری های بنی عباس و شهادت امامان معصوم(ع)»، بیان می کنم. نکته نخست اینکه اصولاً ما به تاریخ عباسیان توجه چندانی نکرده‌ایم و آن را ننوشته‌ایم. در منابع ما، افرادی مانند یعقوبی و مسعودی به تاریخ عمومی اسلام توجه داشته و آن را نگاشته‌اند؛ اما بعدها مسیر تاریخ‌نویسی در میان شیعه به‌گونه‌ای پیش رفت که اساساً عباسیان به‌کلی نادیده گرفته شدند و تاریخ آن دوره مورد توجه قرار نگرفت. دلیل این امر نیز روشن است؛ ما یک اقلیت بودیم و این اقلیت مسائل خاص خود را دارد و تنها در شرایطی که زمینه فراهم باشد، ممکن است به مسائل غیر از خود نیز بپردازد. ما عموماً تاریخ را از دریچه مباحث امامت دیده ایم و خلفا، اعم از اموی و عباسی، را غاصب دانسته‌ایم. حتی سلاطین شیعه را نیز در فقه، به‌عنوان «سلاطین جور» معرفی کرده‌ایم.استفتایی از مرحوم میرزای قمی است که در آن پرسیده شده «خراجی که حکومت دریافت می‌کند، چه حکمی دارد؟» مرحوم میرزای قمی در پاسخ نوشته است که خراجی که سلاطین جور دریافت می‌کنند، صحیح نیست.این در حالی است که همان فتحعلی‌شاه، با او رابطه نزدیک و رفت‌وآمد داشت. حتی نقل شده است که فتحعلی‌شاه، میرزای قمی را بر دوش خود از پله‌ها بالا برده است؛ اما با این حال، او را سلطان جور می‌داند.شاید بتوان گفت در اواخر، تنها کسی که تا حدی به این مسئله پرداخته، مرحوم شیخ عباس قمی است. من بسیار تعجب می‌کنم که ایشان کتاب «تتمة المنتهی» را نوشت که در واقع تاریخ خلافت است و کاری استثنایی به‌شمار می‌آید. شیخ عباس قمی در این اثر نیز تاریخ را از منظر امامت می‌نگرد، اما در عین حال، با توجه به اینکه «منتهی الآمال» را درباره تاریخ معصومین نوشته بود، تصمیم گرفت اثری تکمیلی نیز بنویسد. این اثر، در واقع لبّ تاریخ است. با اینکه نگاه او نگاهی امامتی و شیعی است، اما تلاش می‌کند گزارش‌ها را به‌صورت منضبط ارائه دهد.برخلاف شهرتی که درباره او وجود دارد، شیخ عباس قمی از نظر تاریخی فردی دقیق است. کتاب «نفس المهموم» او نیز یکی از بهترین آثار در این حوزه است. او نخستین کسی بود که متوجه شد چگونه مطالبی به نام ابومخنف در میان گزارش‌های عاشورا وارد شده که در واقع از او نیست و جنبه داستانی دارد.تا چند سال پیش، اگر کسی از من می‌پرسید که برای مطالعه تاریخ سیاسی اسلام چه کتابی را پیشنهاد می‌کنید، پاسخ می‌دادم: کتاب حسن ابراهیم حسن را بخوانید؛ زیرا ما خودمان تاریخ سیاسی اسلام نداشتیم. اکنون خوشبختانه، دست‌کم برای مواجهه عمومی، پاسخی دارم و کتاب «تاریخ عباسیان» ایشان توانسته است نیازی را در جامعه شیعه برطرف کند، هرچند ممکن است برخی به بخش‌هایی از آن نقد داشته باشند.خود من نیز که تاریخ سیاسی اسلام را نوشته‌ام و در اندیشه نگارش تاریخ عباسیان بودم، اما تنها تا پایان بنی‌امیه پیش رفتم و هرگز نتوانستم جلد دیگری درباره عباسیان تألیف کنم.به‌طور کلی ما نسبت به بنی‌عباس نگاه منفی داریم و وقتی سقوط کرد معروف است که افرادی مانند ابن‌علقمی، وزیر مستعصم، و خواجه نصیرالدین طوسی، که همراه مغولان از الموت به بغداد رسیده بود، از مدافعان سقوط بغداد بودند. در این‌باره داستان‌هایی نیز نقل شده است که محل بحث و بررسی است و درباره میزان نقش شیعیان در این واقعه، دیدگاه‌های مختلفی مطرح شده است.در این ماجرا، اکنون تا حد زیادی روشن شده است که بخش قابل توجهی از این روایت‌ها، ساخته و پرداخته و به‌نوعی افسانه‌پردازی است. اگرچه ممکن است یک یا دو عالم شیعه در این میان حضور داشته باشند، اما صدها عالم سنی نیز بودند که از مناطق مختلف، همراه با مغولان حرکت کرده و تا اینجا آنان را همراهی می‌کردند. مغولان نیز، همچون هر قدرت حاکم دیگری همانند استعمارگران انگلیسی یا آمریکایی از نیروهای محلی بهره می‌گرفتند و اساساً روش حکومت‌داری آنان این نبود که به‌طور مستقیم همه امور را در دست بگیرند.شیعیان از بنی‌عباس دل پُری داشتندبا این حال، شیعیان از بنی‌عباس دل پُری داشتند. هنگامی که عباسیان در سال ۶۵۶ هجری سقوط کردند، یکی از عالمان شیعه ایرانی که به زبان عربی می‌نوشت، یعنی ابن بطیطی، رساله‌ای درباره حمله مغول با عنوان «احوال ملوک التتار المغول» نوشت که امروزه نیز منتشر شده است. او در عبارات پایانی این اثر، حتی مستعصم را که وزیر شیعه امامی، یعنی ابن‌علقمی، در کنار او حضور داشت، مورد خطاب قرار داده و می‌گوید: اگر خلیفه چنین نکرده بود، از روی تعصب و دشمنی با اهل کرخ بغداد، این حوادث رخ نمی‌داد. وی اشاره می‌کند که خلیفه دستور حمله داد و مردم آن منطقه، که شیعه بودند، مورد قتل و غارت قرار گرفتند، حتی به خانه‌های علویان هجوم بردند و دختران آنان را از خانه‌ها بیرون کشیدند و به اسارت برده و در بغداد به فروش رساندند. سپس می‌نویسد که خداوند آنان را به دست ستمگران مغول گرفتار کرد.این متن دو سال پس از سقوط بغداد، یعنی در سال ۶۵۸ هجری نوشته شده و در آن نوعی اظهار رضایت از سقوط عباسیان مشاهده می‌شود. افزون بر آن، حدود ۳۰۰ سال بعد نیز قاضی نورالله شوشتری از این واقعه ابراز خرسندی می‌کند و آن را مجازات الهی می‌داند. حتی در همان زمان، سید ابن‌طاووس نیز این را نوعی تحقق پیشگویی الهی تلقی کرده و در این زمینه، سخنانی بیان کرده است؛ تا آنجا که درباره خود نیز ادعایی شگفت مطرح می‌کند و احتمال می‌دهد که مصداق آن سید مذکور در روایات، خود او باشد، هرچند صراحتاً این مطلب را بیان نمی‌کند.بنی‌عباس دارای فراز و نشیب‌های فراوانی هستندبا این حال، بنی‌عباس دارای فراز و نشیب‌های فراوانی هستند. در میان آنان، حتی خلفایی یافت می‌شوند که به تشیع امامی نزدیک بوده‌اند. برخی از مادران خلفای عباسی، شیعه امامی بوده‌اند و بسیاری از وزیران آنان نیز از میان شیعیان امامی انتخاب می‌شدند. در واقع، شیعیان امامی برخلاف شیعیان زیدی همکاری با دستگاه عباسی را مجاز می‌دانستند. حتی آخرین وزیر خلیفه عباسی نیز شیعه امامی بود. همچنین، شرح «نهج‌البلاغه» ابن ابی‌الحدید به نام او نگاشته شده و خود او نیز حقیقتاً شیعه امامی به‌شمار می‌رود.در آن دوره، ساختار حکومت به‌گونه‌ای بود که خلافت در اختیار اهل سنت قرار داشت، در حالی که وزارت غالباً در دست شیعیان بود و در مقابل، نیروهای نظامی عمدتاً ترک بودند و به‌سوی جناح دیگری تمایل داشتند. این وضعیت، فضای خاصی را در مناسبات شیعه و عباسیان پدید آورده بود.از سوی دیگر، اصل قیام عباسی نیز، بنابر نظر بسیاری از مورخان معاصر، یک قیام صرفاً سنی نبوده است. حتی ابن تیمیه نیز با عباسیان موضع انتقادی داشته و از امویان دفاع می‌کرده و معتقد بوده که اساس حکومت عباسیان دچار انحراف است. به تعبیر برخی، بنیان حکومت عباسی تا حدی رنگ و بوی شیعی داشته و منصور عباسی ناچار شده مسیر آن را تغییر دهد؛ چنان‌که به جای امام صادق(ع)، به مالک روی آورد، یا به ابوحنیفه پیشنهاد همکاری داد که او نپذیرفت. با این حال، اهل سنت عرب در مناطق عراق و فرات، هرگز نسبت به عباسیان رضایت کامل نداشتند و نوعی کینه تاریخی نسبت به آنان باقی مانده است؛ زیرا عباسیان را نوعی تشیع سطحی و سیاسی می‌دانستند، نه تشیعی که در سیره ائمه و در قالب عدالت و معنویت مطرح است.برای نمونه، در خطبه نخست سفاح آمده است که پس از پیامبر، دو خلیفه برحق بر سر کار آمدند: یکی علی بن ابی‌طالب(ع) و دیگری خود من(خلیفه عباسی)؛ این سخن نشان می‌دهد که در آغاز، نوعی گرایش خاص وجود داشته، اما این مسیر به‌سرعت تغییر یافته است.درباره مأمون نیز دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. ابن‌طاووس و علی بن عیسی صاحب کتاب «کشف الغمة»، دیدگاهی نسبتاً مثبت یا معتدل درباره او دارند، در حالی که شیخ صدوق با نقل گسترده اخبار منفی درباره مأمون، تصویری کاملاً منفی از او در میان شیعیان امامی تثبیت کرده است. در واقع، همه امامیه چنین نگاهی نداشتند، اما دیدگاه صدوق به‌تدریج غلبه یافت. از سوی دیگر، اگر مأمون را فردی سیاسی و سیاست‌ورز بدانیم، می‌توان گفت باورهای او تا حدی به تشیع و نیز به معتزله نزدیک بوده و برای خود دستگاه فکری مشخصی داشته است.در تحلیل عباسیان دچار نوعی دوگانگی شده‌ایمنکته دیگر این است که ما در تحلیل عباسیان دچار نوعی دوگانگی شده‌ایم. از یک سو، هنگامی که از تمدن سخن می‌گوییم، از «تمدن اسلامی» یاد می‌کنیم و از نقش عباسیان و دولت‌های هم‌عصر آنان، از سامانیان گرفته تا آل بویه، تمجید می‌کنیم؛ و از سوی دیگر، در ارزیابی تاریخی، با نوعی نگاه کاملاً سیاه و سفید مواجه هستیم. این در حالی است که برای تحلیل منصفانه، باید طیف‌های مختلف و رنگ‌های گوناگون را در نظر گرفت و به نگاهی متعادل‌تر دست یافت.در نهایت، باید توجه داشت که عباسیان، با وجود همه فراز و نشیب‌ها، بیش از پنج قرن حکومت کردند. هرچند از زمان متوکل نشانه‌های ضعف در آنان پدیدار شد، اما تا سال ۶۵۶ هجری به حیات خود ادامه دادند. این استمرار، به‌هرحال آنان را به یکی از نمادهای مهم در تاریخ جهان اسلام تبدیل کرده است.ما باید میان دوره‌هایی که به تشیع نزدیک‌تر بوده‌اند و دوره‌هایی که از آن فاصله داشته‌اند، تفکیک قائل شویم. برای مثال، دوره‌هایی مانند عصر متوکل از تشیع دورتر است، در حالی که در برخی دوره‌ها، به‌ویژه در مقاطعی که اندیشه‌های معتزلی غلبه داشته، فضا متفاوت بوده است. اگر اشتباه نکنم، معتضد عباسی بیانیه‌ای علیه معاویه تنظیم کرد که بر اساس متنی بود که در زمان مأمون تهیه شده و در اسناد موجود بوده است. طبری نیز این متن را عیناً نقل کرده است. در آنجا می‌توان به‌وضوح نشانه‌هایی از گرایش‌های شیعی را در اوج خود مشاهده کرد. این سند مربوط به معتضد، از اسناد بسیار مهم تاریخ اسلام به‌شمار می‌رود که در آن، علیه شخص معاویه و نیز در محکومیت کسانی که زمینه به قدرت رسیدن او را فراهم کردند، مطالبی بیان شده است؛ هرچند بعدها تلاش شد این مواضع تعدیل شود.نکته دیگر اینکه، باید توجه داشت که تفاوت ابن‌خلدون با سایر مورخان در چیست!؟ آثار تاریخی او، از نظر اطلاعات، همانند آثار ابن‌اثیر، «المنتظم» و دیگر منابع، قابل استفاده است؛ اما آنچه ابن‌خلدون را به ابن‌خلدون تبدیل کرده، مقدمه اوست. ما چنین نگاهی را در تاریخ‌نگاری خود کمتر داریم.مفهوم «عبرت» که در قرآن مطرح شده، مفهومی کاملاً دینی و در چارچوب زبان دین است؛ اما کاری که ابن‌خلدون انجام می‌دهد، از سنخ این عبرت نیست. او در واقع نگاهی جامعه‌شناختی به تاریخ اسلام و تحول دولت‌ها دارد؛ همان رویکردی که امروزه نیز در رشته‌های جامعه‌شناسی دیده می‌شود. دیدگاه‌هایی که اندیشمندانی چون مارکس، ماکس وبر و دیگران ارائه کرده‌اند، در همین چارچوب قابل تحلیل است. ابن‌خلدون تاریخ اسلام را بر اساس نوعی نظام‌مندی تحلیل می‌کند، نه اینکه صرفاً به جزئیات بپردازد و یا مدعی باشد که همه جزئیات دقیق است.این رویکرد، در واقع نوعی قانون‌مند کردن تاریخ است. بر اساس تحلیل ابن‌خلدون، می‌توان گفت که گروه‌های بدوی وارد شده و حکومت‌ها را دگرگون کرده‌اند؛ چنان‌که مغولان عباسیان را ساقط کردند، پیش از آن سلجوقیان آمدند و پیش‌تر از آن نیز عرب‌ها به ایران ساسانی وارد شدند و تحولات بنیادینی ایجاد کردند. این نوع نگاه، ذهن ما را قالب‌بندی می‌کند و به آن انسجام می‌بخشد. به همین دلیل، بارها گفته‌ام که همه طلاب باید دست‌کم یک بار، «مقدمه ابن‌خلدون» را مطالعه کنند تا ذهن آنان نسبت به این نوع تحلیل تاریخی منسجم شود.در مقابل، آنچه ما معمولاً از «عبرت» درک می‌کنیم، ناظر به همان عبرت دینی است؛ چنان‌که در برخی متون نیز دیده می‌شود. این نوع عبرت، نمونه‌هایی در قرآن دارد، اما اثبات آن از سنخ استدلال‌های ابن‌خلدون نیست، بلکه مبتنی بر اعتماد به خداوند است. پیش‌بینی‌هایی که در این چارچوب صورت می‌گیرد، در همان قالب زبان دین قرار دارد؛ مثلاً گفته می‌شود که هر کس ظلم کند، نتیجه آن را خواهد دید. ممکن است انسان در برخی موارد نتواند این نتیجه را به‌طور عینی مشاهده کند، اما باید به آن ایمان داشته باشد. این ایمان، از سنخ ایمان مذهبی است و امری مطلوب و رایج در میان بسیاری از انسان‌هاست.با این حال، این نوع نگاه با آن «عبرت قانون‌مند» که تحولات اجتماعی را بر اساس شواهد و تحلیل‌ها بررسی می‌کند، تفاوت دارد. حتی خودِ نظریه‌پردازان این حوزه نیز مدعی قطعیت نیستند و تصریح می‌کنند که تحلیل‌های آنان بر اساس شواهد موجود است و اگر شواهد مخالفی ارائه شود، حاضر به تجدیدنظر در دیدگاه‌های خود هستند.بنابراین، به‌کار بردن تعابیری از این دست که «حتماً چنین بوده» و «باید از آن عبرت گرفت»، در چارچوب دینی کاملاً معنادار است؛ اما باید توجه داشت که این با رویکرد ابن‌خلدون تفاوت دارد. ابن‌خلدون، چه پیش از خود و چه پس از خود، نظیری نداشته و به‌واقع یک استثنا در تاریخ اندیشه است. اینکه او تا چه اندازه از اخوان‌الصفا یا ابن‌حزم تأثیر پذیرفته، بحثی جداگانه است.بخش قابل توجهی از تاریخ عباسیان، در واقع تاریخ ایران استنکته‌ای نیز درباره تاریخ ایران بیان کنم. بخش قابل توجهی از تاریخ عباسیان، در واقع تاریخ ایران است و تعیین مرز دقیق میان این دو، کار آسانی نیست. از حرکت‌هایی مانند قیام یعقوب لیث که با هدف براندازی قدرت مرکزی شکل گرفت، تا حکومت سامانیان که وفادار به عباسیان بودند، و نیز آل بویه که با وجود شیعه بودن، همراهی با عباسیان را پذیرفتند و تا پایان نیز بر این مسیر باقی ماندند، همگی در این چارچوب قابل تحلیل‌اند.در کنار اینها، زیدیان در یمن ساختار مستقل خود را داشتند و فاطمیان در مصر نیز در تقابل با عباسیان بودند؛ اما شیعیان امامی هیچ‌گاه مسیر آنان را دنبال نکردند و عمدتاً با عباسیان همراهی کردند. شاید یکی از دلایل امامی بودن آل بویه نیز همین همراهی با عباسیان و عدم گرایش به زیدیان باشد.نکته مهم دیگر آن است که بخش قابل توجهی از این حکومت، ایرانی است. بدنه آن متأثر از نفوذ ایرانیان، به‌ویژه در خراسان، بوده است. البته امروزه می‌دانیم که انقلاب عباسی در اصل، یک انقلاب عربی در میان قبایل عرب خراسان بوده و ایرانیان حدود یک قرن بعد وارد صحنه شدند؛ با این حال، همان‌گونه که اشاره شد، مأمون به‌سمت این جریان‌ها گرایش پیدا کرد.اگر به منابعی مانند تاریخ اسلام ذهبی بنگریم که در برخی چاپ‌ها تا ۵۶ جلد و در نسخه‌های جدیدتر در حدود ۲۰ جلد منتشر شده، خواهیم دید که بخش قابل توجهی از آن به تاریخ ایران، شهرهای ایرانی و رجال ایرانی اختصاص دارد و بسیاری از این شخصیت‌ها نیز از جایگاه علمی و فکری قابل توجهی برخوردار بوده‌اند.البته باید توجه داشت که تاریخ عباسیان، چه از منظر اهل حدیث و چه از هر زاویه‌ای که به آن بنگریم، تاریخی نزدیک به پانصد سال، بلکه حدود ۵۳۰ سال را در بر می‌گیرد. بنابراین، نباید صرفاً به دلیل نگاه مذهبی خاص خود، رویکردی کاملاً منفی نسبت به آن اتخاذ کنیم. بلکه لازم است تاریخ ایران را از درون این ساختار حکومتی استخراج کنیم. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، تاریخ تشیع نیز در دل همین تحولات شکل گرفته است. به‌عنوان نمونه، می‌دانیم که شهر سامرا را مادر یکی از خلفای عباسی بنا کرده و حتی درباره برخی مکان‌ها، از جمله آنچه به‌عنوان زیرزمین مرتبط با امام زمان(عج) شناخته می‌شود، گزارش‌هایی از وجود کتیبه‌ها نقل شده است؛ که چه‌بسا هنوز نیز آثاری از آن باقی باشد. این نشان می‌دهد که در دوره عباسی، چهره‌ها و جلوه‌های متنوعی وجود داشته و نمی‌توان تصویری یک‌دست از آن ارائه داد.نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، مسئله اعتبار منابع تاریخی است. نمی‌توان به همه این منابع با اطمینان کامل نگریست. حتی نقل شده است که ناپلئون گفته بود تاریخ، سراسر دروغ است و اساساً چه بخشی از آن راست است؟ این سخن، هرچند اغراق‌آمیز است، اما به ما یادآوری می‌کند که باید با احتیاط به تاریخ بنگریم. با این حال، چاره‌ای جز مراجعه به همین منابع نداریم. وقتی از یک دوره، تنها کتیبه‌هایی باقی مانده، ناچاریم تاریخ آن را بر اساس همان شواهد بازسازی کنیم؛ نمی‌توان به‌کلی از مطالعه تاریخ صرف‌نظر کرد.هنوز در آغاز مسیر تاریخ‌نگاری علمی قرار داریمدر عین حال، باید توجه داشت که ما هنوز در آغاز مسیر تاریخ‌نگاری علمی قرار داریم. در گذشته، تاریخ وجود داشت، اما روش‌های علمی در نگارش آن چندان رعایت نمی‌شد. برای مثال، در دوره صفوی، که تاریخ معاصر خود را می‌نوشتند، آثار ارزشمندی پدید آمد؛ اما در حوزه تاریخ اسلام، آثاری مانند «روضةالصفا» و «حبیب‌السیر» را داریم که با وجود ارزشمندی، از نظر روش‌شناسی با معیارهای امروز فاصله دارند. بعدها نیز آثاری با رویکردهای مشابه پدید آمد و حتی در متون مذهبی، مانند بخش‌های تاریخی «بحارالانوار»، این روند ادامه یافت.در حدود پنجاه یا شصت سال اخیر، ما به‌تدریج با اصول جدید تاریخ‌نگاری آشنا شده‌ایم. امروزه، آثار پژوهشی دارای ارجاعات دقیق، پاورقی و ذکر منابع هستند و نویسندگان تلاش می‌کنند مشخص کنند که هر مطلب را از کجا نقل کرده‌اند. البته هنوز کاستی‌هایی وجود دارد؛ برای مثال، گاه شماره صفحات به‌درستی ذکر نمی‌شود، اما در مجموع، پیشرفت قابل توجهی حاصل شده است.در گذشته، وقتی به اثری مانند تاریخ طبری ارجاع می‌دادیم، صرفاً به جلد و صفحه اشاره می‌کردیم؛ مثلاً می‌گفتیم جلد چهارم، صفحه ۵۱۵؛ اما بعدها متوجه شدیم که طبری خود از منابع متعددی نقل کرده و در همان صفحه، ممکن است مطالبی از چند منبع مختلف، مانند ابومخنف، مدائنی یا هشام کلبی، در هم آمیخته باشد. بنابراین، دیگر نمی‌توان تنها به ذکر صفحه بسنده کرد، بلکه باید منبع اصلی هر بخش را نیز شناسایی و تفکیک کرد. این دقت‌ها حاصل پژوهش‌هایی است که در دهه‌های اخیر، چه توسط محققان غربی، چه عرب و چه ایرانی، انجام شده است.نکته دیگر، فقدان نظریه‌پردازی در تاریخ‌نگاری ماست. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، ما فاقد نگاه‌هایی از جنس تحلیل‌های ابن خلدون هستیم. در واقع، مجموعه‌ای از اطلاعات تاریخی را گردآوری کرده‌ایم، اما برای سامان‌دهی و تحلیل آن‌ها به چارچوب‌های نظری نیاز داریم. البته نمی‌توان با قطعیت مطلق به این نظریه‌ها تکیه کرد، اما می‌توان با استفاده از آن‌ها، به درک بهتری از تحولات تاریخی دست یافت و در صورت لزوم، آن‌ها را بازسازی و اصلاح کرد.در همین راستا، باید به تقویت قدرت نقادی نیز توجه کنیم. ما در حوزه‌هایی مانند نقد سند، نقد متن و تحلیل‌های عمیق تاریخی، هنوز با ضعف‌هایی مواجه هستیم. همچنین، نباید خود را به منابع تاریخ اسلام محدود کنیم؛ بلکه لازم است به سراغ منابع هم‌زمان دیگر، مانند متون ارمنی، سریانی و حتی منابع اروپایی برویم و ببینیم آن‌ها چه تصویری از این وقایع ارائه داده‌اند.در نهایت، نکته‌ای بسیار مهم این است که باید تعصبات را کنار بگذاریم. این تعصب، می‌تواند از هر دو سو وجود داشته باشد. ما به‌عنوان مسلمان، طبیعی است که تاریخ اسلام را بخشی از تاریخ دین خود بدانیم و هدف ما نیز نشان دادن مسیر هدایت پیامبر(ص) و ائمه(ع) است؛ و این امر، در جای خود کاملاً صحیح است. اما در مواردی که با تردید یا ابهام مواجه می‌شویم، دست‌کم باید سکوت کنیم و اگر احتمال وجود دیدگاه‌های دیگر را می‌دهیم، آن‌ها را نیز در نظر بگیریم و از ایجاد فضایی یک‌سویه در تحلیل تاریخ پرهیز کنیم. در حقیقت پس از سال 1357دریافتیم که باید بسیار مراقب باشیم که تاریخ چگونه می‌تواند دگرگون و بازسازی شود.برخی مقایسه‌ها نشان می‌دهد که ما غالباً تاریخ را برای فهم وضعیت حال می‌خواهیم در حالی که پژوهشگر واقعی تاریخ، تاریخ را برای خود تاریخ می‌خواهد. البته استفاده از تاریخ برای تحلیل حال، اشکالی ندارد، اما این یک رویکرد ثانوی است؛ ابتدا باید تکلیف خود را با تاریخ روشن کنیم و سپس به سراغ کاربردهای دیگر آن برویم.من شخصاً با این عنوان «ریاکاری های بنی عباس و شهادت امامان معصوم(ع)» چندان موافق نیستم، با توجه به توضیحاتی که عرض کردم؛ هرچند می‌دانم که پشت این تعبیر، نوعی احساس و تجربه نهفته است که از سوی گوینده، پس از سال‌ها کار در حوزه تاریخ مذهبی، قابل درک و پذیرش است.به نظر می‌رسد ما آخرین نسلی هستیم که به این شیوه، کتاب‌های تاریخی را می‌نویسیم. از این پس، وضعیت تغییر خواهد کرد. اکنون اگر شما پای یک هوش مصنوعی بنشینید و از آغاز تا پایان تاریخ اسلام را جست‌وجو کنید، می‌توانید به‌سرعت به اطلاعات گسترده‌ای دست یابید.حتی در تفسیر یک واژه نیز اگر از این ابزارها استفاده کنیم، می‌توانیم به دقت بیشتری برسیم. پیش‌تر، ما به آثار پژوهشگرانی مانند علامه جرجی زیدان ارجاع می‌دادیم و سپس می‌توانستیم درباره درستی یا نادرستی دیدگاه او داوری کنیم؛ اما اکنون شرایط تغییر کرده است. ما آخرین نسلی هستیم که با صرف سال‌ها تلاش، متون تاریخی را بر اساس چند منبع محدود تدوین می‌کنیم؛ کاری که واقعاً فرساینده است و گاه انسان را از نظر جسمی و ذهنی خسته می‌کند.امروزه، با وجود پایگاه‌هایی مانند مجموعه‌های دیجیتال و کتابخانه‌هایی که ده‌ها هزار جلد کتاب را در خود جای داده‌اند، امکان گفت‌وگو با متون فراهم شده است. شما می‌توانید مثلاً کتاب یعقوبی را انتخاب کنید و ده‌ها پرسش از آن بپرسید و پاسخ‌های مربوط را به‌سرعت دریافت کنید و سپس آن‌ها را سامان دهید. دانشجویان نیز امروزه با همین روش‌ها کار می‌کنند و حتی بر این اساس ارزیابی می‌شوند.پژوهش‌های آینده باید ماهیتی متفاوت داشته باشنداز این‌رو، به نظر می‌رسد پژوهش‌های آینده باید ماهیتی متفاوت داشته باشند. ما باید به‌دنبال کارهای جدیدی برویم؛ هرچند در حال حاضر، مجال توضیح دقیق این مسیر وجود ندارد، اما روشن است که شیوه‌های سنتی به‌تنهایی پاسخ‌گو نخواهد بود.در پایان، اشاره می‌کنم که مجله‌ای تخصصی در حوزه مطالعات عباسیان در هلند منتشر می‌شود که سالانه دو شماره از آن با عنوان «مطالعات عباسیان» منتشر می‌گردد. ما نیز در ایران می‌توانیم چنین اقداماتی انجام دهیم. حتی در زمینه بنی‌امیه نیز می‌توان پژوهش‌های دقیق‌تر و عمیق‌تری ارائه داد و به واقعیت تاریخی نزدیک‌تر شد.در آن سوی جهان، این نوع پژوهش‌ها با دقت و جزئی‌نگری بسیار انجام می‌شود و موضوعات بسیار خاص و محدود مورد بررسی قرار می‌گیرند؛ برخلاف رویکرد کلی و دینی ما. در ایران نیز، به‌ویژه در دانشگاه‌ها، توجه به تاریخ عباسیان افزایش یافته است. برای مثال، در همین سال‌های اخیر، چندین کتاب در این زمینه منتشر شده است. یکی از آن‌ها، اثری درباره متوکل عباسی به قلم آقای ابریشمی است که کار ارزشمندی به‌شمار می‌آید. ایشان که سال‌ها در حوزه تاریخ کشاورزی و گیاهان در متون تاریخی فعالیت داشته، در این اثر نیز ایده‌ای جالب مطرح کرده و به بررسی برخی آیین‌ها، مانند چهارشنبه‌سوری، در پیوند با تحولات تاریخی پرداخته است. این کتاب توسط مرکز نشر دانشگاهی منتشر شده و حتی برخی پژوهشگران برجسته نیز بر آن حاشیه زده‌اند.می‌توان با رویکردی دقیق‌تر و علمی‌تر به تاریخ نگریستدر مجموع، این‌گونه پژوهش‌ها نشان می‌دهد که می‌توان با رویکردی دقیق‌تر و علمی‌تر به تاریخ نگریست. ما نیز باید تاریخ را جدی‌تر و علمی‌تر بررسی کنیم.در پایان، بار دیگر تأکید می‌کنم که کتاب مورد بحث، توانسته است خلأ مهمی را در این حوزه پُر کند؛ قرار نیست هیچ کتابی، اگر بیست سال دیگر از مدار استفاده خارج شد، بی‌ارزش تلقی شود. هر یک از ما گامی برمی‌داریم و قدمی در مسیر پیشرفت علم می گذاریم و علم نیز به همین ترتیب رشد می‌کند. در واقع ما پله‌های پیشرفت علم را می‌سازیم. آثار علمی ممکن است به‌تدریج از رواج بیفتند، اما این به معنای بی‌ارزش بودن آن‌ها نیست، بلکه نشان‌دهنده حرکت رو به جلوی دانش است. کتاب «ریاکاری های بنی عباس و شهادت امامان معصوم(ع)»، اثری ارزشمند، جذاب و متنوع است و به جنبه‌های تمدنی نیز توجه داشته است.معادیخواه: در حکومت امیرالمومنین علی(ع) نظام تبعیض‌آمیز در بهره‌مندی از بیت‌المال برچیده شددر ادامه این مراسم حجت الاسلام و المسلمین عبدالمجید معادیخواه سخنرانی کرد و گفت: جناب آقای صلواتی به‌خوبی می‌دانند که پیمودن این مسیر چه اندازه سنگلاخ و دشوار است. مجموعه‌ای که ایشان فراهم کرده‌اند و من توفیق داشتم دست‌کم یک جلد آن را تا پایان مطالعه کنم، در حقیقت دایرةالمعارفی از آن چیزی است که در منابع معتبر ما درباره بنی‌عباس ثبت شده و افشاگری‌هایی درباره عملکرد آنان ارائه می‌دهد.البته اصولاً ما در تاریخ با مشکل مواجه هستیم. در واقع، بسیاری از منابع معتبر ما نیز به‌تنهایی قابل استناد نیستند، مگر آنکه پژوهشگر بتواند رنج تحقیق را بر خود هموار کند؛ کاری که حقیقتاً بسیار دشوار است. اساساً تاریخ رشته‌ای سخت و پیچیده است. قرآن کریم نیز هرگاه از گذشته یاد کرده، فرموده است: ذٰلِکَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ؛ یعنی گذشته و آینده، هر دو از قلمرو غیب‌اند.حتی اگر منابع معتبر و فراوانی هم در اختیار داشته باشیم، بازسازی گذشته کار آسانی نیست؛ زیرا بازسازی دقیق گذشته تقریباً ناممکن است، حتی برای کسی که همه اطلاعات را در اختیار داشته باشد.فرض کنید آقای صلواتی بخواهند فضای سال ۱۳۵۲ و شور و هیجان نسل جوان نسبت به مرحوم دکتر شریعتی را برای نسل امروز توصیف کنند. این کار تقریباً شدنی نیست. ما خود آن صحنه‌ها را دیده‌ایم؛ آن احساسات و شور و شوقی را که نسل جوان از شهرهای مختلف ایران داشت و می‌کوشید خود را به حسینیه ارشاد برساند. ساعت‌ها در انتظار می‌ماندند و گاه سخنرانی‌های ایشان تا نیمه‌های شب ادامه پیدا می‌کرد، اما هیچ‌کس احساس خستگی نمی‌کرد.از همان نسل، اجازه می‌خواهم یادی نیز از دستیار خوب ایشان، مرحوم پرویز خرسند، داشته باشم که این روزها مظلومانه از دنیا رفت. برای ما حقیقتاً ننگ است که چنین مرد بزرگی با آن وضعیت از دنیا برود. مرحوم خرسند زندگی بسیار سخت و تلخی داشت، اما بخش مهمی از گفتمان عاشورایی ما وامدار هنر و قلم اوست. حتی مرثیه‌ها و سروده‌های ما نیز تا اندازه‌ای متأثر از آثار اوست.اکنون اگر کسی بخواهد پرویز خرسند آن روزگار را با وضعیت امروز او برای نسلی که هیچ‌یک از آن دوران را درک نکرده است توصیف کند و احساسات آن نسل نسبت به دکتر شریعتی، نوع فعالیت‌ها و همکاری‌های آنان را بازسازی نماید، تقریباً کاری ناشدنی خواهد بود.از این جهت، برای کسی که بخواهد بداند در منابع ما درباره بنی‌عباس چه مطالبی وجود دارد و در کنار آن با زندگی ائمه علیهم‌السلام نیز آشنا شود، اثر دکتر فضل الله صلواتی اثری جامع و ارزشمند است.اما آیا امروز اشتهای خواندن چنین کتاب‌هایی وجود دارد؟ اساساً آیا کتابخوانی در جامعه ما رونق دارد؟ به نظر می‌رسد این‌گونه کتاب‌ها دیگر مخاطب گسترده‌ای ندارند. البته این خود بحث دیگری است و نمی‌خواهم اکنون وارد آن شوم.دکتر صلواتی نیز در جایی به این مسئله اشاره کرده‌اند که چگونه گرایش به کتابخوانی کاهش یافته است و ما، به‌ویژه در حوزه گفتمان مذهبی، اشتهای نسل جوان را نسبت به مطالعه از میان برده‌ایم.این موضوع، بحث امروز من نیست؛ زیرا مسئله‌ای روز و فراتر از مباحث تاریخی است. اما از آن به‌عنوان شاهدی تاریخی یاد می‌کنم تا بگویم اگر ما حتی بخواهیم شرایط حادثه‌ای را که خود در آن حضور داشته‌ایم، خود دیده‌ایم و خود درک کرده‌ایم برای دیگرانی که آن را تجربه نکرده‌اند، بازگو کنیم، به‌گونه‌ای که آنان نیز در همان فضا قرار گیرند، این کار ممکن نیست. به عبارت دیگر، بازسازی فضای گذشته، حتی برای کسی که همه جزئیات آن را می‌داند، امکان‌پذیر نیست.در سال ۱۳۵۶ در مشهد قرار بود سی شب در مسجدی سخنرانی کنم، اما در روز بیست‌وپنجم برنامه را پایان دادم چون آخرین جلسه بود، سخنرانی کمی طولانی‌تر شد و نزدیک به دو ساعت ادامه یافت. سپس گفتم اکنون از منبر پایین می‌آیم و هر کس پرسشی دارد، می‌نشینم تا هر زمان که سؤال باشد پاسخ خواهم داد؛ زیرا امروز آخرین جلسه است. از منبر پایین آمدم، اما هیچ‌کس نرفت. دوباره مرا به منبر بازگرداندند و جلسه پرسش و پاسخ نزدیک به پنج ساعت ادامه پیدا کرد.متأسفانه جامعه ما تا حد زیادی با تاریخ بیگانه استحالا این وضعیت را با امروز مقایسه کنید؛ روزگاری است که اگر بتوانید چند نفر را تنها نیم ساعت پای یک سخنرانی نگه دارید، خسته می‌شوند. اینکه آن اشتیاق از میان رفته است، موضوعی بسیار غم‌انگیز و هم عبرت‌آموز و هم نیازمند گفت‌وگوهای جدی و عمیق است.متأسفانه جامعه ما تا حد زیادی با تاریخ بیگانه است. سریال‌هایی که در جمهوری اسلامی تولید و پخش شد، اگرچه از این جهت خدمتی انجام داد که جامعه را تا حدودی با برخی مسائل تاریخی آشنا کرد، اما میزان تحریف در آن‌ها به اندازه‌ای بود که تصویری که از ابوذر غفاری در سریال امام علی(ع) ارائه شد، به باور من اهانتی به شخصیت ابوذر بود؛ اهانتی که حتی هیچ دشمنی با او انجام نداده بود.همچنین نوع مدیریتی که از امیرالمؤمنین(ع) و اصلاحات ایشان به نمایش درآمد، به گونه‌ای بود که گویی آن اصلاحات جز شکست و ناکامی دستاوردی نداشته است؛ در حالی که اصلاحات علوی یکی از عظیم‌ترین رخدادهای تاریخ بشر به شمار می‌رود.من اکنون تنها در محدوده‌ای سخن می‌گویم که به تاریخ بنی‌عباس مربوط می‌شود. در بخش‌هایی که بر روی آن کار کرده‌ام، همواره گفته‌ام که در هیچ موردی قصد اظهار نظر قطعی درباره چگونگی وقوع رخدادها را ندارم. تنها به طرح مسئله، پرسش و ارائه شواهد می‌پردازم.برای نمونه، درباره موفقیت‌های مأمون در خراسان بحث‌های فراوانی وجود دارد. البته در مورد مأمون، دیدگاه آقای صلواتی همان دیدگاه رایج میان علما و حوزه‌های علمیه است؛ اما من در همین موضوع دیدگاه متفاوتی دارم و معتقدم باید بازخوانی صورت گیرد و شواهد موجود دوباره بررسی شود.برای مثال، به نظر من اینکه گفته شود مأمون تنها از ترس امام رضا(ع) ولایتعهدی را پیشنهاد کرد، محل بحث است و نیاز به گفت‌وگو دارد. مطالبی که ایشان آورده‌اند، همگی بر اساس منابع معتبر است، اما در برابر آن، روایت‌های متعارض نیز وجود دارد؛ روایت‌هایی که بر اساس آن‌ها، امام رضا(ع) با نوعی وفاق که جهان اسلام در آن دوره به آن نیاز داشت، موافق بودند. زیرا جهان اسلام از ناحیه روم، از سوی خوارج و نیز از جانب چند جریان انحرافی دیگر با تهدیدهای جدی مواجه بود و مأمون نیز در جامعه‌ای دو قطبی حکومت می‌کرد؛ جامعه‌ای که در آن برخورد با موالی و برخورد با عجم همراه با تبعیض بود.بر اساس آیه شریفه فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا و نیز بر اساس مغالطه‌ای که در دوره عمر بن خطاب میان «جهاد» و «قتال» صورت گرفت، مفهوم قتال با جهاد خلط شد و جهاد به معنای کشورگشایی تعبیر گردید؛ در حالی که این برداشت، به نظر من، نادرست است.شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) با چنین نوعی از کشورگشایی موافق نبودند. این نیز از همان بخش‌هایی است که نیازمند گفت‌وگو و بررسی تاریخی است. همه این مباحث در حد طرح مسئله است و نه صدور حکم قطعی.استدلال آنان این بود که چون قرآن فرموده است مجاهد با قاعدین برابر نیست، بنابراین باید این فضیلت در جامعه نهادینه شود و صرفاً در حد یک ارزش ذهنی باقی نماند. از این رو، شهروند درجه یک جامعه کسی تلقی می‌شد که بیش از دیگران در آغاز اسلام در کنار پیامبر(ص) جنگیده، سپس هجرت کرده و در نخستین نبردها، به‌ویژه در جنگ بدر، حضور داشته است؛ زیرا بدر جایگاه ویژه‌ای داشت.بر همین اساس، این افراد در توزیع بیت‌المال بالاترین سهم را دریافت می‌کردند؛ به گونه‌ای که سهم آنان پنج هزار درهم بود و پس از آنان، گروه‌های دیگر به ترتیب چهار هزار، سه هزار و مقادیر پایین‌تر دریافت می‌کردند. در حقیقت، نوعی طبقه‌بندی شهروندی بر اساس سوابق جنگی و مهاجرت شکل گرفته بود.در حکومت امیرالمومنین علی(ع) نظام تبعیض‌آمیز در بهره‌مندی از بیت‌المال برچیده شداما هنگامی که امیرالمؤمنین علی(ع) حکومت را آغاز کردند، در مدت زمانی کوتاه، حدود یک ماه، این شیوه را دگرگون ساختند. به نظر من، این اقدام خود نوعی معجزه اجتماعی است. بدریون و برجسته‌ترین چهره‌های جهان اسلام، با همه افتخارات و سابقه‌ای که داشتند، امتیاز ویژه خود را از دست دادند و نظام تبعیض‌آمیز در بهره‌مندی از بیت‌المال برچیده شد.پسر زبیر اطلاع داد که در تقسیم بیت‌المال، سهم شما سه دینار تعیین شده است؛ زیرا با برابری میان همه شهروندان، آنچه قابل تقسیم بود، از سهم‌های پنج‌هزار درهمی و پانصد دیناری به سه دینار برای هر نفر رسیده است.طلحه و زبیر چنان خشمگین شدند که نتوانستند تا نماز عصر صبر کنند. امیرالمؤمنین(ع) نماز ظهر را اقامه کرده بودند و آنان بی‌درنگ به خانه حضرت رفتند و پرسیدند: «علی کجاست؟» به آنان گفته شد که این ساعت از روز را امیرالمؤمنین(ع) برای امور شخصی خود قرار داده‌اند. ایشان املاک، فعالیت‌های کشاورزی و امور اقتصادی دارند و در این زمان، که ساعت استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ایشان است، به آن امور می‌پردازند.آن دو با شتاب به محل کار حضرت رفتند و سخن را آغاز کردند و گفتند: «عمر با ما چنین رفتار نمی‌کرد.» امیرالمؤمنین علی(ع) نیز، با وجود آنکه حرمت عمر را حفظ می‌کردند و جایگاه او را می‌شناختند، تنها یک پرسش مطرح کردند. فرمودند: «اگر سیره پیامبر(ص) با سنت عمر در تعارض باشد، به من بگویید که من باید کدام را ملاک عمل قرار دهم؛ سیره پیامبر یا سنت عمر؟!» طلحه و زبیر شروع کردند از فضایل، سوابق و خدمات خود سخن گفتند و افتخاراتشان را برشمردند.امیرالمؤمنین(ع) نیز یکایک آن موارد را مطرح کردند و فرمودند: «در هر یک از این فضایل که برمی‌شمارید، اگر بخواهید میان من و خودتان مقایسه کنید، چگونه داوری خواهید کرد؟ آیا امتیاز من بیشتر نیست؟»آنان نیز همگی پذیرفتند که امتیاز امیرالمؤمنین(ع) از آنان بیشتر است. پس حضرت فرمودند: «با وجود این فضایل و امتیازاتی که برای من قبول دارید، من و این مباشر و سرکارگرم از یک حقوق شهروندی برخوردار هستیم.»آیا ظلم به علی بن ابی‌طالب(ع) نیست که در فیلم‌ها و سریال‌ها هیچ اثری از چنین مفاهیمی و چنین نگرشی در مدیریت ایشان نشان داده نشود؟ این مطالب، مطالبی اجماعی در تاریخ است و آنچه عرض کردم، از همین دست است.حال این مسئله را در کنار تبعیض‌های آن دوران قرار دهید؛ تبعیض میان عرب و عجم، تبعیض میان قریش و غیرقریش، و تبعیض میان عرب حجاز و غیرحجاز. امیرالمؤمنین(ع) در مدت یک ماه همه این تبعیض‌ها را الغا کردند.در یکی از خطبه‌های جمعه، در پاسخ به کسانی که می‌گفتند شما برخلاف قرآن عمل کرده‌اید و قرآن مجاهدان را بر قاعدین برتری داده است، فرمودند: «ما برای چه جهاد کردیم؟»سپس خود پاسخ دادند: «ما جهاد کردیم تا برابری میان مردم تحقق پیدا کند؛ برای برقراری مساوات جهاد کردیم. آیا اکنون مزد آن جهاد، که برای برابری بوده است، این باشد که خود منشأ تبعیض شویم؟» این مسئله را کنار بگذارید و به مشکل دیگری توجه کنید و آن فاجعه تعطیلی قلم است.موضوع تعطیلی قلم در کتاب طبقات ابن سعد آمده است. نقل شده که عمر بن خطاب هنگامی که می‌خواست درباره ادامه یا توقف نگارش تصمیم بگیرد، در نهایت تصمیم گرفت قلم را تعطیل کند. این جریان از عصر ابوبکر آغاز شده بود.جالب آنکه در همان طبقات ابن سعد آمده است که عمر دوم، یعنی عمر بن عبدالعزیز، هنگامی که اصلاحات خود را آغاز کرد، با استخاره به این نتیجه رسید که قلم را آزاد کند و محدودیت نگارش را بردارد. حال اگر نسل اول مسلمانان تجربه‌های خود را می‌نوشتند و آن‌ها مکتوب می‌شد، امروز تاریخ ما وضعیت دیگری داشت.محاسبه این مسئله بسیار ساده است. اگر تعطیلی قلم اتفاق نیفتاده بود، دست‌کم باید حدود هشتصد خطبه نماز جمعه از پیامبر اکرم(ص) در اختیار ما می‌بود. زیرا آن حضرت حدود ده سال در مدینه حضور داشتند و حتی اگر فرض کنیم دو سال آن در غزوات و سفرها سپری شده باشد، باز با محاسبه نمازهای جمعه و با توجه به اینکه هر جمعه دو خطبه ایراد می‌شد، باید صدها خطبه در اختیار ما قرار می‌داشت. اما گمان نمی‌کنم امروز حتی ده خطبه از پیامبر اکرم(ص) را بتوان در منابع یافت.از خطبه‌های پیامبر که بگذریم، خطبه‌های خود عمر بن خطاب نیز تقریباً به دو هزار خطبه می‌رسد، البته اگر در محاسبه اشتباه نکرده باشم یا حتی اندکی کمتر یا بیشتر باشد. همچنین خطبه‌های معاویه نیز فراوان بوده است.تنها به نیم سطر از یکی از خطبه‌های معاویه اشاره می‌کنم. او در اواخر عمر، هنگامی که می‌خواست زمینه را برای ولایتعهدی یزید فراهم کند، گفت: «انتظار نداشته باشید کسی که پس از من می‌آید از من بهتر باشد؛ زیرا از زمان پیامبر تا امروز، هر کسی که آمده، نفر بعدی در مقایسه با پیشینیان ضعیف‌تر بوده است.» در همین نیم سطر، معاویه در حقیقت اعتراف می‌کند که جامعه اسلامی در فتنه‌های تاریخ اسلام، پیوسته مسیر نزولی پیموده و امروز آن از دیروز بدتر شده است. قلم را به احترام قرآن تعطیل کردندآنچه در این میان هم غم‌انگیز و هم شگفت‌آور است، این است که قلم را به احترام قرآن تعطیل کردند؛ با این استدلال که مبادا مطالب دیگر با قرآن درآمیزد؛ این در حالی است که نخستین سخن این کتاب آسمانی، تجلیل از قلم است: اقرأ و ربک الأکرم در این آیه نفرموده است «ربک الکریم»، بلکه فرموده است ربک الأکرم؛ یعنی با صیغه افعل تفضیل، کرامت الهی را در بالاترین مرتبه بیان کرده است.به باور من، علت این تعبیر آن است که در میان نعمت‌های الهی، نعمتی همانند سواد و دانش وجود ندارد؛ زیرا بهره‌مندی از همه نعمت‌های دیگر نیز در گرو علم و آگاهی است. از همین رو، می‌فرماید: اقرأ و ربک الأکرم الذی علم بالقلم؛ بنابراین، کتابی که نخستین سخنش تجلیل از قلم است، به احترام همان کتاب، قلم در جامعه تعطیل شد و این وضعیت تا اصلاحات عمر بن عبدالعزیز ادامه یافت.وقتی بنی‌عباس وارد صحنه شدند، تبعیض میان عرب و عجم به مرحله‌ای رسیده بود که دیگر موالی، به‌ویژه در خراسان، قدرتی بیش از عرب‌ها پیدا کرده بودند. در حقیقت، خراسان به کانون قدرت تبدیل شده بود و مأمون نیز به همین دلیل به سوی موالی گرایش پیدا کرد و خود را با آنان هماهنگ ساخت. البته ممکن است گفته شود این رفتار نوعی ریاکاری و اقدامی نمایشی بود؛ اما در واقع، گرایش او به عجم از آن جهت بود که قدرت عجم در آن مقطع افزایش یافته بود. در اینجا اشاره‌ای کوتاه به خراسان می‌کنم و اینکه چگونه خراسان به منشأ جنبش‌ها، خیزش‌ها، ابومسلم خراسانی و بهره‌برداری بنی‌عباس از این منطقه تبدیل شد.ماجرا از آل زیاد آغاز می‌شود. هنگامی که زیاد، با وساطت و دلالی مغیره بن شعبه، حاضر شد با معاویه همکاری کند، او را تطمیع کرده بودند که اگر بیاید و مشکل عراق را حل کند، پس از معاویه خلیفه خواهد شد و اساساً کسی با استعداد او برای این کار وجود ندارد. او نیز به امید رسیدن به خلافت این مسئولیت را پذیرفت.از همین رو، ماجرای الحاق نسب او پیش آمد؛ همان رسوایی مشهور تشریفاتی که در جامعه اسلامی مراسمی برپا کردند تا زیاد را فرزند ابوسفیان معرفی کنند، در حالی که او از این نسبت مشروع برخوردار نبود. هدف از این اقدام آن بود که زیاد عضو خاندان سلطنتی شود و اطمینان پیدا کند که نوبت خلافت به او خواهد رسید؛ زیرا در این صورت برادر معاویه محسوب می‌شد.با این همه، زیاد همچنان احتمال می‌داد که معاویه او را فریب دهد. از این رو، برای آنکه آتش را زیر خاکستر نگه دارد، به معاویه گفت که عراق را نمی‌توان اداره کرد مگر آنکه عدالت‌خواهان عراق را به صورت دسته‌جمعی از این سرزمین منتقل کند.در منابع معتبر تاریخی نقل شده که زیاد پنجاه هزار رزمنده را از عراق به خراسان منتقل کرد تا آنان را از مرکز تحولات دور نگه دارد و در عین حال، اگر روزی معاویه قصد فریب او را داشت، این نیروها پشتوانه او باشند. از همین نقطه، خراسان به مرکز مخالفان تبدیل شد. آغاز نقش تاریخی خراسان، در حقیقت، با حضور همین پنجاه هزار نیروی معترض شکل گرفت؛ پنجاه هزار رزمنده مخالف که در منطقه‌ای با آن وسعت و ویژگی‌ها اسکان یافتند؛ خراسان بزرگی که افغانستان، بخارا، سمرقند و سرزمین‌های پیرامون را نیز در بر می‌گرفت.در چنین شرایطی، شعوبیه فرصت را مغتنم شمرد؛ زیرا مخالفان در خراسان گرد آمده بودند و از همین جا رقابت میان شعوبیه و بنی‌عباس آغاز شد. البته بخش‌های بسیار خوبی از این مباحث در کتاب آقای صلواتی آمده است و البته بخش‌هایی نیز وجود دارد که همچنان جای بحث و گفت‌وگو دارد.از جمله همین شرایط جهان اسلام در عصر مأمون؛ عصری که او تظاهر می‌کرد در سمت درست تاریخ ایستاده و از موالی حمایت می‌کند. همچنین تأسیس بیت‌الحکمه نیز واقعیتی است که چندان جای تردید ندارد. دوره ترجمه آثار علمی و فلسفی، به‌ویژه ترجمه کتاب‌های خارجی آن روزگار، عمدتاً در عصر مأمون شکل گرفت. از همین رو، این احتمال نیز مطرح است که رفتار امام هشتم(ع) صرفاً از باب تقیه نبوده باشد، بلکه در مقطعی، شرایط به گونه‌ای بوده که مصلحت جهان اسلام مد نظر قرار گرفته است. البته این تنها یک احتمال است و نیازمند گفت‌وگو و بررسی بیشتر است. تردیدی نیست که امام رضا(ع) به شهادت رسیده‌اند؛ اما اینکه چه کسی عامل این شهادت بوده است، محل بحث است. دیدگاه مشهور، همان است که همه علما، حوزه‌های علمیه و منابع تاریخی پذیرفته‌اند و طبعاً آقای صلواتی نیز آن را به تفصیل در کتاب خود آورده‌اند. اما احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه کسانی که با هرگونه وفاق مخالف بودند و منافع خود را در استمرار  نزاع می‌دیدند، ممکن است خود عامل شهادت امام رضا(ع) بوده باشند و این حادثه را به نام مأمون ثبت کرده باشند؛ همان‌گونه که بنا بر برخی گزارش‌ها، یک یا دو سال بعد، خود مأمون نیز مسموم شد [البته این تنها یک احتمال است و نیازمند گفت‌وگو و بررسی بیشتر است]. فضل الله صلواتی: دوباره گرفتار بنی‌عباس و بنی امیه نشویم و آینده‌ای تیره برای خود رقم نزنیمدکتر فضل الله صلواتی مولف کتاب «ریاکاری های بنی عباس و شهادت امامان معصوم(ع)» در این مراسم گفت: رنج بسیار بردیم تا از میان این آشفتگی بازار تاریخ بتوانیم چند کلمه سخن مستند و قابل اعتماد استخراج کنیم. کار من، بیشتر ارائه یک فهرست بوده است. اگر می‌خواستم درباره امام باقر علیه‌السلام اثری جامع بنویسم، باید چیزی در حد 110 جلد بحارالانوار می‌نوشتم. اگر هم می‌خواستم درباره بنی‌عباس به صورت کامل قلم بزنم، باز باید مجموعه‌ای عظیم در همان اندازه فراهم می‌شد. اما من تنها فهرستی ارائه کرده‌ام. برای مثال، درباره ابومسلم خراسانی یا ابوسلمه خلال، تنها مسیرهایی را نشان داده‌ام که پژوهشگران بتوانند به آن‌ها مراجعه کنند و اهل تحقیق خود به منابع اصلی دست یابند.اگر در این سال‌ها موفقیتی داشته‌ام و اگر عالمی کارهای من را تأیید کرده است، به خاطر نقدهایی بوده که پذیرفته‌ام. همواره از دوستان و اهل علم التماس می‌کردم که کتاب مرا بخوانند و نقد کنند. به یاد دارم زمانی که هیئت جوادیه یزد تصمیم گرفت درباره کتاب جوادالائمه (ع) مسابقه‌ای برگزار کند، پیشنهاد کردم عنوان آن «مسابقه و نقد کتاب» باشد و از همان نقدها بسیار بهره بردم.امروز نیز از بیانات استادان عزیز استفاده خواهم کرد و ان‌شاءالله اگر در آینده با این دستان لرزان، توفیق نگارش اثری دیگر را پیدا کنم، از همین راهنمایی‌ها بهره خواهم گرفت.بارها به جوانان گفته‌ام که من تنها پله اول این نردبان را برداشته‌ام؛ ادامه راه با شماست. دانشجویان، دانش‌آموزان و فرهیختگان باید این مسیر را ادامه دهند و آثاری بهتر و کامل‌تر بنویسند.آقای جعفریان که هنوز حدود سی سال از من جوان‌تر هستند، فرمودند که کار خود را تا بنی‌امیه به پایان رسانده‌اند و دیگر به این سوی تاریخ نیامده‌اند. به نظر من باید همچنان به این عرصه بیایند، کار کنند و فعالیت خود را ادامه دهند.هدف من از نگارش این کتاب، ترسیم آینده بود؛ اینکه بگویم دوباره گرفتار بنی‌عباس نشویم، دوباره گرفتار بنی‌امیه نشویم و آینده‌ای تیره برای خود رقم نزنیم؛ آینده‌ای که در آن به نام دین، مردم را به این سو و آن سو بکشانند.کار من بیش از این نبود؛ همان‌گونه که شاعر گفته است:به قدر همت هر کس، بلبل به باغ و جغد به ویرانه تاخته است؛  هر کس به قدر همت خود خانه ساخته است.ما نیز این کتاب‌های کوچک را به فرهنگ، آموزش، علم و دانش ایران تقدیم می‌کنیم و استادان خود را ارج می‌نهیم؛ استادانی که هر یک بخشی از تاریخ را کاویده و روشن ساخته‌اند.البته لازم است کتاب امام رضا علیه‌السلام را نیز خدمت جناب استاد معادیخواه تقدیم کنم؛ زیرا در این کتاب، مأمون را قدم به قدم دنبال کرده‌ام و نشان داده‌ام که او علیه حضرت رضا علیه‌السلام چه اقداماتی انجام داده و چه روایت‌هایی نقل شده است. او نزدیک به یک ماه در طوس اردو می‌زند؛ نه در خانه و کاخ، بلکه در چادر اقامت می‌کند تا به گونه‌ای برنامه‌ریزی کند که حضرت رضا علیه‌السلام را به شهادت برساند و سپس بتواند افکار عمومی را مدیریت کند.پس از آن نیز نامه‌ای مستند برای عباسیان می‌نویسد و اعلام می‌کند کسانی که موجب نگرانی آنان بودند، یعنی فضل بن سهل و علی بن موسی، دیگر از میان برداشته شده‌اند. البته او می‌دانست که روزگارش نیز پایدار نخواهد ماند.با این حال، در تشییع پیکر حضرت رضا(ع) شرکت می‌کند و سه روز نیز در کنار قبر آن حضرت تحصن می‌کند. حتی خود عباسیان نخستین گنبد و بارگاه آن حضرت را بنا می‌کنند و اقدامات مربوط به آن را سامان می‌دهند.البته ممکن است برداشت‌های من در این زمینه نادرست باشد.در پایان، از این موضوع نیز متأسفم که با افزایش نرخ دلار، قیمت کاغذ بالا رفته و در نتیجه قیمت کتاب نیز افزایش یافته است. امیدوارم آثار علمی و پژوهشی از طریق سایت‌ها و فضای مجازی نیز در اختیار علاقه‌مندان قرار گیرد تا همه بتوانند از آن بهره‌مند شوند.انصاری: بنی‌عباس رفتند؛ آمریکا و اسرائیل نیز خواهند رفتدر ادامه این مراسم، محمدباقر انصاری رئیس موسسه بوستان کتاب به ایراد سخنرانی پرداخت، وی گفت: در جایگاه و مقام ناشر این اثر، خود را بسیار خوشبخت می‌دانم که در این انجمن والا و در میان خردورزانی که جان خویش را صرف شناخت تاریخ و فرهنگ این آب‌وخاک کرده‌اند، اجازه یافتم تا از کتابی درس‌آموز و سترگ سخن بگویم؛ کتاب «ریاکاری‌های بنی‌عباس و شهادت امامان معصوم علیهم‌السلام»، اثر استاد فرزانه، دکتر فضل‌الله صلواتی.اما نیامده‌ام که تنها به ستایش ظاهر کتاب بپردازم و شما را با فهرست و باب‌های آن آشنا کنم چراکه مطمئنم خود، در فرصتی مغتنم، آن را مطالعه خواهید کرد بلکه می‌خواهم پرسشی بنیادین را با شما در میان بگذارم و در مجال پیش رو، هرچند فرصت کوتاه است، پاسخی شایسته برای آن بیابم.پرسش این است: در این روزگار دشوار و پرآشوب که ایران، جانِ ایران و جانِ ما، از هر سو در تیررس تازش‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار دارد؛ تازشی که در چهره تحریم، تهدید، جنگ روانی و جنگ نیابتی خود را می‌نمایاند، چرا باید به سراغ کتابی رفت که از ریاکاری خاندانی در سده‌های نخستین اسلامی سخن می‌گوید؟ آیا ما را با دشمنان امروز کاری نیست؟پاسخ به باور من این است: دقیقاً به خاطر همین امروز، خواندن این کتاب یک بایستگی ملی و یک نیاز عینی است.یکم؛ این کتاب آیینه تمام‌نمای ریاکاری‌های سیاسی است. اگر بخواهم بنی‌عباس را در یک جمله بازشناسانم، می‌گویم: آنان بن‌مایه ریاکاری سیاسی در تاریخ این سرزمین‌اند. با جامه دین و شعار فریبنده «الرضا من آل محمد» و با وعده داد و راستی، دل ایرانیان خسته از ستم امویان را به دست آوردند. ایرانیان با شوق و امید، پشت سر دلاورانی چون ابومسلم خراسانی، به یاری عباسیان شتافتند؛ اما همین خاندان، به محض آنکه بر اریکه خلافت تکیه زدند، نقاب از چهره برگرفتند و در ستم بر فرزندان پیامبر و شیعیان، از بنی‌امیه نیز پیشی جستند. زندان‌هایشان آکنده از علویان و دانشمندان بود و کشتارهایشان خونبارترین روزگار تاریخ را تداعی می‌کرد.امروز نیز آمریکا و اسرائیل با همان شیوه، اما در قالبی نو، وارد میدان شده‌اند. با شعارهای دروغینی چون دفاع از حقوق بشر، آزادی و مذاکره برابر، می‌خواهند اعتماد و امید را از ایرانیان بگیرند؛ اما ملتی که تاریخ خود را بداند و از ریاکاری دیروزگان عبرت گیرد، فریب شعارهای امروز را نخواهد خورد. این کتاب، راهنمای شناخت ریاکاری است؛ از آغاز شعارهای شیرین تا فرجام سقوط و نفرین تاریخ.دوم؛ این کتاب روایت گمشده ایستادگی ایرانیان است. یکی از ارزش‌های گران‌سنگ این اثر، توجه ویژه آن به نقش ایرانیان در افشای ریاکاری‌های بنی‌عباس و ستیز با استبداد آنان است. نویسنده با دقتی ستودنی نشان می‌دهد که ایرانیان هرگز زیر بار ذلت خلافت فاسد عباسی نرفتند. از قیام‌های علویان و خرمدینان گرفته تا بنای دولت‌های خودبنیاد چون طاهریان، صفاریان، سامانیان و آل‌بویه.بابک خرمدین سی سال در کوه‌های ایران جانانه جنگید. یعقوب لیث صفاری، رویگرزاده سیستانی، با شمشیر خود گفت: «پرچمی که بر دست من است، به نام کسی نمی‌افشانم.» سامانیان زبان پارسی را زنده کردند و هویت ایرانی را در میان هجوم فرهنگ تازی احیا نمودند. آل‌بویه با اقتدار خود خلافت عباسی را به سخره گرفتند و مراسم غدیر و عاشورا را آشکارا برپا ساختند.اینها تنها نام نیستند بلکه کهن‌الگوهای مقاومت ملی‌اند. امروز که دشمنان ایران بار دیگر هویت و استقلال ما را نشانه گرفته‌اند، یادآوری این حقیقت که ایرانیان هیچ‌گاه بهای آزادی خود را با تسلیم در برابر زورگویان نپرداخته‌اند، نه فقط درس تاریخ، بلکه نیرویی برای پیمودن راه سربلندانه فرداست.سوم؛ این کتاب آیینه عبرت برای همگان است. بنی‌عباس با خیانت به آرمان‌هایی که بر پایه آن به قدرت رسیدند، نه تنها دین و دنیای خود را تباه کردند، بلکه چهره اسلام را نزد بسیاری از ملت‌ها مخدوش ساختند. ظلم به اهل‌بیت، زندانی کردن امامان معصوم، کشتار علویان و ترویج چاپلوسی و دروغ در دستگاه خلافت، همه حاصل این ریاکاری بود.امروز نیز آمریکا و اسرائیل، با حمایت از گروه‌های تجزیه‌طلب و طراحی جنگ‌های نیابتی، می‌خواهند چهره ایران مقتدر و مستقل را تخریب کنند؛ اما ملت ایران، با تکیه بر ایمان، خرد و آگاهی از تاریخ خود، فریب این ریاکاری را نخواهد خورد. بنی‌عباس رفتند؛ آمریکا و اسرائیل نیز خواهند رفت؛ اما ایران، با پشتوانه فرهنگ دیرپا و مردمان هوشیار خود، پایدار خواهد ماند.چرا باید کتاب «ریاکاری‌های بنی‌عباس» را خواند؟ برای اینکه بدانیم شعار، هرچند دلربا، اگر پشت آن داد و راستی نباشد، سرانجام به فساد و سقوط می‌انجامد.برای اینکه بدانیم ایرانیان همواره الگوی مقاومت، آزادی و آزادگی بوده‌اند و فریب ریاکاران زمانه را نخورده‌اند. برای اینکه بدانیم امروز نیز در برابر دشمنانی ایستاده‌ایم که همان روش بنی‌عباس را به کار بسته‌اند و تنها با بصیرت و همدلی می‌توان از این گردنه دشوار گذشت.من در جایگاه ناشر، انتشار این کتاب را وظیفه ملی خود دانستم. امید دارم مطالعه آن چراغی فراراه نسل جوان باشد و بر استواری ایمان و میهن‌دوستی آنان بیفزاید.تصاویر مراسم رونمایی از کتاب «ریاکاری های بنی عباس و شهادت امامان معصوم(ع)» تألیف دکتر فضل الله صلواتینوشته گزارش شفقنا/ رونمایی از کتاب «ریاکاری های بنی عباس و شهادت امامان معصوم(ع)»/ رسول جعفریان: در تحلیل عباسیان دچار نوعی دوگانگی شده‌ایم/ باید با رویکردی دقیق‌تر و علمی‌تر به تاریخ نگریست/ پژوهش‌های آینده باید ماهیتی متفاوت داشته باشند/ معادیخواه: دچار فاجعه تعطیلی قلم شده ایم/ در حکومت امیرالمومنین علی(ع) نظام تبعیض‌آمیز در بهره‌مندی از بیت‌المال برچیده شد/ فضل الله صلواتی: دوباره گرفتار بنی‌عباس و بنی امیه نشویم و آینده‌ای تیره برای خود رقم نزنیم/ انصاری: بنی‌عباس رفتند؛ آمریکا و اسرائیل نیز خواهند رفت اولین بار در خبرگزاری بین‌المللی شفقنا | خبرگزاری شیعیان، فتاوای آیت‌الله سیستانی و مرجعیت، آخرین اخبار ایران و جهان. پدیدار شد.