هنگام گشتن وقتی روی یکی از آوارها ایستاده بودند، چشمشان به نصف یک وانت مچاله شده وسط حیاط یک دامداری میافتد. تازه متوجه میشوند که موشک دقیقا به همین وانت خورده است. «نزدیک که شدیم دیدیم وانت کامل پودر شده است. کاپوت آن ۳۰۰ متر در یک باغ و قطعات موتورش صدها متر آن طرفتر افتاده بود.» از کل وانت فقط صندلی آقای خرمخانی، پارچه فروش دورهگرد تاکستانی باقی مانده بود.