امید در هر حال واژهای گنگ و مبهم است که نمیتوان مصداقهای عینیاش را مشاهده کرد، اما گویا «نبود» آن را بهتر از «بودش» میتوان دریافت و آن هم هنگامی است که امید در هستی آدمی حذف میشود. به نظر بلوخ هنگامی که امید در سیاست حذف شود، سیاست به سازگاری، ناچاری و سرکوب رؤیاها منتهی میشود. در این صورت ادامه سیاست بدون تصور یا تخیلی از افقهای پیشرو ناممکن است.